ابتکار گذار یا بازتولید سیاست نمایشی؟

قندیل پرس- آسو صالحی

در پاسخی سرراست کنگره آزادی ایران در شکل فعلی‌اش بیشتر شبیه یک سازوکار هم‌گرایی دیاسپورا و تولید مشروعیت نمادین است تا یک آلترناتیو سازمان‌یافته و میدانی برای تغییر موازنه قدرت در ایران. خود وب‌سایت رسمی‌اش هم صریح می‌گوید این کنگره «نهاد سیاسی یا ارگان حاکمیتی» نیست، «محل تصمیم‌گیری نهایی» نیست و حتی «محلی برای انتخاب یا ترویج رهبر» هم تعریف نشده؛ یعنی از ابتدا به‌عنوان یک مجمع گفت‌وگویی-گذار طراحی شده، نه یک حزب، نه دولت در تبعید و نه ستاد عملیاتی تغییر. این تفاوت مهم است، چون نشان می‌دهد کنگره از نظر صورت‌بندی، با وعده‌ای محدود و محتاط آغاز شده؛ اما از نظر کارکرد اجتماعی، همچنان در خطر افتادن به همان الگوی قدیمی اپوزیسیون پراکنده و شخصیت‌محور قرار دارد.

برای فهم اینکه آیا این تجربه شبیه نمونه‌های بی‌سرانجام قبلی است یا نه، باید به حافظه‌ی نزدیک اپوزیسیون نگاه کرد. در ۲۰۲۳، در نشست جورج‌تاون، هشت چهره‌ی تبعیدی و نه لزوما سیاسی از گرایش‌های مختلف گرد هم آمدند و «ائتلاف برای دموکراسی و آزادی در ایران» را اعلام کردند؛ اما چند ماه بعد، به‌گزارش واشنگتن‌پست، همان ائتلاف به‌دلیل اختلاف بر سر عضویت، ضعف راهبردی و ناتوانی در سازمان‌دهی از هم پاشید. رویترز هم آن زمان و بعدتر بارها نوشت که مخالفان ایرانی در تبعید «فرقه‌فرقه»‌ هستند و در داخل کشور نیز حضور سازمان‌یافته‌ی قابل‌اتکایی ندارند. این سابقه دقیقاً همان چیزی است که به کنگره آزادی ایران سایه می‌اندازد؛ یک گردهم‌آیی پرصدا که ممکن است در سطح رسانه‌ای مؤثر باشد، اما اگر به نهادسازی سخت، سازوکار تصمیم‌گیری و پیوند واقعی با داخل نرسد، به‌سرعت به آرشیو پروژه‌های نیمه‌تمام می‌پیوندد.

نکته‌ی محوری اینجاست که کنگره‌ی آزادی ایران در ظاهر بر «تکثر» و «کثرت‌گرایی» بنا شده، اما در عمل هنوز بیش از هر چیز یک ابتکار فردمحور است. در صفحه رسمی کنگره، فهرست «شورای هماهنگی» با نام افراد ثبت شده، نه با سهمیه‌های نهادی شفاف یا نمایندگی رسمی احزاب. در همین فهرست، نام‌هایی از طیف‌های گوناگون دیده می‌شود: فعال صنفی، چهره سیاسی، کنشگر حقوق بشر، و چند چهره کورد. خود کنگره هم در بخش پرسش‌های پرتکرار تأکید می‌کند که این ابتکار «مستقل» است و هیچ دولت یا سازمان خارجی در شکل‌گیری آن نقشی نداشته است. همین‌جا یک تناقض ساختاری دیده می‌شود: کنگره می‌خواهد از سیاست پشت‌پرده فاصله بگیرد، اما هنوز برای اثبات وزن خود ناگزیر از اتکا به چهره‌هاست؛ و سیاست چهره‌محور، در تبعید، معمولاً به‌جای نهادسازی، به تولید تصویر و روایت ختم می‌شود.

