تازه‌ها

د. رها ثابت: جنگ با بازتولید چرخه‌های خشونت بنیان‌های زندگی جمعی را تضعیف می‌کند

مصاحبه با رها ثابت سروستانی، دکترای مطالعات زنان – محقق و مدرس در موسسه مطالعات پیشرفته تورکو – فنلاند

قندیل پرس: در هفته‌های اخیر، با تشدید تنش‌ها میان ایران و اسرائیل، نگرانی‌هایی درباره گسترش بحران به سطحی جهانی مطرح شده است. برخی می‌گویند ایران بیش از همیشه در معرض خطر است. آیا این نگرانی صرفاً سیاسی است یا ریشه‌ای عمیق‌تر دارد؟

د. رها ثابت: مطمئناً این مسئله فراتر از سیاست است. ابراز نگرانی نسبت به وضعیت ایران نه یک ژست نمادین است و نه صرفاً موضع‌گیری سیاسی. بلکه بازتابی است از پیوندی عمیق، انسانی و هویتی با سرزمینی که میلیون‌ها نفر در آن با بحران‌های پیچیده و درهم‌تنیده اقتصادی، اجتماعی و سیاسی دست‌وپنجه نرم می‌کنند. برای من، این نگرانی برخاسته از یک درک اخلاقی و تحلیلی است که ریشه در شناختی جامعه‌شناختی از بطن این وضعیت دارد شناختی که تلاش می‌کند واقعیت‌ها را نه در قالب شعار، بلکه از منظر زندگی روزمره، دردهای خاموش، و مقاومت‌های پنهان مردم بفهمد و بیان کند.

قندیل پرس: در شرایطی که بحث جنگ مطرح می‌شود، چه گروه‌هایی در جامعه بیش از همه آسیب‌پذیرند؟

د. رها ثابت: در وضعیت کنونی ایران، طبقات فرودست جامعه—از کارگران روزمزد گرفته تا کودکان کار و زنانی که فاقد هرگونه پشتوانه نهادی هستند در خط مقدم آسیب‌های اقتصادی، اجتماعی و روانی قرار گرفته‌اند. این گروه‌ها، که اغلب صدای مستقیمی در سیاست‌گذاری ندارند، بیش از دیگران قربانی بحران‌های چندوجهی امروز ایران‌اند.
افزون بر این، اقلیت‌های قومی و مذهبی، زندانیان عقیدتی، پناهندگان افغان، سالمندان و بیماران مزمن نیز با شرایطی مواجه‌اند که می‌توان آن را وضعیت اضطرار انسانی نامید. در غیاب حمایت‌های نهادینه، و در سایه هم‌زمان تحریم‌های اقتصادی و ناکارآمدی ساختارهای حکمرانی، این اقشار نه‌تنها از حقوق بنیادین خود محروم‌اند، بلکه روز به روز بیش‌تر به حاشیه رانده می‌شوند. شدت این بحران‌ها در مناطقی چون سیستان‌وبلوچستان و حاشیه‌نشین‌های کلان‌شهرهایی مانند تهران، که تجسم روشنی از «حاشیه‌نشینی ساختاری» در بستر تاریخ توسعه‌نیافتگی‌اند، به‌مراتب چشم‌گیرتر است. در این مناطق، نه‌تنها معیشت روزانه مردم در معرض تهدید جدی قرار دارد، بلکه انسجام اجتماعی نیز دستخوش فروپاشی تدریجی شده است.

قندیل پرس: و نسل جوان؟ آینده‌ای که در دل بحران‌های متراکم شکل می‌گیرد، چه پیامدی خواهد داشت؟

د. رها ثابت:  نسلی را تصور کنید که نخستین تجربه تحصیلی‌اش با تعطیلی مدارس و رکود آموزشی ناشی از همه‌گیری کرونا همراه بوده است، و اکنون در دوران پسا-کووید، نه با چشم‌اندازی از بهبود، بلکه با انباشت بحران‌هایی چون آلودگی شدید هوا، فرسایش زیرساخت‌های شهری و آموزشی، تعلیق مکرر برنامه‌های تحصیلی، و اضطراب دائمی ناشی از تهدید جنگی روبه‌روست. در چنین بستری، نه تنها کیفیت آموزش، بلکه احساس امنیت روانی و امید به آینده نیز تضعیف شده است.
سرمایه اجتماعی، به‌ویژه در میان کودکان و نوجوانان، در معرض فرسایشی عمیق و بی‌سابقه قرار گرفته است؛ فرسایشی که پیامدهای آن نه‌تنها در عملکرد تحصیلی، بلکه در شکل‌گیری هویت، روابط اجتماعی، و مشارکت مدنی نسل آینده نمود خواهد یافت. این وضعیت، زنگ خطری جدی برای هر جامعه‌ای است که چشم‌انداز پایداری، توسعه و انسجام اجتماعی را دنبال می‌کند. در واقع، شاید یکی از بنیادی‌ترین نگرانی‌های امروز، نه صرفاً بحران‌های جاری، بلکه آینده‌ی انسانی است که در چنین شرایطی در حال شکل‌گیری است.

قندیل پرس: برخی جنگ را راه‌حل بحران داخلی تلقی می‌کنند. از نگاه جامعه‌شناسی سیاسی، این منطق چقدر قابل دفاع است؟

د. رها ثابت: از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، جنگ را نمی‌توان راه‌حل بحران‌ها دانست؛ بلکه خود بخشی از صورت‌مسئله است. جنگ، نه‌تنها روابط اجتماعی را از هم می‌گسلد، بلکه با بازتولید چرخه‌های خشونت، نفرت و بی‌ثباتی، بنیان‌های زندگی جمعی را تضعیف می‌کند. تجربه‌های معاصر به‌روشنی نشان داده‌اند که آنچه در قالب «امنیت ملی» یا «مبارزه با تروریسم» مشروع جلوه داده می‌شود، اغلب به سرکوب ساختاری، حذف صداهای منتقد و تضعیف نهادهای مدنی می‌انجامد. در چنین جهانی، بازگشت به کرامت انسانی و حقوق بنیادین، دیگر یک انتخاب صرفاً سیاسی نیست، بلکه ضرورتی اخلاقی و تمدنی است. سازوکارهای بین‌المللی نظیر منشور ملل متحد، اگرچه با نیت حفظ صلح طراحی شدند، اما در برابر منافع ملی قدرت‌های بزرگ و ساختارهای سلطه‌محور، اغلب ناکارآمد ظاهر شده‌اند. این ناکارآمدی، ما را ناگزیر می‌سازد تا به‌سوی بازاندیشی در شیوه‌های تعامل بین‌المللی گام برداریم.

رویکرد فراملی، مبتنی بر تقویت جامعه مدنی، حمایت از کنشگران مستقل، و ترویج گفت‌وگوهای مبتنی بر عدالت اجتماعی و حقوق بشر، امروز بیش از هر زمان دیگری ضرورت دارد. اتحادیه اروپا و سایر نهادهای بین‌المللی، اگر خواهان صلح پایدار در منطقه‌اند، باید از منطق مداخله نظامی، تحریم‌های کور و حمایت‌های گزینشی عبور کرده و به صدای ملت‌هایی گوش فرا دهند که در جست‌وجوی آینده‌ای عادلانه، ایمن و انسانی‌اند.

قندیل پرس: در صورت حمله به زیرساخت‌های ایران، پیامدهای اجتماعی و روانی چه خواهد بود؟ از منظر حقوق بشر، این وضعیت چه معنایی دارد؟ آیا سرکوب داخلی را می‌توان توجیه کرد؟

د. رها ثابت: حمله به مراکزی چون تأسیسات نطنز را نمی‌توان صرفاً در سطح نظامی تحلیل کرد. چنین اقدامی، با اختلال در زیرساخت‌های حیاتی کشور، تبعاتی گسترده بر حیات روزمره‌ی مردم خواهد داشت: از بحران دارو و افزایش بی‌رویه‌ی قیمت کالاهای اساسی گرفته تا فشار روانی بر خانواده‌ها، فروریختن نظم عمومی، و تشدید سانسور و سرکوب. این پیامدها، نه حاشیه‌ای، بلکه بخشی جدایی‌ناپذیر از واقعیت جنگ در دوران معاصرند و در مجموع، نمونه‌ی روشنی از «خشونت ساختاری» به شمار می‌آیند، خشونتی که در پوشش منطق امنیتی، خود به عامل اصلی ناامنی انسانی بدل می‌شود.
از منظر سیاسی و حقوق بشری، سرکوب یک جامعه به بهانه‌ی «امنیت منطقه‌ای یا جهانی»، و همچنین حذف فیزیکی دانشمندان و نیروهای نظامی، نه‌تنها ناقض اصول بنیادین حقوق بشر است، بلکه مشروعیت هرگونه ادعای اخلاقی یا قانونی را نیز از درون تهی می‌سازد. چنین اقداماتی، به‌جای تضعیف سازوکارهای خشونت، آن‌ها را بازتولید می‌کنند و چشم‌انداز صلح و ثبات را به حاشیه می‌رانند. در این میان، دفاع از جان، شأن و حقوق نخبگان علمی—فارغ از ملیت، گرایش سیاسی یا موقعیت جغرافیایی آن‌ها—نه دفاع از سیاست‌های یک حکومت خاص، بلکه پاسداشت میراث معرفتی و سرمایه‌ی مشترک بشری است. زیرا علم و دانش، متعلق به مرزهای جغرافیایی نیست، بلکه متعلق به آینده‌ی انسانیت است. استفاده از ابزارهایی چون ترور، خشونت و حذف فیزیکی، نه تنها در ایجاد امنیت ناکام است، بلکه به چرخه‌ی خشونت، انتقام‌جویی، و بی‌ثباتی دامن می‌زند و راه را بر گفتگو، عدالت و همزیستی می‌بندد.

