قندیل پرس- یادداشت تحلیلی
تقلیل مسئله روژهلات فقط به زبان «شجاعت»، «مقاومت» یا «خیانت» یک خطای تحلیلی است. مسئله اصلی در اینجا نه اخلاق افراد است و نه صرفاً کمبود سلاح یا ضعف سازمانی؛ مسئله، شکاف میان شدت خواست و محدودیت امکان است.
در یک سوی این شکاف، جامعهای قرار دارد که زیر فشار همزمان سرکوب داخلی، جنگ منطقهای، ناامنی مرزی و فرسایش اقتصادی، میل به رهایی را نه بهصورت انتزاعی بلکه بهمثابه نیاز بقا تجربه میکند. در سوی دیگر، احزابی ایستادهاند که از نظر تاریخی حامل یک آرمان مشروع هستند، اما از حیث مادی، تکنیکی و سازمانی، در وضعیتی قرار دارند که بیشتر به اپوزیسیون تبعیدی شباهت دارد تا یک نیروی سیاسی دارای عمق میدانی. همین ناهمزمانی، هسته بحران است.
جمهوری اسلامی دقیقاً روی همین ناهمزمانی کار میکند: با حملات مداوم به پایگاههای احزاب کوردی در اقلیم، میکوشد هر امکان تبدیل خواست به کنش را پیشاپیش فرسوده کند. گزارشهای رویترز از حملات ۲۰۲۲، فشار برای جابهجایی نیروها در ۲۰۲۳، حمله موشکی به اربیل در ۲۰۲۴، و موج تازه حملات پهپادی و موشکی در ۲۰۲۶ نشان میدهد که این یک الگوی مقطعی نیست، بلکه یک منطق پایدار «ضدپناهگاه» است: هیچ نقطهای نباید به سکون سیاسی برسد.
اما این فقط تاکتیک نظامی نیست؛ صورت فشرده یک عقلانیت سیاسی است. دولت امنیتی وقتی نتواند مسئله کورد را حل کند، میکوشد آن را از سطح «مسئله» به سطح «هزینه دائمی» فروبکاهد. یعنی هدف نهایی، حذف کامل نیست؛ بلکه تولید وضعیتی است که در آن کنش کوردی همیشه در موضع دفاعی بماند، همیشه متفرق باشد، همیشه مجبور باشد برای زندهماندن بجنگد و نه برای صورتبندی آینده. در این منطق، حمله به مقر احزاب فقط حمله به چند ساختمان یا چند نیرو نیست؛ حمله به امکان تثبیت زمان است. دولت میخواهد زمان سیاست را از دست رقیب بگیرد. سیاست، اگر زمان خود را از دست بدهد، به واکنش صرف تبدیل میشود. و واکنش صرف، حتی وقتی شجاعانه باشد، هنوز سیاست نیست؛ فقط تأخیر شکست است. این همان جایی است که خشونت جمهوری اسلامی از سطح نظامی به سطح هستیشناختی میرود: او میکوشد به جامعه کوردی القا کند که آیندهای در کار نیست، فقط بقا هست.
این وضعیت را باید در تاریخ طولانیتر فهمید. کوردها در ایران، عراق، ترکیه و سوریه بارها با همین دوگانه روبهرو بودهاند: از یکسو میل به خودآیینی، از سوی دیگر محاصره ژئوپلیتیک. کوردها پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی در اوایل قرن بیستم در میان دولتهای جدید تقسیم شدند، در عراق تحت صدام سرکوب خشن را تجربه کردند، در ترکیه با جنگی طولانی و پرهزینه مواجه شدند، و در ایران نیز با تبعیض ساختاری و سرکوب سیاسی زیستهاند. این یعنی مسئله روژهلات را نمیتوان فقط در مختصات امروز فهمید؛ امروز فقط فشردهشده یک تاریخ طولانی بیدولتی نسبی، سرکوب و بازتولید حاشیه است. همین تاریخ است که خواست رهایی را هم عمیق میکند و هم پیچیده. چون میل به رهایی در چنین زمینهای دیگر یک شعار روشنفکرانه نیست؛ پاسخ به تجربه انباشته نادیدهگرفتهشدن است.
از اینجا به تناقض اصلی میرسیم: چرا با وجود شدت خواست در جامعه، احزاب روژهلات نتوانستهاند این خواست را به صورت یک قدرت سیاسی متشکل، میدانی و گفتمانی درآورند؟ پاسخ ساده نیست، اما یک محور روشن دارد: شکاف میان آرمان حداکثری و ظرفیت تحقق. در سطح آرمانی، حق تعیین سرنوشت، پایان تبعیض، و خروج از مناسبات سرکوب و استیلا خواستهایی کاملاً موجهاند. اما سیاست فقط با درستبودن هدف پیش نمیرود؛ نیازمند زنجیرهای از واسطههاست: سازمان، کادر، شبکه اجتماعی، عمق شهری و روستایی، توان بازتولید و مهمتر از همه، نسبت واقعی با تضادهای منطقهای. رویترز در مارس ۲۰۲۶ گزارش داد که برخی نیروهای کورد ایرانی در مرز ایران–عراق در تماس با آمریکا بودهاند و حتی درباره امکان عملیات علیه نیروهای امنیتی ایران آموزش دیدهاند؛ در گزارش دیگری نیز گفته شد اسرائیل از برخی طرحهای کوردی برای پیشروی در مناطق مرزی پشتیبانی کرده است. این گزارشها، فارغ از جزئیات عملیاتی، یک چیز را برجسته میکنند: وقتی یک نیروی سیاسی بیعمق میدانی وارد منطق اتکا به جنگ بیرونی میشود، بهتدریج از سوژه مستقل به ضمیمه آرایشهای بزرگتر تبدیل میگردد.
🔹 در نگاهی بیحمانه اما دقیق احزاب روژهلات در وضع کنونی، نه از نظر اخلاقی و نه از نظر تاریخی، محکوم نیستند؛ اما از نظر استراتژیک در یک جایگاه بسیار ضعیف قرار دارند. آنها میان دو نیرو له میشوند: از یکسو فشار جمهوری اسلامی که میخواهد هر نوع سازمانیابی را به تبعید، انفعال و فرسایش بکشاند؛ و از سوی دیگر وسوسه تکیه بر بازیگران خارجی که مسئله را از سطح سیاست رهاییبخش به سطح اهرمسازی ژئوپلیتیک تقلیل میدهند.
[5/8/2026 11:01 AM] A: این تقلیل خطرناک است، چون در آن لحظهای که یک دولت یا بلوک خارجی از کوردها فقط بهعنوان «ابزار فشار» استفاده کند، رهایی به حاشیه میرود. آنوقت کوردها دیگر حامل پروژه خود نیستند؛ حامل پروژه دیگریاند. و این دقیقاً همان نقطهای است که تاریخ بیدولتی کوردها دوباره بازتولید میشود: نه فقط بیدولتی، بلکه ابزاریشدن بیدولتی.
🔹 جمهوری اسلامی این تناقض را بهتر از بسیاری از مخالفانش فهمیده است. از همین روست که همزمان دو کار انجام میدهد: یکی ضربهزدن به پایگاهها و دیگری قفلکردن افق سیاسی. با حمله به مقرها، پیام روشن میدهد که هیچ جغرافیای ثابتی برای سیاست کوردی نمیپذیرد؛ با روایتسازی امنیتی، هر نوع مطالبه سیاسی را به «تهدید مرزی» یا «وابستگی خارجی» تقلیل میدهد. این ترکیب، یک تکنیک کلاسیک است: امنیتیسازی مسئله برای حذف آن از میدان سیاست. در چنین شرایطی، اگر نیروهای کوردی نتوانند مسئله را از سطح مرز و سلاح، به سطح جامعه، حقوق، و سازمان اجتماعی منتقل کنند، عملاً در زمین حریف میمانند. حریف دقیقاً میخواهد آنان را در سطحی نگه دارد که در آن همیشه قابلزدن، همیشه قابلپراکندهکردن و همیشه قابلنمایش بهعنوان «گروه مسلح» باشند، نه بهعنوان نیروی تاریخی یک ملت.
🔹 اما از سوی دیگر، خود گسترش میل رهایی در روژهلات یک واقعیت است و نباید آن را دستکم گرفت. فضای جدید، بهخصوص پس از موجهای سرکوب و جنگ، چیزی را عریان کرده که پیشتر در لفافه بود: اینکه ساختار جمهوری اسلامی، حتی در بحرانهای بزرگ، خودبهخود فرو نمیپاشد و همزمان میتواند از همین بحرانها برای بازتولید قدرت استفاده کند. رویترز در گزارش مارس ۲۰۲۶ از ناآرامیهای مناطق کوردنشین ایران و تلاش برخی گروههای مسلح برای عبور از مرز نیز نشان میدهد که این مناطق دوباره به کانون حساس تضاد تبدیل شدهاند. در چنین وضعی، میل به رهایی در جامعه افزایش مییابد، اما میل بهتنهایی کافی نیست؛ میل اگر به فرم سازمان نرسد، به خستگی بدل میشود.
بنابراین، تناقض اصلی روژهلات نه «خواست زیاد و توان کم» بهصورت ساده، بلکه خواست تاریخی فزاینده در برابر فرم سیاسی ناکافی است. این تمایز مهم است. چون مشکل فقط کمبود سلاح نیست؛ مشکل این است که فرم سیاسی موجود هنوز نتوانسته از منطق تبعید، کنفرانس، بیانیه و جدلهای دروننخبگانی عبور کند و به سطحی از سازمانیابی برسد که جامعه آن را بهعنوان ابزار واقعی خود تشخیص دهد. وقتی یک نیروی سیاسی در سطح گفتمان هم نتواند حق تعیین سرنوشت را به یک اصل بدیهی در میان اپوزیسیون ایرانی تحمیل کند، یعنی هنوز در میدان هژمونی شکست نخورده، بلکه وارد آن هم نشده است. هژمونی یعنی توان تبدیل یک خواست به عقل متعارف میدان. اگر چنین چیزی رخ ندهد، خواست باقی میماند، اما قدرت نمیشود.
از منظر فلسفی، راه خروج از این بنبست در تولید یک «اراده ناب» نیست؛ اراده ناب، بدون ظرف مادی، به رمانتیسم میلغزد. راه خروج در بازسازی نسبت میان امر محلی و امر عمومی، میان خودآیینی و همبستگی، میان رهایی و انضباط سازمانی است. یعنی مسئله فقط این نیست که «چه میخواهیم»؛ مسئله این است که «در چه سطحی میتوانیم خواست را به نهاد، شبکه، و قدرت اجتماعی تبدیل کنیم». در این معنا، سیاست کوردی اگر بخواهد از موقعیت قربانی دائمی بیرون بیاید، باید هم از توهم اتکای کامل به بیرون فاصله بگیرد و هم از بستهماندن در مدار مناسبات قدیمی حزبی. باید جامعه را از سوژه منفعل به شبکه حامل تصمیم تبدیل کند؛ نه با شعار، بلکه با سازمانیابی واقعی، تولید اعتماد، و ساختن فرمهایی از اقتدار اجتماعی که دولت نتواند بهسادگی آنها را قطع کند.
در همینجا باید یک نتیجه مهم را بیپرده گفت: رهایی در روژهلات نه از دل انباشت سلاح بیرون میآید و نه از دل مذاکرهای که جامعه در آن غایب است. رهایی، اگر بخواهد واقعی باشد، باید از پایین شروع شود اما به پایین محدود نماند؛ باید محل، زبان، بدن، و حافظه را به هم وصل کند. شرق کوردستان فقط یک جغرافیا نیست؛ یک میدان انباشته تاریخ است. و در چنین میدانی، سیاست موفق آن است که بتواند تاریخ سرکوب را به انرژی سازمانیافته آینده بدل کند، نه به چرخهای دیگر از انتظار و واکنش. اگر این تبدیل رخ ندهد، جمهوری اسلامی همچنان با ضربهزدن به پایگاهها و بستن راههای تنفس، بازی را به سود خود نگه میدارد. اما اگر رخ بدهد، آنگاه حتی حمله موشکی هم بهجای پایان سیاست، تبدیل به اثبات ناتوانی دولت در حذف یک مسئله تاریخی خواهد شد.
در نهایت، تناقض میان خواست مردم روژهلات و توان احزابشان یک تناقض موقت و سطحی نیست؛ یک بحران فرم است. خواست موجود است، و حتی قویتر شده است؛ اما فرم سیاسی هنوز به اندازه آن خواست بالغ نشده. این شکاف اگر پر نشود، به فرسایش بدل میشود. اگر پر شود، میتواند از دل همین فشارها یک شکل تازه از سیاست رهاییبخش بسازد: سیاسی نه بهمعنای دیپلماسی خنثی، نه بهمعنای جنگ رمانتیک، بلکه بهمعنای توان ساختن قدرت در دل محاصره. اینجا نقطه اصلی است: قدرت رهاییبخش نه در انکار محدودیت، بلکه در تبدیل محدودیت به سازمان نو است. تا وقتی این تبدیل رخ ندهد، شکاف میان خواست و امکان باز خواهد ماند؛ و تا وقتی باز بماند، جمهوری اسلامی از همین شکاف تغذیه خواهد کرد.
قندیل پرس