دربارۀ بخش کوردی، صورت مسئله باید دقیق دیده شود. در روایت‌های عمومی منتشرشده پیرامون این کنگره، از ۱۳ نفره بودن هسته/شورای مرکزی و حضور چهار چهره‌ی کورد یاد شده است؛ در‌حالی‌که وب‌سایت رسمی فهرستی بلندتر از «شورای هماهنگی» دارد. این ناهمخوانی خودش نشانه‌ی مهمی از سیال‌بودن ساختار است. در عین حال، از میان چهره‌های کورد، ناهید بهمنی از سوی حزب کومله به‌عنوان عضو دفتر سیاسی معرفی شده، و ریوار آبدانان در منابع عمومی به‌عنوان سخنگوی پژاک شناخته می‌شود؛ کاوه کرمانشاهی نیز در منابع علنی به‌عنوان عضو هیئت‌مدیره/مدیریت شبکه حقوق بشر کوردستان معرفی شده است. یعنی حضور کوردها یک حضور «بی‌ریشه» نیست؛ اما این حضور لزوماً به معنای واگذاری سهم واقعی به احزاب سازمان‌یافته‌ی کورد هم نیست. آنچه در اسناد عمومی می‌بینیم، بیشتر فردی‌سازی نمایندگی است تا حزبی‌سازی نمایندگی. به زبان ساده‌تر: این افراد، بیشتر حامل اعتبار اجتماعی و هویتی‌اند تا حامل قدرت سازمانی احزاب در خود کنگره.

از همین‌جا می‌شود نقش واقعی این افراد را صورت‌بندی کرد. در چنین مجامعی، چهره‌های کورد معمولاً سه کارکرد پیدا می‌کنند؛ نخست، کارکرد مشروعیت‌بخش؛ یعنی نشان می‌دهند کنگره فقط فارسی‌مرکز یا تهران‌محور نیست. دوم، کارکرد نمادین-جبرانی؛ یعنی خلأ تاریخی اپوزیسیون مرکزگرا در مواجهه با مسئله ملیت‌ها را تا حدی پر می‌کنند. سوم، کارکرد پل‌ساز رسانه‌ای؛ یعنی به کنگره امکان می‌دهند خود را به‌عنوان ابتکار «کثرت‌گرا» عرضه کند. اما این سه کارکرد با «سهم مؤثر در تصمیم‌گیری» یکی نیست. اگر احزاب کوردی به‌عنوان تشکیلات منظم، با دستورکار، بدنه و افق سیاسی مشخص، در این کنگره حضور نهادی نداشته باشند، نتیجه بیشتر به نمایش مشارکت شبیه می‌شود تا توزیع واقعی قدرت. اینجا مسئله‌ی اصلی نه صداقت فردی اعضا، بلکه تناسب قدرت سازمانی است. و فعلاً در اسناد عمومی، چنین تناسبی دیده نمی‌شود.
این دقیقاً همان نقطه‌ای است که باید با اپوزیسیون سلبریتی‌محور و جورج‌تاونی مقایسه کرد. در تجربه‌ی ۲۰۲۳، ائتلاف تبعیدی معروف آن نشست، با وجود حضور چهره‌های نامدار، در کمتر از دو ماه فروپاشید. واشنگتن‌پست در ۲۰۲۶ صریح می‌گوید آن ائتلاف «به‌دلیل اختلاف‌ها بر سر عضویت، کمبود راهبرد و سازمان‌دهی» از هم پاشید. گاردین هم بعد از سرکوب اخیر نوشت که اپوزیسیون ایران در دیاسپورا و داخل، دچار چندپارگی عمیق است و بر سر راهبرد گذار، نسبت به دخالت خارجی و نقش رضا پهلوی اختلاف دارد. بنابراین، اگر کنگره آزادی ایران به سمت همان منطق «چهره‌های پرشمار، انسجام کم» بلغزد، احتمالاً به‌جای حل بحران اپوزیسیون، صرفاً نسخه‌ی تازه‌ای از همان بحران خواهد بود؛ نسخه‌ای با زبان تکثر، اما با همان کمبود سازمان‌یافتگی.

درباره‌ی حضور افرادی مانند حسین رزاق، شهریار آهی و برخی نام‌های دیگر هم باید از منطق افشاگری خام فاصله گرفت و مسئله را در سطح ساختاری دید. حضور چهره‌هایی که بخشی از کارنامه‌شان به اصلاح‌طلبی، فعالیت مدنی، یا حتی نزدیکی‌های سابق با نظم موجود گره خورده، لزوماً به معنای «نفوذ» یا «توطئه» نیست؛ اما در سطح سیاسی، یک هزینه‌ی روشن دارد. افزایش تردید نسبت به خط تمایز اپوزیسیون با رژیم. اپوزیسیونی که نتواند مرزهای خود را با سازوکارهای پیشین جمهوری اسلامی، با ادبیات مصلحت‌جویانه و با سیاست سازش بی‌افق روشن کند، در چشم جامعه به بدیلی واقعی تبدیل نمی‌شود. این همان جایی است که شخصیت‌های منفرد، هر قدر هم شریف یا پرهزینه باشند، اگر در یک معماری نهادی روشن قرار نگیرند، به‌جای موتور تغییر، به «مصرف رسانه‌ای» تبدیل می‌شوند. چنین رخدادی مخصوصاً در فضایی که ایران هم‌زمان زیر فشار جنگ، سرکوب و انزوای ارتباطی است، می‌تواند بیشتر از آنکه مفید باشد، فرساینده باشد. رویترز در میانه‌ی موج جدید تنش‌ها نوشت که مخالفان پراکنده‌ی ایران احساس می‌کنند لحظه‌ای تاریخی نزدیک است، اما هم‌زمان از بسیج گسترده در شرایط حمله و ناامنی پرهیز دارند؛ یعنی پنجره فرصت هست، اما ابزار عبور از آن پنجره ضعیف است.

در مورد نقش احزاب کورد، پرسش مهم‌تر این است که آیا این کنگره می‌تواند به احزاب متشکل کورد، مثل کومله، حزب دموکرات، یا پژاک، قدرت چانه‌زنی واقعی بدهد یا نه. پاسخ محتاطانه این است. فعلاً بیشتر ظرفیت نمادین دارد تا ظرفیت سازمانی. خود کنگره در بیانیه‌ها و مصاحبه‌ها بر حقوق اقوام، کثرت‌گرایی و گذار دموکراتیک تأکید کرده و در فهرست سخنرانان و اعضا، حضور چهره‌های کورد را برجسته ساخته است؛ اما چنین حضوری، تا وقتی به سازوکار نمایندگی نهادی، دستورکار روشن برای تمرکززدایی، و توافق مشخص درباره‌ی آینده‌ی رابطه‌ی مرکز-پیرامون تبدیل نشود، بیش از آنکه سهم سیاسی باشد، سرمایه‌ی اخلاقی و نمایشی است. برای احزاب کوردی، پیوستن به چنین پلتفرمی می‌تواند یک بازی دوگانه باشد؛ از یک سو خروج از انزوا و کسب مخاطب سراسری؛ از سوی دیگر خطر حل‌شدن در نمایش اپوزیسیون فارسی‌محور. اگر سهم آنان فقط در سطح حضور اسمی بماند، نه فقط سودی برای مسئله‌ی ملیت‌ها ندارد، بلکه به عادی‌سازی همان مرکزگرایی کمک می‌کند که سال‌هاست از آن انتقاد می‌کنند.

در سطحی رادیکال‌تر، مسئله‌ی اصلی این است که آیا ما با پایان دوره‌ی «سیاست اوهام» در اپوزیسیون مواجه‌ایم یا نه. شواهد اخیر می‌گویند حداقل بخشی از این اوهام ترک برداشته است. پس از جنگ و سرکوب اخیر، گاردین از «شکست ارتباط، انباشت تروما، و چندپارگی اپوزیسیون» نوشت؛ رویترز هم در فوریه ۲۰۲۶ گزارش داد رضا پهلوی آشکارا از مداخله‌ی نظامی آمریکا حمایت کرده و حتی گفته حمله می‌تواند سقوط نظام را تسریع کند. همین خط سیاسی، یعنی اتکا به نیروی خارجی برای حل بن‌بست داخلی، یکی از ریشه‌های بی‌اعتمادی عمیق به اپوزیسیون سلبریتی‌محور است. در چنین شرایطی، هر پروژه‌ای که به‌جای سازماندهی سخت، بر چهره، نماد و پوشش رسانه‌ای تکیه کند، نه تنها ظرفیت تحول ندارد، بلکه ممکن است سرمایه‌ی سیاسی موجود را هم بسوزاند. به‌ویژه در جامعه‌ای که پس از شکست موج‌های اعتراضی، سرکوب خونین، و قطع/اختلال ارتباطات، از نظر روانی و سیاسی فرسوده شده است، سیاست خیال‌پردازانه خیلی زود به ضد خود تبدیل می‌شود.

با این معیار، کنگره آزادی ایران دو مسیر پیش رو دارد. مسیر اول این است که از سطح مجمع گفت‌وگویی فراتر نرود و به یک نهاد ترجمه‌ی نمادین تکثر بدل شود؛ در این صورت، اثرش محدود به رسانه، شبکه‌سازی تبعیدی، و تولید روایت خواهد بود. این البته کاملاً بی‌اهمیت نیست، اما برای تغییر موازنه‌ی سیاسی داخل ایران کافی نیست.
مسیر دوم این است که به‌تدریج به سمت نهادسازی سخت برود: تعریف روشن نمایندگی، شفاف‌سازی رابطه با احزاب و جنبش‌های داخل، صورت‌بندی دقیق برنامه برای تمرکززدایی، و مهم‌تر از همه، پرهیز از تبدیل شدن به سکوی پرتاب یک فرد یا یک خانواده سیاسی. اگر این دومی رخ ندهد، کنگره احتمالاً به همان سرنوشت ائتلاف‌های قبلی دچار می‌شود: عکس‌های خوب، بیانیه‌های پرطنین، اما فروپاشی زودهنگام. و اگر بخواهم خیلی صریح بگویم، در شرایطی که جنگ، سرکوب و ناامنی فضای سیاسی را سنگین کرده، اپوزیسیونی که هنوز از سیاست شخصیت‌محور عبور نکرده باشد، بیشتر بخشی از مسئله است تا بخشی از راه‌حل.

کنگره آزادی ایران را نباید ساده‌لوحانه نه «نجات‌بخش» دید و نه یکسره «پوچ». این یک ابتکار واقعی است، اما واقعیتش در حال حاضر بیش از آنکه در میدان سیاست داخل اثر بگذارد، در میدان مشروعیت تبعیدی و بازنمایی بدیل سیاسی عمل می‌کند. حضور چهره‌های کورد به‌خودی‌خود مثبت است، اما تا زمانی که به نمایندگی نهادی و قدرت چانه‌زنی واقعی برای مسئله‌ی ملیت‌ها تبدیل نشود، بیشتر یک نشانه‌ی تکثر است تا تحقق آن. و بله، اگر این تجربه هم به دست همان منطق سلبریتی‌محور، وعده‌های بزرگ و اتکای پنهان یا آشکار به بیرون بیفتد، به احتمال زیاد در حافظه‌ی سیاسی ایران کنار همان پروژه‌های ناکام قبلی قرار خواهد گرفت. تفاوت واقعی، فقط زمانی ساخته می‌شود که اپوزیسیون از «نمایش اتحاد» عبور کند و وارد «سخت‌افزار سازمان» شود؛ وگرنه هر کنگره‌ای، هرقدر هم پرشکوه، در نهایت می‌تواند فقط نسخه‌ی تازه‌ای از یک فانتزی قدیمی باشد.

تلاش دوباره

کوردها و پروپاگاندای «زردِ» کاخ‌سفید

قندیل پرس- یادداشت تحلیلی ترامپ در نسبت با کوردها یک سیاست‌مدار «دارای موضع» نیست؛ بیشتر …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *