گفتگوی اختصاصی “قندیل پرس” با “علی عزیز” دانشجوی دکتری فلسفه با تمرکز بر «پایان تاریخ» (اکنون در دانشگاه وسترن سیدنی). کارشناسی ارشد فلسفه و روابط بینالملل (استرالیا، ۲۰۱۹). کارشناسی (با سه رشته اصلی) در فلسفه، تاریخ مدرن و علوم سیاسی (استرالیا، ۲۰۱۴). مطالعه و پژوهش گسترده در زمینه اسلام و مسائل خاورمیانه (سوریه و لبنان، ۱۹۹۳-۲۰۰۰)، در رابطه با آخرین تحولات تاثیرگذار بر شرق کردستان.
قندیل پرس: بە عنوان یک ناظر و تحلیلگر، آیا آمریکا و اسرائیل در جنگ با ایران بە اهداف خود رسیدند؟ آیندەی این تقابل را چگونە میبینید؟
علی عزیز: ارزیابی نتایج سیاسی هر درگیری، به آثار و پیامدهایی بستگی دارد که بعداً به وجود خواهند آمد. درگیری میان ایالات متحده، اسرائیل و ایران همچنان پابرجاست، اما هنگام بررسی صحنه درگیری میان ایران از یک سو و آمریکا و اسرائیل از سوی دیگر، نمیتوان برخی حقایق را نادیده گرفت. جنگ و درگیری تاکنون به هزینههای هنگفت سیاسی و اقتصادی در سطح جهانی منجر شده و بار سنگینی ایجاد کرده است. اما آیا این بار سنگین بر دوش اسرائیل و آمریکا افتاد یا بر دوش ایران؟ امروز، ایران بخش عمدهای از قدرت خود را از دست داده است؛ از جمله رهبران تاریخی و کاریزماتیک خود و همچنین دانشمندان حوزه انرژی و فیزیک هستهای، گذشته از تخریب تأسیسات هستهای که هسته اصلی قدرت ایران را تشکیل میدادند. جبهه ایران توانمندیها و انرژیهای نظامی، اقتصادی، علمی و سیاسی قابل توجهی را از دست داده است که این امر تواناییهای حیاتی آن را فلج کرده و قدرت آن را برای مقابله و تحمل هزینههای جنگ تضعیف نموده است. وضعیت اقتصادی و مالی مردم ایران امروز تقریباً فروپاشیده و روز به روز در حال وخیمتر شدن است. ایران پیش از این بر عراق، سوریه، لبنان و یمن مسلط بود. امروزه برای درک این موضوع که ایران در حال از دست دادن قدرت نظامی و سیاسی خود در این کشورهاست و با خصومت روزافزون جهانی و منطقهای مواجه است، نیازی به تحلیل سیاسی نیست. و در حالی که ایران پیش از سقوط رژیم سوریه و فروپاشی حزبالله لبنان، برگهای برنده بسیاری در درگیری با اسرائیل و آمریکا داشت، امروز به گوشهای رانده شده و در درگیریهای فوری خود تنها به کنترل تنگه هرمز متکی است، آن هم در زمانی که سه ردیف جلویی از رهبران و دانشمندان خود را از دست داده است.
از این رو، آمریکا و اسرائیل به بسیاری از اهداف خود دست یافتهاند و به اهداف بیشتری نیز دست خواهند یافت و از نظر سیاسی، نظامی، فناوری و اقتصادی برتری دارند. این امر به آنها این امکان را میدهد که ایران را بیش از پیش تضعیف کرده و در طول زمان از درون شکست دهند و رژیم ایران را مجبور کنند گام به گام عقبنشینی کند و موقعیت فوری خود را در یک افول مداوم، شبیه به عقبنشینی داریوش سوم در برابر اسکندر مقدونی در سال ۳۳۱ قبل از میلاد، از دست بدهد؛ این همان چیزی است که تاکنون رخ داده است. وضعیت امروز ایران مشابه وضعیت رژیم عراق پس از شکست و اخراج از کویت در سال ۱۹۹۱ است. پس از آن، آمریکا عراق را محاصره کرد و سیزده سال بعد، در سال ۲۰۰۳، آن را سرنگون ساخت. فروپاشی ایران در سطوح مختلف به وضعیت عراق در دهه ۱۹۹۰ و اوایل دهه ۲۰۰۰ شباهت دارد. چه آمریکا و اسرائیل عمداً ایران را تضعیف کنند و آن را کمکم به سرنوشت محتوم خود رها کنند، و چه سرعت جنگ با حملات پیدرپی و سنگین شدت گیرد که ممکن است با یک ضربه مهلک منجر به سقوط رژیم شود، آینده رژیم ایران در افق خود هیچ گشایش امیدوارکنندهای که آن را برای تبدیل شدن به یک عضو پذیرفتهشده در جامعه بینالمللی واجد شرایط کند، در بر ندارد. در عین حال، این رژیم همچنان بر ایدئولوژی منزوی خود پافشاری میکند؛ ایدئولوژیای که در غرب به عنوان منشأ شر و حمایت از تروریسم در نظر گرفته میشود. پیرامون جغرافیایی ایران (مناطق ملتهای غیرفارس) از درون از غفلت و حاشیهنشینی رنج میبرند. آنها اکنون، حتی اگر هنوز به طور رسمی تحت کنترل رژیم ایران باشند، در حال جوشش با شورش هستند. آنها تجربیاتی مشابه تجربیات کوردها در جنوب کوردستان (شمال عراق) و شیعیان در جنوب عراق، اندکی پس از شکست عراق در کویت را پشت سر خواهند گذاشت. این حقایق با گذشت زمان متبلور خواهند شد. مؤثرترین بستر برای فراهم کردن این نتایج، وضعیت اسفناک مردم ایران و وخامت جدی و چشمگیر شرایط زندگی آنهاست، و این واقعیت برای مردم ایران و کسانی که با مسائل ایران آشنا هستند، پنهان نیست. اقتصاد ایران از بالاترین نرخهای وخامت خود از سال ۱۹۷۹ تاکنون رنج میبرد و واحد پول ایران به طور مداوم در حال سقوط است. آیا سیستم کنونی میتواند اوضاع را به حالت قبل بازگرداند؟ تمامی شواهد و شاخصها قاطعانه پاسخ میدهند: خیر.
قندیل پرس: بە نظر شما چرا ترامپ موضوع ارسال اسلحە بە کردهای ایران را مطرح کرد، هدف ترامپ چە بود؟
علی عزیز: پیش از هر چیز، باید توجه داشته باشیم که این نوع اظهارات عجیب، جنبهای بارز از شخصیت دونالد ترامپ، رئیسجمهور ایالات متحده است. مشخص است که او گاهی اوقات خارج از هنجارهای معمول سیاسی و دیپلماتیک سخن میگوید یا عمل میکند و شواهد فراوانی برای این موضوع وجود دارد. در مورد ارسال سلاح برای احزاب کورد، این موضوع به هیچ وجه صحت نداشت و وزیر امور خارجه آمریکا و مقامات پنتاگون آن را کاملاً تکذیب کردند. واقعبینانه بخواهیم نگاه کنیم، این کار غیرممکن است.
چگونه میتوان تظاهرکنندگانی را که جنگجوی حرفهای نیستند به سلاح مجهز کرد؟ چه کسی آنها را آموزش داده و سازماندهی خواهد کرد؟ در حالی که نیروهای ایرانی هنوز در میدان حضور دارند، چگونه میتوان سلاح را به دست آنها رساند؟ احزاب کورد چگونه میتوانند سلاحها را به عمق خاک ایران منتقل کنند و بر چه اساسی سلاح بین افرادی که آموزش ندیدهاند توزیع میشود؟ پرسشهای بسیاری، اظهارات ترامپ را بیشتر به یک شوخی بیمارگونه شبیه میسازد تا چیزی که بتوان آن را جدی گرفت. گذشته از این، اگر مسئله رساندن سلاح به تظاهرکنندگان است، آمریکا میتواند با چتر نجات برای ایرانیان سلاح پرتاب کند، پس چرا این کار را نمیکند؟ دلیل آن این است که شرایط میدانی برای چنین حمایت نظامیای مناسب نیست. اما چرا ترامپ چنین بیانیهای داد، آن هم یک بیانیه غیرمسئولانه که مقامات آمریکایی آن را رد کردند؟ شاید این اظهارات به عنوان تعارفی به ترکیه و برای اطمینان بخشیدن به آن در مورد کوردها بیان شده باشد، زیرا ترس ترکیه به قدری زیاد بود که اردوغان و دولت باغچلی را بر آن داشت تا اظهاراتی سراسیمه درباره حل مسئله کوردها در ترکیه بیان کنند. آنها عملاً گفتوگو با کوردهای ترکیه را آغاز کردند تا زمان بخرند و منتظر نتایج جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران بمانند. همزمان، اردوغان از روابط خوب خود با ترامپ استفاده کرد و کوشید او را از ایده حمایت از کوردهای ایران منصرف کند. با توجه به ادامه رویارویی ایران با آمریکا و اسرائیل، به نظر میرسد اظهارات ترامپ با هدف جلب رضایت موقت ترکیه، دور نگهداشتن آن از درگیریهای جاری به دلیل تنشهایش بر سر واقعیت کوردها، انزوای بیشتر ایران و جلوگیری از گشوده شدن درهای منطقهای به روی آن بیان شده است (به عنوان مثال، ترکیه از پیش مرزهای خود را برای تجارت ایران با جهان و انتقال کالاهای ایرانی از طریق بنادر ترکیه باز کرده بود). آمریکا موفق شد ترکیهای را مهار کند که اخیراً وارد یک ائتلاف سهجانبه با عربستان سعودی و پاکستان شده بود و به نظر میرسید در حال برداشتن گامهای عملی برای دستیابی به تفاهمات و توافقات سیاسی با حزب کارگران کوردستان به رهبری عبدالله اوجالان است. این تفاهمات و توافقات شامل به رسمیت شناختن کوردها به عنوان یک ملت دارای حقوق نمیشود. آنچه ترامپ را به بیان این اظهارات جسور کرد، پراکندگی و آشفتگی درونی در جبهه کوردها، همراه با فقدان یک چشمانداز روشن و استراتژی توافقشده در میان احزاب کورد، چه در اقلیم کوردستان و چه در روژهلات کوردستان (کوردستان ایران) بود. متأسفانه، وضعیت کنونی احزاب کورد در سراسر کوردستان در حد و اندازه پاسخگویی به آرمان ملی گستردهتر کوردها نیست.
قندیل پرس: در دوران مدرن کردها بە هر قدرت منطقەای و یا جهانی پشت بستەاند، نهایتا زمانی تاریخ انقضای این حمایت تمام شدە و کردها بدون پشتیبان باقی ماندند و شکست خوردند، نزدیکترین نمونەی آن از نظر زمانی روژآوای کوردستان است، نظر شما در این باره چە میباشد؟
علی عزیز: من واقعیت کوردها را به این شکل کلیشهای نمیبینم. این نوارِ گیرکردهی لفاظیهای سیاسی است که مدام تکرار میشود. سیاستهای جهانی و منطقهای، در کنار واقعیتهای پیچیده ژئوپلیتیکی، در این امر دخیل هستند. پیش از چارچوببندی وضعیت در الگوهایی که ممکن است بازتابدهنده واقعیت نباشند، باید عمیقتر به بررسی آن بپردازیم. برای مثال، آنچه در سال ۱۹۷۵ و در توافقنامه الجزایر رخ داد، لزوماً شبیه به آنچه در روژاوا در سوریه اتفاق افتاد نیست. در سوریه، نیروهای دموکراتیک سوریه (SDF) مناطق عربنشینی را که بخشی از کوردستان نیستند، از دست دادند. با این وجود، نیروهای دموکراتیک سوریه حمایت بینظیر کوردها را در تمام بخشهای کوردستان به دست آوردند. با این حال، به دلیل کاستیهای سیاسی رهبری و توانمندیهای محدودش، از بهرهبرداری از این حمایت بازماند؛ بگذریم از غرق شدن آن در ایدئولوژیهایی که به قتلگاهی برای سیاستهای استراتژیک در رابطه با حقوق ملی مردم کورد تبدیل شدهاند. با وجود تمامی این موارد، حمایت غرب از مردم کورد در سوریه، چه از نظر سیاسی و چه از طریق رسانهها، ادامه یافته است.
با این حال، نیروهای دموکراتیک سوریه، به عنوان یک جنبش چپگرا و بخشی از جنبش گستردهتر چپ در کوردستان، گرفتار مرکزگرایی ایدئولوژیکی هستند که بار سنگینی بر دوش آنها گذاشته است. در نتیجه، عملکرد سیاسی آنها به شدت ضعیف است. این امر اخیراً زمانی آشکار شد که مظلوم عبدی نیروهای دموکراتیک سوریه را که به داشتن دهها هزار جنگجو میبالد، منحل کرد؛ نه برای تضمین دستاوردهای ملموس سیاسی برای مردم کورد، بلکه برای تبدیل شدن به مشاور رئیسجمهور سوریه که تا همین اواخر در لیست تروریسم قرار داشت. این نتیجه ضعیف ناشی از رها کردن نیروهای دموکراتیک سوریه توسط کشورهای غربی نیست، بلکه از شکنندگی و ضعف درونی آن در هر دو سطح ملی و سیاسی سرچشمه میگیرد. علاوه بر این، فاقد یک رهبری آگاه است که توانایی به دوش کشیدن مسئولیت آرمان عظیم ملت کورد، بزرگترین ملت بدون دولت مستقل در جهان را داشته باشد.
اگر مردم کورد در تمام بخشها قوی، منسجم و متحد نباشند، حمایت خارجی بیارزش خواهد بود.
قندیل پرس: در این مقطع زمانی چە توصیەای بە کوردها دارید؟
علی عزیز: کوردها باید بر آزادسازی کوردستان از اشغال بیگانگان (عرب، ترک و ایرانی) تمرکز کنند. هیچ توجیهی برای اعمال کنترل بغداد، آنکارا، دمشق و تهران بر کوردستان وجود ندارد. هیچ عرب سوریای در کوردستان وجود ندارد (صرفنظر از سیاستهای عربسازی)، هیچ فارسی و هیچ ترکی به جز از طریق سیاستهای ترکسازی و اسکان عمدی با هدف تغییرات جمعیتی وجود ندارد. از نظر تاریخی، کوردستان به آنها تعلق ندارد و بخشی از قلمرو آنها نیز نیست. کوردستان با یک تصمیم خارجی (سایکس-پیکو) تجزیه شد و پس از فروپاشی خلافت عثمانی که قرنها وارث خلافتهای عباسی و اموی بود، به این موجودیتهای مصنوعی (ایران، عراق، سوریه و ترکیه) ضمیمه شد. جنبش ملی کورد باید بر پایه هدف مطلوب کوردها، یعنی استقلال کامل استوار باشد. سیاست نباید بر اساس دیکتههای دیگران پیش برود، بلکه باید مطابق با خواست خودِ مردم کورد و در پاسخ به ضرورتهای تاریخ و هویت ملی کوردی انجام شود. در این راستا، دو نکته کلیدی برجسته میشود. اولاً، نباید به هیچ ایدئولوژیای جز جنبش آزادیبخش ملی کورد اجازه داده شود تا بر مبارزات کوردها تسلط یابد. ثانیاً، کوردها نباید از هیچ تلاشی برای دستیابی به اتحاد دریغ کنند و باید با جدیت از طریق یک استراتژی کاملاً مشخص و بهکارگیری تاکتیکهای سیاسیِ در خدمتِ آن، به سوی استقلال کوردستان گام بردارند. بنیانهای اقدام سیاسی در راستای این هدف باید به طور جامع، با مشارکت فعال و مستمر تمامی مردم کورد پایهریزی شود. مبارزه مسلحانه مشروع باید ادامه یابد و با فساد در تمام اشکال آن مبارزه شود، چرا که فساد بزرگترین دشمن اتحاد کوردها است. افزون بر این، جنبش ملی کورد باید خود را از تسلط ایدئولوژیهای تمامیتخواه که همچنان بر بسیاری از احزاب کوردی (مانند احزاب چپ) کنترل دارند، رها سازد؛ احزابی که متأسفانه خارج از فضای جهانی عمل میکنند. مهمتر از همه، پرورش آگاهی ملی و اتنیکی بر پایههای علمی در میان مردم کورد است، تا رهبران آینده قوی و مقاوم باشند و قدرت و نیروی نظامی خود را با تصمیمِ رهبرانی با تواناییهای ضعیف فرهنگی و سیاسی که شرایط خاصی آنها را به قدرت رسانده، یا رهبر دیگری که دههها تحت حفاظت دشمن خود در زندان بوده و سرنوشت دهها هزار عضو و کادری را در دست دارد که پذیرفتهاند تسلیم دشمنی شوند که همچنان هویت و حق آنها را به عنوان یک ملت در روز روشن انکار میکند، واگذار نکنند.
قندیل پرس