از سرگرمی خنثی‌نما تا دستگاه بازتولید خاطره، مرکز و حذف

قندیل پرس- یادداشت تحلیلی

تلویزیون «من و تو» را نمی‌شود فقط یک شبکه سرگرمی دانست، همان‌طور که نمی‌شود آن را صرفاً یک رسانه سیاسی اپوزیسیونی نامید. این شبکه از آغاز، در میانه‌ی یک میدان نبرد رسانه‌ای پا گرفت؛ میدانی که در آن ماهواره، مهاجرت نخبگان رسانه‌ای، نارضایتی از رسانه رسمی ایران و عطش طبقه متوسط شهری برای «تصویر بهتر» از خود، همه به هم گره خورده بودند. ریشه‌های آن در لندن بود و نخستین موفقیتش نه از سیاست‌ورزی صریح، بلکه از سرگرمی حرفه‌ای و فرمی جذاب آمد؛ از اقتباس‌هایی مثل نسخه ایرانی «Come Dine With Me» و برنامه‌های سبک‌تری که برای بیننده ایرانی حس صمیمیت و «خودمانی‌بودن» می‌ساختند. ریپورتی در ۲۰۱۲ می‌گفت این کانال خانوادگی، خیلی زود در ایران جا باز کرد و حتی با فیس‌بوک‌لایک‌ها به‌عنوان یک سنجه ناقص محبوبیت، از برخی رقبایش جلو زد؛ همان گزارش همچنین یادآور می‌شد که حکومت ایران آن را بخشی از «جنگ نرم» می‌دید.

اما نقطه‌ی کلیدی در تحلیل گفتمان انتقادی این است که «خنثی‌نمایی» خود یک تکنیک قدرت است. رسانه نه ظرفی بی‌طرف برای انتقال واقعیت، بلکه بخشی از تولید واقعیت اجتماعی است؛ رسانه با انتخاب واژگان، حذف‌ها، برجسته‌سازی‌ها و قالب‌بندی روایت، ایدئولوژی را طبیعی جلوه می‌دهد. در منابع دانشگاهی نیز تأکید شده که متن رسانه‌ای واقعیت را بازتاب صرف نمی‌دهد، بلکه آن را بازسازی می‌کند و در خدمت مناسبات قدرت قرار می‌دهد.

🔹 از همین زاویه، «من و تو» را باید پروژه‌ای دید که با زبان سرگرمی وارد شد، اما به‌تدریج به آرشیو سیاسی نوستالژی بدل شد. گزارش‌ها و تحلیل‌های بعدی نشان داده‌اند که این شبکه، به‌ویژه از مسیر مستندها و برنامه‌های تاریخی، به بازنمایی مثبت ایران پیش از انقلاب و به‌طور مشخص به بازسازی روایت پادشاهی پهلوی پرداخت. یک تحلیل دانشگاهی از برنامه‌های این شبکه نشان می‌دهد که دال‌های مرکزی آن «مردم»، «تسامح»، «تجربه‌های نو»، «تفریح» و «فرهنگ و هنر» بودند، اما در همان حال، «ایرانیان» و «جمهوری اسلامی» در زنجیره‌ای از تقابل قرار می‌گرفتند؛ یعنی شبکه هم‌زمان با ظاهر غیرسیاسی، مرزبندی سیاسی عمیقی تولید می‌کرد. در مطالعه‌ای دیگر نیز صریحاً آمده که برخی برنامه‌های من و تو با «دال هژمونیک» پهلوی‌خواهی و سلطنت‌طلبی هم‌جهت بوده‌اند.

این‌جا مسئله فقط «سوگیری» نیست؛ مسئله معماری یک تخیل سیاسی است. از ۲۰۱۸ به بعد، تحلیل‌گران متعددی نشان دادند که من و تو در «جنگ حافظه» فعال بوده است: با رنگ‌ولعاب‌دادن به آرشیوها، با رنگی‌کردن تصاویر قدیمی، با استناد به کارشناس‌هایی که جهت‌گیری سیاسی‌شان آشکار یا پنهان بود و با حذف منظم خشونت، نابرابری و سرکوب از تصویر دوران پهلوی. یک تحلیل معروف در فارن پالیسی توضیح می‌دهد که برنامه‌ای مثل «تونل زمان» تماشاگر را به حس دلتنگی برای دورانی می‌برد که «همه‌چیز آرام و خوب» به نظر می‌رسد، اما از نابرابری و سیاست سرکوب چیزی نمی‌گوید. در ۲۰۲۵ نیز قنطره نوشت که این کانال از مسیر مستندهایش، روایت نوستالژیک سلطنت را پیش برده و حتی در اوج این بازنویسی، مصاحبه‌ای هفت‌ساعته با یکی از چهره‌های اصلی ساواک را بدون چالش جدی پخش کرد؛ چهره‌ای که در همان تحلیل، به‌عنوان بخشی از دستگاه سرکوب پهلوی معرفی شده بود.

آنچه این روایت را خطرناک‌تر می‌کند، اتصال نوستالژی به مهندسی هویت سیاسی است. مخاطب هدف من و تو فقط «مخالف جمهوری اسلامی» نبود؛ شبکه، به‌ویژه برای بخش‌هایی از طبقه متوسط شهری فارسی‌زبان، نوعی خودتصویر «مدرن»، «مؤدب»، «غیردولتی» و «غیرایدئولوژیک» ساخت. اما این «غیرایدئولوژیک‌بودن» خود پوششی برای ایدئولوژی مرکزگرا بود؛ ایدئولوژی‌ای که مسئله ایران را از خلال تهران، فارسی، پایتخت و روایت یکدست ملی می‌فهمد. تحلیل‌های جدیدتر نیز می‌گویند که بازگشت سلطنت‌خواهی در دیاسپورا، تا حدی به رشد شبکه‌های ماهواره‌ای و شبکه‌های اجتماعی گره خورده و این کانال‌ها توانسته‌اند روایتی نوستالژیک و سلطنت‌گرایانه را در ذهن مخاطبان، حتی در میان بخشی از طبقه کارگر، جا بیندازند.

در این میان، خود منطق اقتصادی شبکه نیز مهم است. بر اساس گزارش ها، من و تو از آغاز یک کانال «family-owned» بود و هنوز هم در سال‌های اولیه، هویت سرمایه‌گذاران پشت پرده به‌صورت عمومی روشن نبود. یک بررسی مبتنی بر اسناد مالی شرکت نیز در ۲۰۱۸ مدعی شد که تا آن زمان حدود ۹۵ میلیون پوند سرمایه به شرکت تزریق شده و نام سرمایه‌گذاران به‌روشنی افشا نشده است. در سطح ثبت رسمی بریتانیا، شرکت مادر من و تو یعنی Marjan Television Network Limited اکنون در وضعیت «Liquidation» قرار دارد؛ و Gazette بریتانیا نیز نشان می‌دهد که در مارس ۲۰۲۵، انحلال داوطلبانه و انتصاب مدیران تصفیه به‌طور رسمی ثبت شده است.
این‌ها به‌خودی‌خود اثبات «دولت‌بودن» شبکه نیستند، اما به‌روشنی نشان می‌دهند که مدل مالی آن از جنس یک رسانه عادی تبلیغ‌محور یا اشتراک‌محور شفاف نبود. در تحلیل سیاسی رسانه، همین ابهام مالی خودش بخشی از قدرت است؛ رسانه‌ای که هزینه‌های سنگین تولید، استودیو، آرشیو، خرید فرمت، دوبله و پخش ماهواره‌ای را تحمل می‌کند، اما سرمایه‌اش را به‌طور شفاف توضیح نمی‌دهد، ناچار باید یا به سرمایه‌گذارانی بیرون از منطق بازار تکیه کند یا به یک پروژه‌ی سیاسی بلندمدت بدل شود؛ و در هر دو حالت، ادعای «صرفاً رسانه بودن» سست می‌شود.

محبوبیت این پروژه نیز واقعی بود و همین واقعیت آن را خطرناک‌تر می‌کرد. پیمایش گمان در ۲۰۲۳، با نمونه‌ای ۳۸٬۴۴۵ نفری از داخل ایران، گزارش کرد که ۴۴ درصد از پاسخ‌گویان «تا حدی» یا «زیاد» به من و تو اعتماد دارند و ۳۰ درصد گفته‌اند برای خبرهای اعتراضات اخیر، من و تو را دنبال می‌کرده‌اند. همان پیمایش نشان می‌دهد که ۳۵ درصد، تلویزیون ماهواره‌ای را منبع اصلی خبر و اطلاعات می‌دانند و ۶۸ درصد، شبکه‌های اجتماعی را منبع اصلی‌شان معرفی کرده‌اند. این داده‌ها به ما می‌گوید من و تو فقط در یک حباب دیاسپورایی نمی‌چرخید؛ بلکه در شکاف‌های واقعی اعتماد به رسانه رسمی ایران نفوذ کرده بود.

نفوذ مخاطبی لزوماً معادل مشروعیت سیاسی نیست. رسانه‌ای می‌تواند محبوب باشد و در همان حال، به‌طرزی عمیق، بازتولیدکننده‌ی سلسله‌مراتب نمادین باشد. گزارش‌های تحلیلی اخیر درباره رسانه‌های اپوزیسیون فارسی‌زبان تأکید کرده‌اند که این فضا غالباً ایران را از منظر فارسی-مرکز می‌بیند و مطالبات اقلیت‌ها را حاشیه‌ای می‌کند. در همان تحلیل کوردی آمده که کوردها این رسانه‌ها را به دلیل ترویج خاندان پهلوی و دیدگاه‌های سلطنت‌طلبانه نقد کرده‌اند. یعنی مسئله فقط این نیست که من و تو «درباره کوردها کم حرف زد»؛ مسئله این است که چارچوب گفتاری آن، مسئله کوردستان را از درون منطق «یک ملت، یک مرکز، یک روایت» می‌فهمید.

برای فهم این بخش، باید تاریخ را وارد تحلیل کنیم. اسناد حقوق بشری و پژوهش‌های تاریخی نشان می‌دهند که در دوران رضاخان، سیاست ممنوعیت و سرکوب زبان و هویت کوردی اعمال شد و در دوره محمدرضا پهلوی نیز هرچند برخی سیاست‌های همگون‌ساز کمی نرم‌تر شد، اما زبان و حقوق سیاسی کوردها هرگز به رسمیت کامل نرسید. در ایران، زبان کوردی نه تنها در آموزش و فعالیت سیاسی/فرهنگی محروم بود، بلکه در دوره رضاخان، ممنوعیت استفاده از آن علیه کوردها اجرا شد؛ حتی پس از آن نیز حقوق زبانی کوردها از جنس یک «گشایش واقعی» نبود. در این زمینه، تحلیل‌های کمبریج نیز می‌گویند که دولت‌های مدرن ایران، چه پهلوی و چه جمهوری اسلامی، در فراهم‌کردن حقوق سیاسی و فرهنگی برای جوامع غیرپارس ناکام بوده‌اند و رابطه‌ای آکنده از بی‌اعتمادی تاریخی را تولید کرده‌اند.

از این رو، وقتی من و تو پهلوی را با موسیقی، لباس‌های شیک، آشپزی، آرشیوهای رنگی و زبان لطیف «ایران شاد» بازسازی می‌کرد، در سطحی عمیق‌تر داشت کاری بسیار سیاسی انجام می‌داد: پاک‌کردن حافظه‌ی پیرامون. برای کورد روژهلات، این پاک‌کردن فقط به‌معنای حذف یک گروه قومی نیست؛ به‌معنای حذف یک تاریخ سرکوب‌شده است. شبکه‌ای که گذشته سلطنت را «بی‌تاوان» و «آرام» نشان می‌دهد، عملاً خشونت مرکز را به حاشیه منتقل می‌کند و از کوردستان فقط زمانی یاد می‌کند که بخواهد آن را در قالب «هراس از تجزیه‌طلبی» یا «تهدید علیه تمامیت ایران» بازنمایی کند. این دقیقاً همان لحظه‌ای است که منطق گفتمان به ابزار امنیتی شدن سیاست بدل می‌شود: کوردستان نه یک مسئله‌ی حقوقی و تاریخی، بلکه یک «حفره‌ی امنیتی» تصویر می‌شود. این قرائت نه‌فقط با تاریخ پهلوی، بلکه با تاریخ جمهوری اسلامی نیز هم‌خانواده است؛ هر دو، در منطق خود، مرکز را طبیعی و پیرامون را مسئله‌دار می‌سازند.

🔹 به همین دلیل است که من و تو را باید یک «پروژه‌ی رسانه‌ای» دانست، نه یک رسانه‌ی مستقل صرف. پروژه بود، چون کارش فقط خبررسانی نبود؛ حافظه تولید می‌کرد، طبقه اجتماعی می‌ساخت و ترجیح سیاسی را از راه زیبایی‌شناسی و نوستالژی جا می‌زد. پروژه بود، چون سرگرمی را به دروازه‌ی ورود سیاست بدل کرد و سیاست را در لفافه‌ی «بازگشت به ایران واقعی» فروخت. پروژه بود، چون با تکیه بر آشوب پساحقیقت، به‌جای شفافیت تحلیلی، بر احساسی‌سازی و بازنمایی گزینشی تکیه کرد. و پروژه بود، چون در نهایت، در همان اقتصاد سیاسی ناپایدار خود گرفتار شد: شرکت مادر آن به انحلال رفت و خود شبکه در سال‌های اخیر بارها از بحران مالی و توقف/تعلیق پخش خبر داد. رسانه‌ای که حقیقت را به آرایش نوستالژیک تقلیل می‌دهد، سرانجام در اقتصاد همان نوستالژی هم فرسوده می‌شود.
از منظر کوردستان، تلخ‌ترین نکته این است که چنین شبکه‌ای توانست در میان بخشی از مخاطبان ناراضی، از جمله برخی کوردهای خسته از سرکوب جمهوری اسلامی، لحظه‌ای از جاذبه بسازد؛ نه چون کوردها ناگهان پهلوی‌خواه شدند، بلکه چون تصویر «مدرنیتۀ بدون سیاست» و «ایران شیک و تمیز» برای بخشی از مخاطبان، موقتاً از حافظه‌ی سرکوب پیشی گرفت. این دقیقاً همان نقطه‌ای است که تحلیل گفتمان باید بی‌رحم باشد: شبکه‌ای که گذشته را می‌شوید، آینده را هم می‌رباید. وقتی در حافظه جمعی، ساواک به جای دستگاه سرکوب، به «نظم» و «ثبات» تبدیل می‌شود و وقتی کوردستان از یک تاریخ مطالبه‌گری و سرکوب به یک «پیرامون خطرناک» تقلیل می‌یابد، نتیجه فقط تحریف تاریخ نیست؛ ساختن آمادگی ذهنی برای تداوم مرکزگرایی است. قنطره به‌درستی نوشته که این شبکه‌ها حتی در کارزارهای اخیر، در حال شکل‌دادن به «جنگ روانی و اطلاعاتی» بوده‌اند و روایت سلطنت را از راه تصویرسازی و بازآرایی خاطره پیش می‌برده‌اند.

در پایان، نقدی هم باید به شبکه‌های تلویزیونی کوردی احزاب روژهلاتی وارد کرد. آنها در برابر چنین ماشین روایت‌سازی حرفه‌ای، اغلب یا در سطح واکنش‌های مقطعی مانده‌اند یا در دام زبان صرفاً حزبی افتاده‌اند. مسئله فقط «پاسخ‌دادن» نیست؛ مسئله ساختن رسانه‌ای است که بتواند هم‌زمان تاریخ، زبان، اقتصاد سیاسی و رنج روزمره‌ی کوردستان را با استاندارد حرفه‌ای و زبان قابل‌فهم برای مخاطب غیرکورد روایت کند. در غیر این صورت، میدان روایت را رسانه‌ای می‌برد که از ابتدا فهمیده بود سرگرمی، اگر به‌موقع به سیاست حافظه وصل شود، از هزار بیانیه مؤثرتر است.

«من و تو» نه صرفاً یک شبکه، بلکه یک دستگاه نرم بازتولید سلطنت‌خواهی، مرکزگرایی و فراموشی پیرامون بود؛ دستگاهی که با لبخند سرگرمی و اهداف حذف دیگری‌ها وارد شد و با زبان نوستالژی، بر حافظه‌ی زخمی ایران، از جمله کوردستان، اثر گذاشت و خود برای همیشه حذف شد.

تلاش دوباره

از ارتش حافظِ نظم تا دولتِ جنگ

امید ماندگار – قندیل پرس اگر بخواهیم جایگاه سپاه پاسداران را در ایران امروز بفهمیم، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *