دُم خروس یا قسم عباسِ پان‌ترکیسم؟

قندیل پرس-یادداشت تحلیلی

در گفتمان سیاسی معاصر ایران، هنگامی که بحث از هویت، قدرت و مشارکت جمعی پیش می‌آید، نمی‌توان نقش جریان‌های پان‌ترکیستی را نادیده گرفت. این جریان‌ها که در بستر تاریخ و مناسبات قدرت میان دولت‌ها و اقوام شکل گرفته‌اند، حدود یک قرن است به‌عنوان ایدئولوژی و پروژه‌ای مداخله‌گرانه در عرصه سیاسی غرب آسیا-به‌خصوص در ایران و ترکیه-ظاهر شده‌اند. پان‌ترکیسم در اصل تلاشی برای گردآوردن مردمانی که زبان یا سنت فرهنگی مشترکی داشته باشند در زیر عنوانی واحد است، ولی در عمل، این رویا به ابزاری توسعه‌طلب و تسلط‌گر تبدیل شده است که در بسیاری از صحنه‌ها همراه با سرکوب، استیلای سیاسی و حذف دیگر هویت‌ها مخصوصا کوردها عمل کرده است.

اگر بخواهیم این ایدئولوژی را در یک نسبت تاریخی و ساختاری دقیق تعریف کنیم، باید آن را در امتداد پروژه‌های دهه‌های پیشین دید که از ترکیه عثمانی و قفقاز آغاز شد و در ایران به شکل‌های مختلف رخ نمود. پژوهش‌های پژوهشگران سیاسی نشان می‌دهند که پان‌ترکیسم از همان ابتدای شکل‌گیری خود، فراتر از یک روایت فرهنگی، به یک «ایدئولوژی هژمونیک» تبدیل شد که مشروعیت خود را از یک ملی‌گرایی تقلیل‌یافته می‌گیرد و در صحنه واقعی سیاست، به فراهم‌کردن زمینه سلطه گروه خاصی می‌انجامد.

اما در لحظه‌هایی از تاریخ سیاسی، گفتمان‌ها ناگهان تغییر لحن می‌دهند؛ واژه‌هایی که دیروز حذف می‌کردند، امروز دعوت می‌کنند؛ زبانی که انکار می‌کرد، اکنون از اتحاد سخن می‌گوید. اما پرسش بنیادین این است که آیا این تغییر، دگرگونیِ ساختار قدرت است یا صرفاً جابه‌جاییِ نقاب؟ مسئله بر سر اعتماد یا بی‌اعتمادی ساده نیست، بلکه بر سر فهمِ سازوکارهای هژمونی است؛ اینکه چگونه یک جریان ایدئولوژیک می‌تواند بدون تغییر در بنیان‌های خود، صورتِ گفتار را تغییر دهد و از «حذف» به «هم‌پیمانی» برسد، بی‌آنکه از منطقِ تسلط فاصله گرفته باشد. چرخش اخیر بخشی از جریان‌های پان‌ترکیستی در ایران به سوی ادبیات «اتحاد کورد و تورک» دقیقاً در چنین نقطه‌ای قرار دارد؛ جایی که باید میان عمل و ادعا تمایز گذاشت.

پان‌ترکیسم در ایران نه صرفاً یک گرایش فرهنگی، بلکه پروژه‌ای سیاسی بوده است که در پیوند ارگانیک با دولت‌های آنکارا و باکو شکل گرفته و در لایه‌های مختلف قدرت-از سطوح محلی در تبریز و ارومیه تا پیوندهای فراملی-عمل کرده است. این جریان، در دهه‌های گذشته، در بزنگاه‌های امنیتی و سیاسی، کوردها را نه به‌عنوان شریک برابر، بلکه به‌عنوان «مسئله» تعریف کرده است؛ مسئله‌ای که باید مهار شود، امنیتی شود و در صورت لزوم، از طریق سازوکارهای تروریسم‌انگاری و انسان‌زدایی به حاشیه رانده شود. این رویکرد تنها یک خطای سیاسی نبود، بلکه بیانگر منطق درونی یک ایدئولوژی هژمونیک بود که هویت ترکی را به مرکز و سایر هویت‌ها را به پیرامون تقلیل می‌داد.

در چنین زمینه‌ای، اکنون که بخشی از همین جریان‌ها از «اتحاد کورد و تورک علیه فاشیسم فارس» سخن می‌گویند، مسئله فقط تناقض گفتاری نیست، بلکه یک پدیده پیچیده‌تر در سطح ساختار قدرت است. این چرخش همزمان با گسترش گفتمان سلطنت‌طلبی رادیکال و ظهور صورت‌بندی‌های ناسیونالیسم فارس‌محور رخ داده است؛ گفتمانی که آشکارا با نگاه یکدست‌ساز و مرکزگرا، نه‌تنها کوردها بلکه ترک‌ها را نیز در چارچوبی سلسله‌مراتبی تعریف می‌کند. در چنین فضایی، بخشی از بدنه تورک‌های ایران که نشانه‌هایی از تمایل به پهلوی در آن دیده می‌شود، به میدان رقابتی تازه وارد شده‌اند و پان‌ترکیسم، برای از دست ندادن موقعیت خود، ناگزیر از بازتعریف دشمن و بازچینی ائتلاف‌ها شده است.

این بازچینی را نمی‌توان صرفاً یک تغییر اخلاقی یا بازنگری انتقادی دانست. آنچه در حال رخ دادن است، بیشتر به یک مانور در بازی چندسطحی قدرت شباهت دارد. هنگامی که یک جریان هژمونیک با تهدیدی جدی‌تر مواجه می‌شود، می‌کوشد پیرامون‌های پیشین را به متحدان موقت بدل کند تا مرکز جدیدی برای مقاومت بسازد. در این منطق، «اتحاد» نه به معنای پذیرش برابری، بلکه به معنای بازآرایی نیروها در برابر رقیبی خطرناک‌تر است. پرسش این است که آیا در این بازآرایی، جایگاه کوردها از «ابژه امنیتی» به «سوژه سیاسی برابر» ارتقا یافته است، یا صرفاً از یک موقعیت حاشیه‌ای به موقعیتی ابزاری منتقل شده‌اند؟

تجربه تاریخی کوردها در ایران نشان می‌دهد که هر دو جریان عمده-پان‌ترکیسم و ناسیونالیسم فارس‌محور-در بزنگاه‌های حساس، به‌جای پذیرش تکثر، به سمت انضباط‌بخشی و حذف حرکت کرده‌اند. در سطح محلی، در شهرهایی چون ارومیه، رقابت‌های هویتی نه به سمت مدیریت مشترک و نهادسازی برابر، بلکه به سمت قطبی‌سازی و طرد پیش رفته است. در سطح ملی، هرگاه مسئله حقوق زبانی و سیاسی کوردها مطرح شده، پاسخ غالب یا سکوت بوده یا امنیتی‌سازی.

در سطح منطقه‌ای نیز، هم‌راستایی پان‌ترکیسم با پروژه‌های آنکارا در روژهلات کوردستان، نشان داده است که اولویت این جریان نه همزیستی برابر، بلکه تثبیت عمق ژئوپلیتیک ترکیه بوده است.

از این رو، دعوت امروز به اتحاد، اگر بدون بازنگری در این تاریخ و بدون اعتراف به مسئولیت‌های گذشته صورت گیرد، بیش از آنکه نشانه تحول باشد، نشانه اضطرار است. اضطرار ناشی از تضعیف موقعیت در رقابت با جریان فارس‌محور؛ اضطرار ناشی از شکاف در پایگاه اجتماعی؛ اضطرار ناشی از نیاز به بازسازی مشروعیت. در چنین وضعیتی، کوردها اگر صرفاً از سر واکنش به تهدید مشترک وارد ائتلاف شوند، ممکن است در بازی‌ای شرکت کنند که قواعد آن را دیگری نوشته است.

اما این تحلیل به معنای انکار امکان هرگونه اتحاد نیست. مسئله، کیفیت و شرایط اتحاد است. اگر قرار است هم‌پیمانی شکل گیرد، باید از سطح شعار فراتر رود و به سطح ساختار برسد. برابری باید نه در بیانیه‌ها، بلکه در توزیع قدرت، در مدیریت منابع، در نمایندگی سیاسی و در به‌رسمیت‌شناختن حقوق زبانی و فرهنگی متجلی شود. هر اتحادی که این شروط را نپذیرد، در بهترین حالت یک ائتلاف موقت علیه دشمنی بزرگ‌تر است و در بدترین حالت، بازتولید همان هژمونی در لباسی تازه.

از منظر استراتژیک، وضعیت کنونی یک میدان چندلایه است. در لایه نخست، رقابت میان دو صورت از ناسیونالیسم-ترکی و فارسی-در جریان است. در لایه دوم، هر دو می‌کوشند پیرامون‌های خود را بازتعریف کنند تا از انزوای احتمالی بگریزند. در لایه سوم، نیروهای منطقه‌ای مانند آنکارا و باکو در پی تثبیت نفوذ خود هستند و هرگونه ائتلاف داخلی را در نسبت با منافع ژئوپلیتیک خود می‌سنجند. در چنین ساختاری، کوردها نه صرفاً یک بازیگر محلی، بلکه گره‌ای راهبردی در معادله قدرت‌ هستند. همین موقعیت، هم آنان را آسیب‌پذیر می‌کند و هم امکان مانور فراهم می‌آورد.