قندیل پرس: برخی استدلال می‌کنند که تضعیف حکومت‌های اقتدارگرا گامی به‌سوی دموکراسی است. آیا این استدلال تاریخی و سیاسی، همچنان قابل دفاع است؟ 

د. رها ثابت: فکر نمی کنم در شرایط امروزکارامد باشد. تجربه آلمان و ژاپن پس از جنگ جهانی دوم اغلب به‌عنوان نمونه‌های موفق اصلاح ساختاری از طریق جنگ مطرح می‌شود، اما واقعیت‌های امروز جهان با آن دوران تفاوت بنیادین دارد. در جهانی با ساختارهای ژئوپولیتیکی پیچیده، جمعیتی بالغ بر ۸ میلیارد نفر، و سرمایه‌های عظیم انسانی و طبیعی، راه‌حل‌های خشونت‌بار نه‌تنها ناکارآمد، بلکه فاجعه‌بار و ویرانگر هستند. ریشه‌های استبداد و بی‌عدالتی را نمی‌توان با ابزار خشونت و سرکوب از میان برداشت؛ برای این کار، به ظرفیت‌هایی در سطح اخلاقی، تمدنی و اجتماعی نیاز است که بتواند همزمان عدالت را برقرار کند و بنیان‌های اعتماد و همزیستی را بازسازی نماید.
از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، نباید از این واقعیت غافل شد که یک حکومت تضعیف‌شده، در سطح داخلی و بین‌المللی، صرفاً ناتوان‌تر نمی‌شود، بلکه اغلب به تهدیدی جدی‌تر برای شهروندان خود و حتی برای منطقه و جهان تبدیل می‌گردد. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که حکومت‌های در حال فروپاشی، برای حفظ خود، به سرکوب بیشتری متوسل می‌شوند: تشدید فشار بر اقلیت‌های قومی و مذهبی، حذف صداهای مخالف، کنترل رسانه‌ها، و محدودسازی فضای جامعه مدنی از جمله پیامدهای محتمل‌اند. در چنین شرایطی، فروپاشی زیرساخت‌های سیاسی، اقتصادی و نظامی، نه‌تنها توانایی حکومت را در تأمین نیازهای اولیه شهروندان، نظیر آموزش، سلامت، اشتغال و امنیت، از بین می‌برد، بلکه موجب وخامت روزافزون شرایط زیستی می‌شود. این وضعیت، به‌ویژه آینده کودکان و جوانان را تهدید می‌کند و سرمایه انسانی کشور را به‌شدت آسیب‌پذیر می‌سازد. این‌ها نه‌فقط پیامدهای اجتماعی، بلکه مصادیق روشن و عینی نقض حقوق بشر هستند. امروز، به‌گمان من، یکی از بنیادی‌ترین پرسش‌ها این است: آیا در شرایط پرتنش کنونی، می‌توان به تحقق صلح پایدار، ثبات منطقه‌ای یا حتی امکان گذار دموکراتیک امید بست؟ پاسخ من، متأسفانه، منفی است. تا زمانی که منطق حاکم بر روابط بین‌المللی، همچنان بر حذف، انتقام‌جویی و قدرت‌محوری استوار باشد.

راه‌حل، نه در فروپاشی دولت‌ها و نه در مداخلات نظامی، بلکه در اصلاحات ساختاریِ مبتنی بر گفت‌وگو، بازسازی اعتماد عمومی، و تقویت نهادهای مدنی و حقوق‌بنیاد نهفته است. تغییر پایدار زمانی ممکن است که صداهای مردمی شنیده شوند، نهادهای مستقل تقویت گردند، و امکان مشارکت واقعی فراهم شود.
در غیاب چنین چارچوبی، خشونت نه‌تنها متوقف نخواهد شد، بلکه به‌شکلی نظام‌مند بازتولید شده و در بافت اجتماعی جوامع ریشه خواهد دواند، خشونتی که خود به مانعی بزرگ‌تر برای صلح، عدالت و توسعه انسانی تبدیل می‌شود.

قندیل پرس: از زاویه بین‌المللی، آیا سازوکارهای جهانی برای حل این بحران مؤثر بوده‌اند؟

د. رها ثابت: متأسفانه، پاسخ منفی است. نهادهایی مانند سازمان ملل متحد، که با هدف تضمین صلح و امنیت جهانی تأسیس شدند، در مواجهه با منطق قدرت‌محور و منافع‌گرای دولت‌ها، عملاً به نهادی خنثی و بی‌اثر بدل شده‌اند. در وضعیت کنونی، بیش از هر زمان دیگری، نیازمند رویکردی فراملی هستیم ، رویکردی که نه صرفاً زبان دولت‌ها، بلکه صدای جامعه مدنی، کنشگران مستقل و خواست عمومی ملت‌ها را بازتاب دهد.
افزون بر آن، نباید این جنگ را صرفاً در چارچوب تخریب زیرساخت‌های نظامی جمهوری اسلامی یا پیشینه‌ بحرانی‌ آن تحلیل کرد. آنچه امروز در حال وقوع است، به‌روشنی شکاف‌های ژئوپلیتیکی میان شرق و غرب را عمیق‌تر ساخته و ناکارآمدی نظم جهانیِ شکل‌گرفته پس از جنگ جهانی دوم را به‌طرز فاحشی آشکار کرده است. نهادهایی که به‌منظور ترویج گفت‌وگو، صلح و همکاری بین‌المللی بنا نهاده شده بودند، اکنون در برابر سیاست‌های رقابتی و رویکردهای ملی‌گرایانه، ناتوان و بی‌اثر جلوه می‌کنند. شاید اکنون زمان آن رسیده است که به بازاندیشی بنیادین در مفاهیم اخلاق سیاسی و ارزش‌های جهانی بپردازیم. پرسش کلیدی اینجاست: در روند جهانی‌سازی، چه ظرفیت‌ها و بنیان‌هایی را از دست داده‌ایم که امروز توان پایبندی به تعهدات انسانی و حل مسالمت‌آمیز تعارض‌ها را نداریم؟
تمدن معاصر با همه پیشرفت‌های فناورانه و دسترسی بی‌سابقه به ابزارهای ارتباطی هنوز نتوانسته است زبان مشترکی برای تفاهم، همزیستی و همکاری سیاسی پرورش دهد. بنیان‌هایی چون اخلاق بیناذهنی، فرهنگ گفت‌وگو و مسئولیت‌پذیری جمعی، که باید در قلب بازسازی نظم جهانی آینده قرار گیرند، به حاشیه رانده شده‌اند. اکنون بیش از همیشه، احیای این ارزش‌ها نه تنها ضرورتی اخلاقی، بلکه پیش‌شرطی برای بقای مشترک انسانی است.

قندیل پرس: در این شرایط، از اروپا و دیگر قدرت‌ها چه انتظاری می‌رود؟

د. رها ثابت: اگر واقعاً دغدغه‌ای برای صلح پایدار در سطح منطقه‌ای و جهانی وجود دارد، نخستین گام، عبور از منطق تحریم، مداخله نظامی و دشمن‌سازی است. سیاست‌های مبتنی بر تقابل، استثناءگرایی و منافع‌گرایی نه‌تنها بحران‌ها را حل نمی‌کنند، بلکه آن‌ها را تشدید کرده، فرصت‌های گفت‌وگو، اعتمادسازی و بازسازی اجتماعی را از میان می‌برند. ضرورت امروز، اتخاذ رویکردی چندجانبه، مسئولانه و مردم‌محور است ، رویکردی که دغدغه‌ی حقوق بشر را نه به‌عنوان ابزاری برای چانه‌زنی سیاسی، بلکه به‌مثابه معیاری جهانی برای سنجش مشروعیت سیاسی و اخلاقی در نظر می‌گیرد. ما نیازمند جهانی هستیم که در آن دفاع از حقوق بشر به یک مسئولیت جهانی تبدیل شود، نه ابزاری برای پیشبرد منافع ژئوپولیتیکی و اقتصادی.
در نهایت، مسیر برون‌رفت از بحران‌های پیچیده‌ی خاورمیانه، نه از مسیر مداخله‌های نظامی و تحریم‌های فلج‌کننده، بلکه از مسیر بازتعریف اخلاق سیاسی جهانی، تقویت نهادهای فراملی، و التزام عملی به اصول گفت‌وگو و همزیستی مسالمت‌آمیز می‌گذرد. امروز، نگاه جهانیان به‌دقت معطوف به این مسئله است که کدام دولت‌ها و ملت‌ها، حقوق بشر را واقعاً ارزش جهانی می‌دانند و بر مبنای آن سیاست‌گذاری می‌کنند و نه آن‌هایی که آن را تنها در صورت تطابق با منافع خود به رسمیت می‌شناسند.

قندیل پرس: آیا نظری و یا ایده ای برای صلح و دموکراسی در منطقه دارید؟

د. رها ثابت: در سال‌های اخیر، سازوکارهای موجود در عرصه سیاست‌گذاری، از جمله پیمان‌نامه‌ها و تفاهم‌نامه‌های ملی و بین‌المللی، ناکارآمدی خود را در مواجهه با بحران‌های ژئوپولیتیکی و نقض حقوق بشر به‌روشنی آشکار ساخته‌اند. این ناتوانی، هم در پیشگیری از منازعات و هم در تضمین اجرای تعهدات انسانی، موجب شده تا اعتماد عمومی به ظرفیت نهادهای بین‌المللی برای حل‌وفصل مسالمت‌آمیز بحران‌ها به‌شدت تضعیف شود. در چنین زمینه‌ای، جمهوری اسلامی ایران جایگاه ویژه‌ای دارد. کشوری با جمعیتی بیش از ۹۰ میلیون نفر، منابع انسانی و طبیعی عظیم، و در عین حال، کارنامه‌ای سنگین از نقض مستمر حقوق بشر، تبعیض ساختاری، سرکوب اقلیت‌ها و گسترش ناامنی در سطح منطقه‌ای.

برنامه‌های مداخله‌گرایانه، تلاش برای توسعه تسلیحات هسته‌ای و بی‌اعتمادی مزمن نسبت به پایبندی جمهوری اسلامی به تعهدات بین‌المللی، نگرانی‌های گسترده‌ای را در سطح جهان برانگیخته است.
با این حال، تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که جنگ، خشونت و تحریم‌های فلج‌کننده، نه‌تنها راه‌حلی برای این بحران‌ها نیستند، بلکه خود بخشی از صورت‌مسئله‌اند. خشونت، حتی در صورت پیروزی ظاهری، به ندرت به صلح پایدار منجر شده و اغلب به بازتولید بی‌ثباتی، نفرت و نابرابری انجامیده است. در دنیای امروز، حذف یک نظام اقتدارگرا با ابزارهای قهری، نه ممکن است و نه اخلاقی. اما شاید شرایط پرمخاطره‌ی کنونی، فرصتی بی‌سابقه برای جمهوری اسلامی فراهم آورده تا با تکیه بر درایت، شجاعت سیاسی و مشارکت متفکران، فعالان مدنی و نخبگان داخل و خارج از کشور، مسیر بازسازی درونی را در پیش گیرد. بازسازی‌ای که نه از بیرون، بلکه از دل جامعه ایرانی و مبتنی بر گفت‌وگوی ملی، اصلاح ساختاری و احترام به کرامت انسانی آغاز شود.
اگر حاکمیت ایران در پی بقای مشروع و نقش‌آفرینی مؤثر در آینده کشور و منطقه است، باید خود پیش‌گام تغییر شود، با تضمین امنیت تمامی اقشار، گشودگی به گفت‌وگو، و تعهد به حقوق بشر. چنین تحولی، تنها زمانی ممکن است که اراده‌ای واقعی برای دگرگونی از درون پدید آید، نه از مسیر فشار خارجی و یا تغییرات تحمیلی. در نهایت، پاسخ به این پرسش کلیدی که آیا می‌توان در چنین شرایطی به صلح، ثبات منطقه‌ای و حتی دموکراسی امیدوار بود، وابسته به عبور از منطق حذف، انتقام و قدرت‌محوری و حرکت به‌سوی سیاستی چندجانبه، مسئولانه و مردم‌محور است. این یک ضرورت تاریخی است، نه فقط برای ایران، بلکه برای منطقه و نظمی جهانی که نیازمند بازتعریف اخلاق سیاسی و مسئولیت‌پذیری جمعی است.

تلاش دوباره

گفتگوی اختصاصی روزنامه «ینی یاشام» با مظلوم عبدی؛ رد ادعای «تسلیم شدن» و آغاز فصل جدید مبارزه سیاسی کردها در سوریه

روزنامه ینی یاشام (Yeni Yaşam) در مصاحبه‌ای اختصاصی توسط خبرنگار خود، نزاهات دوغان (Nezahat Doğan)، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *