تازه‌ها

گذری از لوله تفنگ به قلم دیپلماسی… تحلیلی بر حرکت استراتژیک حزب کارگران کوردستان

✍ فرهنگ گلابی

در روزی که تاریخ آن را به یاد خواهد سپرد، حزب کارگران کوردستان در کنفرانسی خبری، تصمیمی جسورانه و سرنوشت‌ساز اعلام کرد که می‌تواند نقطه عطفی در معادلات پیچیده خاورمیانه باشد. عقب‌نشینی نیروهای گریلا از مناطق تحت کنترل در باکور کوردستان و انتقال آنها به حریم باشور، نه از سر ضعف، بلکه از روی قدرت و بلوغ سیاسی صورت گرفته است. این حرکت، روایتی نوین از مقاومت را رقم می‌زند؛ روایتی که در آن اسلحه به نفع گفتگو کنار گذاشته می‌شود، نه به دلیل ناتوانی، بلکه به خاطر ایمان به راه‌حل‌های سیاسی پایدار.

از منظر تحلیل استراتژیک، این اقدام را می‌توان در چهارچوب نظریه تغییر مسیر از مقاومت مسلحانه به مبارزه سیاسی تفسیر کرد؛ تحولی که در بسیاری از جنبش‌های آزادی‌بخش معاصر، از جمله کنگره ملی آفریقا در آفریقای جنوبی و ارتش جمهوری‌خواه ایرلند در ایرلند شمالی، شاهد آن بوده‌ایم. تاریخ نشان داده است که گاه سخت‌ترین تصمیمات، نه در حمله، بلکه در عقب‌نشینی استراتژیک نهفته است. آن مناطقی که امروز پ.ک.ک از آنها عقب‌نشینی می‌کند، با خون جوانان کورد سیراب شده است. هر وجب از این خاک، روایتگر فداکاری‌ها، شب‌های بی‌خواب در کوهستان‌های سرد، و فریادهای شهیدانی است که برای آزادی خلقشان جان باختند.

اما امروز، رهبری این جنبش با درایتی شگفت‌انگیز، درس بزرگی به جهان می‌دهد که مقاومت واقعی، زمانی معنا پیدا می‌کند که بتواند از منافع بلندمدت ملتی دفاع کند، حتی اگر این امر مستلزم کنار گذاشتن دستاوردهای سخت‌کسب شده باشد. این مناطق با سال‌ها سختی و زحمت و شهید شدن رفقا به دست آمده‌اند، اما اکنون اعتقاد راسخ بر این است که اگر لازم باشد و این اقدام به رشد سریع پروسه صلح بیانجامد، باید انجام شود و از لوله تفنگ‌ها، قلم پرورانده شود. در این راستا، می‌توان به نظریه تحول جنبش‌های اجتماعی اشاره کرد که بر اساس آن، جنبش‌های موفق کسانی هستند که بتوانند در زمان مناسب از تاکتیک‌های رادیکال به استراتژی‌های سازش‌گرایانه روی آورند، بدون آنکه اصول خود را فدا کنند.

این حرکت، پاسخی قاطع به کسانی است که سال‌ها پ.ک.ک را متهم به تروریسم و بی‌ثباتی در منطقه کرده‌اند و در واقع بازنمایی از آنچه در ادبیات روابط بین‌الملل به اقدام یک‌جانبه برای اعتمادسازی معروف است. ترکیه، که همواره حضور نیروهای کورد در باکور را بهانه‌ای برای عملیات نظامی و سرکوب حقوق کوردها قرار داده است، اکنون با واقعیتی روبروست که نمی‌تواند آن را نادیده بگیرد. دیگر نمی‌توان ادعا کرد که پ.ک.ک در پی تجزیه ترکیه یا تهدید امنیت ملی این کشور است. این عقب‌نشینی، همه شک‌وشبهه‌ها را برطرف می‌کند و نشان می‌دهد که هدف این جنبش، نه سلطه بر خاک، بلکه تحقق حقوق مشروع مردم کورد در چهارچوب راه‌حل‌های سیاسی و دموکراتیک است.

از منظر نظریه امنیتی، این اقدام پ.ک.ک را می‌توان به مثابه تلاشی برای تغییر معادله امنیتی منطقه از الگوی دیلمای امنیتی به الگوی جامعه امنیتی تفسیر کرد. دولت ترکیه دهه‌هاست که حضور پ.ک.ک در مناطق کوهستانی را دلیلی برای سیاست‌های امنیتی‌گرا و نقض مکرر حقوق بشر معرفی می‌کند و این امنیتی‌سازی مسئله کورد، در واقع موجب تداوم چرخه خشونت و انکار حقوق سیاسی-فرهنگی کوردها شده است. هر عملیات نظامی، هر بمباران روستاهای مرزی، هر دستگیری فعالان سیاسی کورد، همگی با این توجیه انجام می‌شده که مبارزه با تروریسم ضروری است.

اما اکنون که پ.ک.ک نیروهای خود را از این مناطق خارج کرده است، آنکارا باید پاسخ دهد که آیا واقعاً در پی صلح است، یا صرفاً به دنبال حذف کامل هویت و حقوق کوردها؟ این حرکت، آزمونی است برای جدیت ترکیه در پروسه صلح و پایان دادن به بهانه‌های بنی‌اسرائیلی که سال‌ها برای توجیه سرکوب از آن استفاده شده است. در ادبیات حل تعارض، این نوع اقدامات یک‌جانبه به منظور کاهش تنش و نشان دادن نیت حسنه، می‌تواند نقطه آغازی برای آنچه که به فرآیند صلح متقابل معروف است باشد، مشروط بر اینکه طرف مقابل نیز با اقدامات متقابل پاسخ دهد. اگر هدف واقعی آنکارا، امنیت و ثبات بوده، اکنون زمان آن رسیده که با حسن نیت به میز مذاکره بازگردد، زندانیان سیاسی را آزاد کند، و امکان فعالیت سیاسی آزاد برای کوردها را فراهم سازد.

اما اگر پس از این عقب‌نشینی، باز هم شاهد سرکوب و عملیات نظامی باشیم، جهان خواهد دانست که تمام ادعاهای ترکیه، صرفاً بهانه‌هایی برای انکار وجود و حقوق یک ملت بوده است و این امر می‌تواند موقعیت بین‌المللی ترکیه را به شدت تضعیف کند، به‌ویژه در زمانی که این کشور به دنبال بازیگری فعال‌تری در معادلات منطقه‌ای و بین‌المللی است.

پ.ک.ک بارها تأکید کرده که در چهارچوب اندیشه‌های عبدالله اوجالان و بر پایه فکر آزاد، به دنبال حاکمیت مطلق و فروان‌روایی بر خاک کوردستان نیست. فلسفه کنفدرالیسم دموکراتیک که اوجالان بنیان‌گذار آن است، نه بر پایه مرزهای ملی و دولت‌های متمرکز، بلکه بر اساس خودمدیریتی جوامع محلی، دموکراسی مشارکتی، و همزیستی مسالمت‌آمیز قومیت‌ها استوار است. این تفکر، که ریشه در آزادی فکر و عمل دارد و تا حدود زیادی از اندیشه‌های موری بوکچین و انارشیسم اجتماعی متأثر است، هرگز نمی‌تواند با منطق اشغال و سلطه‌جویی همراه باشد. از منظر نظریه سیاسی، این رویکرد در واقع نقد رادیکالی بر دولت-ملت وستفالیایی است و مدل جایگزینی را پیشنهاد می‌کند که در آن، ساختارهای حکومتی افقی و دموکراتیک، جایگزین سلسله‌مراتب عمودی قدرت می‌شوند. عقب‌نشینی از مناطق باکور، تجلی عینی این فلسفه است و نشان می‌دهد که این جنبش می‌تواند از دستاوردهای نظامی خود بگذرد، اگر این امر به تحقق آرمان بزرگ‌تر یعنی صلح، آزادی، و برابری برای تمام کوردها منجر شود. این جنبش، قدم‌هایش را نه بر اساس احساسات لحظه‌ای، بلکه بر پایه استراتژی بلندمدت برمی‌دارد؛ استراتژی‌ای که در آن، لوله تفنگ جای خود را به قلم می‌دهد، و گلوله‌ها به کلمات تبدیل می‌شوند و این تحول نشان‌دهنده آن است که پ.ک.ک از مرحله مقاومت مسلحانه به مرحله مبارزه سیاسی و ایدئولوژیک عبور کرده است.

نمی‌توان وزن عاطفی و سیاسی این تصمیم را نادیده گرفت. برای رزمندگانی که سال‌ها در آن مناطق جنگیده‌اند، برای خانواده‌هایی که عزیزان خود را در دفاع از آن خاک از دست داده‌اند، این عقب‌نشینی می‌تواند دردناک باشد. اما رهبری پ.ک.ک با شفافیت تمام، این واقعیت را بیان می‌کند که اگر این حرکت بتواند پروسه صلح را تسریع کند، اگر بتواند جان‌های بیشتری را از نابودی نجات دهد، اگر بتواند آینده‌ای روشن‌تر برای نسل‌های بعدی فراهم آورد، پس این فداکاری ارزش دارد.

این نگاه استراتژیک، نشان‌دهنده بلوغ سیاسی و مسئولیت تاریخی است و ثابت می‌کند که جنبش کارگران کوردستان دیگر نه یک گروه چریکی صرف، بلکه یک نیروی سیاسی بالغ است که می‌تواند بین اهداف کوتاه‌مدت و بلندمدت تمییز قائل شود، و منافع آنی را فدای آرمان‌های والاتر کند. در تحلیل نهادی، این تحول را می‌توان به منزله نهادینه‌شدن رهبری سیاسی بر رهبری نظامی تفسیر کرد که نشانه بلوغ و تکامل یک جنبش اجتماعی است. این حرکت، پیامی روشن به جامعه بین‌المللی دارد که جنبش کارگران کوردستان، شریکی جدی برای صلح است و اتحادیه اروپا، سازمان ملل، و قدرت‌های منطقه‌ای باید این فرصت تاریخی را غنیمت بشمارند و فشار لازم را بر ترکیه وارد کنند تا به تعهدات خود در زمینه حقوق بشر و راه‌حل سیاسی مسئله کورد عمل کند.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، سکوت جامعه جهانی در این برهه حساس، می‌تواند فرصت طلایی صلح را به تعویق انداخته و منطقه را به سمت بی‌ثباتی بیشتر سوق دهد و این امر به‌ویژه در زمانی که خاورمیانه با چالش‌های امنیتی گسترده‌ای روبروست، می‌تواند عواقب فاجعه‌باری برای ثبات منطقه‌ای داشته باشد. همچنین، این حرکت باید به عنوان الگویی برای سایر جنبش‌های آزادی‌بخش در جهان دیده شود و نشان می‌دهد که مقاومت و راه‌حل سیاسی، دو روی یک سکه‌اند، و جنبش‌های انقلابی می‌توانند به شیوه‌ای مسئولانه و خردمندانه، مسیر خود را از خشونت به گفتگو تغییر دهند، بدون آنکه از اصول و ارزش‌های خود دست بکشند.

در نظریه حل تعارض، این نوع تحولات را مرحله‌ای ضروری برای عبور از تعارض مسلحانه به تعارض سیاسی می‌دانند که پیش‌نیاز ورود به فاز مذاکرات جدی است. برخی ممکن است این عقب‌نشینی را نشانه‌ای از کاهش سرعت پروسه صلح تلقی کنند، اما واقعیت برعکس است. پ.ک.ک با برداشتن بزرگ‌ترین بهانه از دست ترکیه، در واقع راه را برای تسریع مذاکرات هموار کرده است و از بین بردن این بهانه‌های بنی‌اسرائیلی، موانع اصلی را از سر راه پروسه صلح برداشته است. اکنون دیگر نمی‌توان به تهدید امنیتی استناد کرد و دیگر نمی‌توان ادعا کرد که شرایط برای مذاکره مناسب نیست، زیرا همه موانع بهانه‌ای برداشته شده‌اند و این امر ترکیه را در موقعیتی قرار می‌دهد که باید موضع خود را در قبال مسئله کورد به‌طور شفاف روشن کند.

اما اگر پروسه صلح کند شود یا سرعت آن کاهش یابد، مسئولیت آن بر عهده ترکیه خواهد بود که از این فرصت استفاده نکرده است. اگر آنکارا همچنان بر سیاست‌های امنیتی‌گرا پافشاری کند، اگر همچنان از گفتگوی واقعی طفره برود، تاریخ داوری خواهد کرد که چه کسی مانع صلح بوده است.

در تحلیل راهبردی، می‌توان گفت که ترکیه در یک دوراهی تاریخی قرار دارد؛ از یک سو می‌تواند با استقبال از این حرکت و ورود به مذاکرات جدی، نقشی سازنده در منطقه ایفا کند و از سوی دیگر، اگر به سیاست‌های انکارگرانه خود ادامه دهد، نه‌تنها فرصت صلح را از دست خواهد داد، بلکه ممکن است با چالش‌های امنیتی و سیاسی جدی‌تری روبرو شود.

حرکت اخیر حزب کارگران کوردستان، فراتر از یک عقب‌نشینی نظامی است و این حرکت، بیانیه‌ای سیاسی، اخلاقی، و استراتژیک است که نشان می‌دهد یک جنبش آزادی‌بخش چگونه می‌تواند از گذشته درس بگیرد و با چشم‌اندازی روشن به آینده بنگرد. از لوله تفنگ، قلم می‌روید و از میدان جنگ، میز مذاکره بر پا می‌شود و از خون شهیدان، آینده‌ای آباد شکل می‌گیرد.

اکنون نوبت دیگران است و نوبت ترکیه است که نشان دهد آیا واقعاً خواهان صلح است یا خیر. نوبت جامعه جهانی است که از این فرصت حمایت کند و نوبت تاریخ است که قضاوت کند چه کسانی برای صلح تلاش کردند و چه کسانی مانع آن شدند.

از دیدگاه ژئوپلیتیک منطقه‌ای، این اقدام پ.ک.ک می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر موازنه قدرت در خاورمیانه داشته باشد. امروز، کوردستان شاهد لحظه‌ای تاریخی است، لحظه‌ای که در آن شجاعت نه در جنگیدن، بلکه در کنار گذاشتن اسلحه نهفته است و لحظه‌ای که در آن قدرت نه در اشغال خاک، بلکه در پذیرش گفتگو تجلی می‌یابد. این حرکت جسورانه و با درایت، ثابت می‌کند که پ.ک.ک آماده است تا برای رشد و تسریع پروسه صلح و آشتی، هر قربانی را بپذیرد و هر گامی را بردارد، چرا که آرمان نهایی نه سلطه بر خاک، بلکه زندگی در آزادی و کرامت است.

در چهارچوب نظریه صلح پایدار، این نوع اقدامات زمانی می‌توانند به صلح دائمی منجر شوند که با اصلاحات ساختاری در حوزه حقوق سیاسی، فرهنگی و اقتصادی همراه باشند و این مسئولیتی است که بر عهده دولت ترکیه قرار دارد.

شاید همین لحظه باشد که سرآغاز فصل نوینی از تاریخ کوردستان شود، فصلی که در آن به جای صدای شلیک گلوله، صدای کودکان در مدرسه، صدای کشاورزان در مزارع، و صدای آزادی در خیابان‌ها طنین‌انداز شود و این تحول تاریخی نشان‌دهنده این حقیقت است که راه رسیدن به آزادی، گاه از طریق فداکاری‌های بزرگ و تصمیمات سخت عبور می‌کند و در نهایت، تنها از طریق گفتگو، تفاهم متقابل و احترام به حقوق همه طرف‌ها است که می‌توان به صلحی پایدار و عادلانه دست یافت.

تلاش دوباره

مقاومت روژئاوا و تراژدی قدرتِ بی‌دولت

امید نامدار- قندیل پرس-یادداشت تحلیلی   روژئاوا را نمی‌توان از ژوئیه یا اوت ۲۰۱۲ آغاز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *