منبع: مرکز مطالعات الجزیرە/ ترجمە اختصاصی قندیل پرس
طرح سرنگونی حکومت ایران پیش از جنگ و در طول آن، بر گروههای کورد خاصی متکی بود؛ اما این طرح پیش از آنکه آغاز شود، به دلیل ارزیابیهای ناقص اسرائیل و ایالات متحده و درک ضعیف آنها از جمعیت کوردهای ایران و روابط این قشر با جمهوری اسلامی و کشورهای منطقه، با شکست مواجه شد و فروپاشید.
طرح اسرائیل برای استفاده از گروههای اپوزیسیون کورد ایرانی به عنوان یک نیروی مسلح در جنگ علیه ایران، پیش از آنکه به اجرا درآید شکست خورد. دلیل عمدهی این امر، محاسبات اشتباه و جدی درباره سیستم سیاسی ایران، گروههای اپوزیسیون کورد و میزان حمایت مردمی از تغییر رژیم بود. از همان آغاز جنگ، به نظر میرسید تغییر رژیم هدف اصلی اسرائیل و آمریکا باشد، در حالی که اهداف دیگر، از جمله نابودی کامل برنامه هستهای ایران، اهدافی ثانویه تلقی میشدند که انتظار میرفت پس از سرنگونی جمهوری اسلامی محقق شوند. از همین رو، مشارکت نیروهای کورد ایرانی جزء مهمی از این استراتژی در نظر گرفته میشد.
اسرائیل دههها وقت صرف توسعهی روابط اطلاعاتی با گروههای کورد در عراق، ایران و سوریه کرده بود. اگرچه زمان دقیق و واسطههای دخیل در برقراری تماسهای منظم با گروههای اپوزیسیون کورد ایرانی همچنان نامشخص است، اما به نظر میرسد شبهنظامیان کورد ایرانی از مدتها پیش در محاسبات اسرائیل علیه جمهوری اسلامی جای داشتهاند. بنا بر گزارشها، بررسی جدی تغییر رژیم در تابستان ۲۰۲۴ مجدداً به دستور کار رهبری اسرائیل بازگشت. به نظر میرسد در آن مرحله، ایده نوظهور این بود که عوامل ایرانی مرتبط با اسرائیل یک قیام مردمی را ترغیب کنند و به دنبال آن، گروههای مسلح کورد برای حمایت از معترضان و پیشروی به سمت تهران، از مرز عبور کرده و وارد ایران شوند.
سرنگونی سریع دولت بشار اسد در سوریه در دسامبر ۲۰۲۴ ممکن است اعتماد اسرائیل را به این رویکرد تقویت کرده باشد. موفقیت یک اپوزیسیون مسلح و سازمانیافته در شکست دادن یک دولت ریشهدار در کمتر از دو هفته، ظاهراً این باور را تقویت کرد که استراتژی مشابهی میتواند در ایران نیز کارساز باشد. با این حال، این فرض تفاوتهای عمده میان این دو کشور را نادیده میگرفت. اپوزیسیون سوریه در بستر یک قیام مردمی گسترده عمل کرد، در حالی که گروههای مسلح کورد ایرانی تنها بخش کوچکی از یک اقلیت اتنیکی را نمایندگی میکردند و فاقد یک پایگاه اجتماعی سراسری مشابه بودند.
تلاشهای اسرائیل برای آمادهسازی گروههای کورد ایرانی در طول سال ۲۰۲۵ شدت گرفت. بر اساس گزارشها، مقامات اسرائیلی از اردوگاههای شبهنظامیان در کوردستان عراق بازدید کرده و تسلیحات در اختیار آنها قرار دادند، و در عین حال ارتباطات خود را با چهرههای اپوزیسیون، تجار و بازرگانان ایرانی تقویت کردند. به نظر میرسد این تلاشها با این انتظار مرتبط بود که موج جدیدی از اعتراضات مردمی، فرصتی را برای مداخله مسلحانه ایجاد کند. اعتراضات اقتصادی که در ۲۸ دسامبر ۲۰۲۵ آغاز شد، گسترش یافت و عناصر مسلحی که به نهادهای دولتی و نیروهای امنیتی حمله میکردند نیز به آنها پیوستند. با این حال، دخالت این عناصر مسلح به مقامات ایرانی بهانهای داد تا با قدرت پاسخ دهند. از ۸ ژانویه ۲۰۲۶، دولت سرکوب اعتراضات را آغاز کرد؛ و ظرف دو روز، این جنبش به طور کامل خاموش شد و بنا بر گزارشها، چند صد نفر نیز کشته شدند.
شکست این قیام، منجر به بازنگری عمدهای در استراتژی مرتبط با کوردها شد. اسرائیل به جای اینکه منتظر بماند تا یک شورش داخلی شرایط را برای پیشروی مسلحانه فراهم کند، در نظر داشت با استفاده از یک جنگ اسرائیلی-آمریکایی، ابتدا ساختار حکومت ایران را تضعیف کند. انتظار میرفت که این حملات، رهبران ارشد را از بین ببرد، ساختارهای فرماندهی و کنترل را مختل کند و نهادهای امنیتی و نظامی را، به ویژه در استانهای غربی و کوردنشین ایران، تضعیف نماید. فرض بر این بود که این امر به گروههای مسلح کورد اجازه میدهد از مرز عبور کرده و یک مسیر امن به سمت تهران ایجاد کنند.
به نظر میرسد دیدار نتانیاهو با دونالد ترامپ در واشنگتن در ۱۱ فوریه ۲۰۲۶، در جلب حمایت آمریکا از این ایده حائز اهمیت بوده است. اگرچه گزارشهای بعدی آمریکا، موافقت قبلی واشنگتن با مشارکت کوردها را تکذیب کردند، اما ترامپ در هفته اول جنگ همچنان به نقش کوردها اشاره میکرد و از ارسال تسلیحات به گروههای کورد سخن میگفت. او تا ۷ مارس ۲۰۲۶، یعنی روز هشتم جنگ، مشارکت آنها را به صراحت رد نکرد.
یکی از نقاط ضعف اصلی این استراتژی، ماهیت پراکنده و متفرق اپوزیسیون کورد ایرانی بود. گزارش شده است که اسرائیل باور داشت گروههای کورد میتوانند حدود ۱۵۰۰۰ جنگجو را بسیج کرده و در حین پیشروی به داخل ایران، نیروهای بیشتری نیز جذب کنند. طراحان اسرائیلی میدانستند که این گروهها دچار تفرقه هستند، اما ظاهراً فرض را بر این گذاشته بودند که یک ائتلاف جدید میتواند بر رقابتهای میان آنها غلبه کند. در ۲۲ فوریه ۲۰۲۶، پنج سازمان سیاسی و مسلح کورد، پس از مذاکراتی با حضور هفت گروه، تشکیل ائتلاف «نیروهای سیاسی کوردستان ایران» را اعلام کردند. این ائتلاف متشکل از حزب دموکرات کوردستان ایران، حزب آزادی کوردستان (PAK)، حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک/PJAK)، سازمان خبات کوردستان و کومله زحمتکشان کوردستان بود. با این وجود، هیچکدام از آنها نفوذ چشمگیری در سراسر استانهای کوردنشین نداشتند و تواناییهای سیاسی یا نظامی برخی از آنها نیز بسیار محدود بود. فعالیتهای آنها عمدتاً به مناطق خاصی محدود میشد، در حالی که اختلافات ایدئولوژیک و سازمانی همچنان قابلتوجه بود.
گزینه کوردی تا مدت کوتاهی قبل از کنار گذاشته شدن، همچنان در واشنگتن در حال بررسی بود. در ۳ مارس ۲۰۲۶، ترامپ به صورت تلفنی با مصطفی هجری، رهبر حزب دموکرات کوردستان ایران گفتگو کرد، در حالی که رسانههای اسرائیلی گزارش دادند دهها هزار جنگجوی کورد در سمت عراقی مرز تجمع کردهاند. همزمان، استانهای با اکثریت کورد ایران، تحت حملات هوایی شدید علیه تاسیسات امنیتی، پلیس، بسیج و اطلاعات قرار گرفتند که ظاهراً مقدمهای برای یک تهاجم مسلحانه احتمالی بود.
با این وجود، این استراتژی پیش از ورود نیروهای کورد به ایران فروپاشید. منابع اسرائیلی نزدیک به نتانیاهو این تغییر مسیر را تا حدی به رجب طیب اردوغان، رئیسجمهور ترکیه نسبت دادند و مدعی شدند که او طی گفتگویی با ترامپ در روزهای نخست جنگ، وی را متقاعد کرده است که مشارکت کوردها هم خطرناک و هم بیفایده است. با این حال، از آنجا که نه اردوغان و نه ترامپ محتوای گفتگوی خود را فاش نکردند، تایید صحت این روایت دشوار است.
آنکارا درک میکرد که تهاجم خارجی کوردها بعید است موفقیتآمیز باشد و در عوض میتواند منجر به قتلعام کوردهای ایران، به ویژه کوردهای سنی شود و در عین حال ایران را در یک بیثباتی مسلحانه طولانیمدت فرو ببرد. ترکیه همچنین ممکن است به دنبال اعمال نفوذ بر گروههای کورد ایرانی، به ویژه حزب دموکرات بوده باشد تا از طرح اسرائیل فاصله بگیرند. بر اساس گزارشها، عبدالله اوجالان به شاخه ایرانی حزب کارگران کوردستان هشدار داد که به ابزار دست قدرتهای خارجی تبدیل نشوند.
اما مسئله تعیینکنندهتر، ارزیابی انجام شده توسط مقامات آمریکایی پس از آغاز جنگ بود. بر اساس گزارشها، مقامات ایالات متحده از گروههای کورد در شمال عراق بازدید کرده و مستقیماً با رهبران آنها دیدار کردند. آنها به این نتیجه رسیدند که ادعاهای مربوط به وجود دهها هزار جنگجوی مسلح کورد بسیار اغراقآمیز است و هیچ مدرکی مبنی بر اینکه نیروهای کورد در استانهای کوردنشین ایران حمایت مردمی گستردهای دریافت خواهند کرد، نیافتند. آنها همچنین دریافتند که نیروهای نظامی و امنیتی ایران برای مقابله با یک تهاجم خارجی آمادگی دارند.
شکست این استراتژی بازتابدهنده الگوی گستردهتری از اعتماد به نفس بیش از حد و قضاوتهای اشتباه اسرائیل بود. اسرائیل پیچیدگی ساختار سیاسی ایران، توزیع قدرت در میان نهادهای متعدد حاکمیتی و امنیتی آن، و تابآوری دستگاههای نظامی و امنیتی این کشور را دستکم گرفته بود. این کشور همچنین نتوانست میان نارضایتی عمومی از سیاستهای دولت و تمایل واقعی مردم برای سرنگونی جمهوری اسلامی یا تجزیه ایران تمایز قائل شود. حتی گزارشهای مربوط به تماس با چهرههای نزدیک به محمود احمدینژاد، رئیسجمهور پیشین، نشاندهنده چیزی فراتر از ارتباط با بازیگران حاشیهای در درون یک سیستم سیاسی بسیار پیچیده نبود.
بخش مربوط به کوردها نیز بر مفروضاتی به همان اندازه تردیدآمیز استوار بود. بیشتر گروههایی که آماده همکاری با اسرائیل بودند، کوچک بوده و فاقد وزن سیاسی یا نظامی قابلتوجهی بودند، در حالی که حمایت واقعی مردمی از آنها در میان کوردهای ایران نیز در هالهای از ابهام قرار داشت. مهمتر از همه، دستکم ۳۵ درصد از کوردهای ایران شیعه هستند که بسیاری از آنها در نهادهای دولتی ادغام شدهاند و چندین چهره برجسته در ساختار حاکمیت ایران نیز دارای پیشینه کوردی-شیعی هستند. در نتیجه، هیچ مبنایی برای این فرض وجود نداشت که کل جمعیت کوردهای ایران از یک تهاجم مسلحانه استقبال کنند.
بنابراین، فروپاشی استراتژی تغییر رژیم و طرح مداخله کوردها، عمق شکاف میان برداشتهای اسرائیل و واقعیتهای ایران و منطقه پیرامون آن را نشان داد. این شکست تنها پیامد قدرت دولت ایران یا ضعف سازمانهای کوردی نبود؛ بلکه ناتوانی گستردهتری را در تفکر استراتژیک اسرائیل برای درک پیچیدگیهای سیاسی، اجتماعی و تاریخی جوامع عربی و اسلامی در محیط منطقهای خود آشکار ساخت.
قندیل پرس