طراحی بازی به سود کوردها مستلزم آن است که آنان از موضع واکنشی خارج شوند و به موضع طراحی‌کننده نزدیک شوند. این امر نیازمند سه سطح از کنش است. نخست، تقویت انسجام درونی و نهادسازی مستقل، به‌گونه‌ای که هر ائتلافی از موضع قدرت نسبی صورت گیرد، نه از سر اضطرار. دوم، تعریف خطوط قرمز شفاف برای هرگونه اتحاد، شامل تضمین‌های نهادی برای مشارکت برابر و منع هرگونه امنیتی‌سازی. سوم، بهره‌گیری از شکاف‌های میان جریان‌های هژمونیک برای پیشبرد مطالبات مشخص، بدون آنکه در یکی از دو قطب حل شوند.

در این میان، باید به یک نکته بنیادین توجه داشت؛ هیچ‌یک از دو جریان فاشیستی-چه در صورت ترکی و چه در صورت فارسی-به‌طور ذاتی دوست کوردها نیستند، زیرا منطق فاشیسم بر یکدست‌سازی و انکار تکثر استوار است. فاشیسم، حتی اگر در لحظه‌ای دست دوستی دراز کند، این کار را از موضع تاکتیکی انجام می‌دهد، نه از موضع پذیرش دیگری. بنابراین، اعتماد به وعده‌های بدون تغییر ساختاری، ساده‌لوحانه خواهد بود. اما رد کامل هرگونه تعامل نیز می‌تواند به انزوای استراتژیک بینجامد.

راه میانه، نه در بی‌اعتمادی مطلق است و نه در خوش‌باوری، بلکه در هوشیاری ساختاری است. کوردها می‌توانند از چرخش گفتمانی پان‌ترکیسم به‌عنوان فرصتی برای طرح دوباره مطالبات خود استفاده کنند اما باید مراقب باشند که به نیروی پیاده‌نظام یک نزاع درون‌ناسیونالیستی تبدیل نشوند. اتحاد اگر قرار است شکل گیرد، باید حول اصولی چون فدرالیسم دموکراتیک، توزیع عادلانه قدرت و به‌رسمیت‌شناختن چندملیتی بودن ایران سامان یابد. هر اتحادی که این اصول را به تعویق بیندازد، در نهایت به بازگشت همان منطق حذف خواهد انجامید.

در نهایت، پرسش «دُم خروس یا قسم عباس» پرسشی اخلاقی صرف نیست، بلکه پرسشی استراتژیک است. دُم خروس در اینجا همان تداوم ساختار هژمونیک است که در تجربه تاریخی دیده شده است؛ قسم عباس همان زبان تازه‌ای است که از اتحاد سخن می‌گوید. تشخیص این دو، تنها با نگاه به کلمات ممکن نیست، بلکه باید به تغییر یا عدم تغییر در توزیع واقعی قدرت نگریست. اگر قدرت بازتوزیع نشود، اگر نهادها اصلاح نشوند، اگر حقوق به‌صورت تضمین‌شده به رسمیت شناخته نشود، آنچه تغییر کرده صرفاً واژگان است.

هیچ «دوستی» ذاتی در جریان‌های هژمونیک وجود ندارد؛ هر اتحاد باید با شروط روشن، ابزارهای برابری حقیقی و فهم استراتژیک از موقعیت‌های انضمامی همراه شود. کوردها، با تاریخ تجربیات حاشیه‌سازی و محروم‌سازی، درک عمیق‌تری از این بازی قدرت دارند و می‌توانند با طراحی هوشمند، نه فقط در برابر فاشیسم ترکی یا فارس، بلکه در مسیر بازتولید عدالت و مشارکت برابر در ایران و منطقه نقش مؤثر ایفا کنند.

کوردها در این میدان پیچیده، اگر بخواهند از چرخه حذف تاریخی خارج شوند، باید همزمان دو کار را انجام دهند؛ مقاومت در برابر هر صورت از فاشیسم و گشودن امکان همزیستی برابر. این دو نه متناقض‌ هستند و نه متنافی؛ بلکه تنها از طریق پافشاری بر برابری است که همزیستی معنا می‌یابد. اتحاد، اگر قرار است واقعی باشد، باید از دل نقد صریح گذشته و تعهد روشن به آینده‌ای مشترک زاده شود. در غیر این صورت، هر قسمی که خورده شود، در سایه دُم خروسی که از زیر قبای هژمونی بیرون زده است، بی‌اعتبار خواهد ماند.

تلاش دوباره

یک خوانش نظری-استراتژیک از وضعیت احزاب روژهلات کوردستان

قندیل پرس- یادداشت تحلیلی از لحظه‌ای که جنگ اسرائیل و آمریکا علیه ایران آغاز شد، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *