بازگشت کردهای روژآوا به معادله‌ی بین‌المللی پس از شوک ژئوپلیتیکی امنیتی‌سازی، هژمونی و سیاست شناسایی در پرتو تحولات اخیر

✍ قندیل پرس- نهال نصری

چکیده
تحولات اخیر در شمال و شرق سوریه و حضور معنادار نمایندگان کرد در حاشیه‌ی کنفرانس امنیتی مونیخ، نشانه‌ای از جابه‌جایی تدریجی در معادلات دیپلماتیک پیرامون مسئله‌ی کردهاست. این مقاله با تکیه بر نظریه‌ی «امنیتی‌سازی» بوزان و ویور، مفهوم «هژمونی» گرامشی و نظریه‌ی «سیاست شناسایی» هونت، نشان می‌دهد که چگونه کردهای روژآوا پس از یک دوره‌ی انقباض ژئوپلیتیکی، توانسته‌اند از طریق لابی‌گری فراملی، بازآرایی گفتمانی و بهره‌گیری از شکاف‌های ساختاری در نظام بین‌الملل، بار دیگر به سوژه‌ای فعال در میدان سیاست منطقه‌ای و جهانی تبدیل شوند. بایکوت اجلاس از سوی ترکیه نیز به‌مثابه واکنشی به این تغییر توازن قابل تحلیل است.

مقدمه
کنفرانس مونیخ و لحظه‌ی نمادین بازگشت
در حاشیه‌ی نشست‌های مرتبط با کنفرانس مونیخ، حضور چهره‌هایی چون الهام احمد و مظلوم عبدی از اداره‌ی خودگردان شمال و شرق سوریه، تنها یک رخداد تشریفاتی نبود؛ بلکه نشانه‌ای از بازگشت مسئله‌ی کردها به متن گفت‌وگوهای امنیتی غرب بود. روایت نمادین دیدار وزیر خارجه‌ی سوریه با مارك روبیو و پرسش درباره‌ی حضور نمایندگان کرد، بیانگر آن است که بازیگران اصلی منطقه‌ای و بین‌المللی دیگر نمی‌توانند معادله‌ی سوریه را بدون لحاظ‌کردن بازیگر کردی تنظیم کنند.
در همین چارچوب، نقش کنشگران دیپلماسی عمومی و رسانه‌ای – از جمله در تسهیل این حضور، اهمیت می‌یابد. این سطح از میانجی‌گری فراملی، نشان‌دهنده‌ی انتقال بخشی از کنش سیاسی از دولت‌ها به شبکه‌های مدنی و لابی‌های چند سطحی است.
شصت‌ودومین دوره کنفرانس امنیتی مونیخ در فوریه ۲۰۲۶ در شرایطی برگزار شد که گزارش رسمی آن با لحنی کم‌سابقه نسبت به وضعیت نظم بین‌المللی هشدار می‌داد. استفاده از استعاره «گوی تخریب» برای توصیف رویکرد ایالات متحده، بیانگر درکی از مرحله‌ای «پس از ترمیم» در نظم لیبرال جهانی بود؛ مرحله‌ای که در آن مدیریت بی‌ثباتی جایگزین بازسازی نظم پیشین شده است.
این کنفرانس که از سال ۱۹۶۳ آغاز شد، امروز به «داووس امنیت جهانی» تبدیل شده است؛ محلی برای دیپلماسی فشرده، مذاکرات پشت‌پرده و بازتعریف ائتلاف‌ها. در سال ۲۰۲۶ بیش از هزار شرکت‌کننده از ۱۱۵ کشور در مونیخ حضور داشتند.
سه هشدار اصلی گزارش ۲۰۲۶ عبارت بودند از:
– فرسایش چندجانبه‌گرایی و حاکمیت قانون
– افزایش تردید نسبت به نقش آمریکا در میان افکار عمومی کشورهای گروه هفت
– اضطراب راهبردی اروپا در قبال آینده روابط فراآتلانتیک
در این چارچوب، خاورمیانه و به‌ویژه سوریه بار دیگر به یکی از محورهای اصلی بحث تبدیل شد. نکته قابل توجه آن بود که ایران، برخلاف برخی دوره‌های گذشته، مسئله محوری کنفرانس نبود.

امنیتی‌سازی و خروج تدریجی از تهدید وجودی بر اساس نظریه‌ی «امنیتی‌سازی» بوزان و ویور (Buzan & Wæver, 1998)
یک مسئله زمانی به حوزه‌ی امنیت منتقل می‌شود که به‌عنوان «تهدید وجودی» بازنمایی گردد و اقدامات فوق‌العاده را توجیه کند. طی سال‌های گذشته، ترکیه با موفقیت توانست نیروهای کرد سوریه را در گفتمان امنیت ملی خود، به‌عنوان امتداد تهدید پ.ک.ک معرفی کند و از این طریق، مشروعیت مداخلات نظامی را کسب نماید اما تحولات اخیر – به‌ویژه تغییر اولویت‌های امنیتی غرب پس از جنگ اوکراین و بازگشت رقابت قدرت‌های بزرگ – باعث شد که چارچوب امنیتی پیشین دچار فرسایش شود. اکنون کردهای سوریه بیش از آنکه در گفتمان غرب به‌عنوان «تهدید»، بازنمایی شوند، به‌عنوان «شریک امنیتی» در مبارزه با افراط‌گرایی و در مهار بی‌ثباتی منطقه‌ای مطرح می‌شوند. این تغییر در «گفتار امنیتی»، همان نقطه‌ای است که محاسبات پیشین را دگرگون کرده است.

هژمونی، شکاف ساختاری و فرصت کنشگری
از منظر آنتونیو گرامشی، هژمونی نه صرفاً سلطه‌ی سخت، بلکه ترکیبی از رضایت، مشروعیت و رهبری گفتمانی است. در یک دهه‌ی گذشته، ترکیه توانسته بود تا حدی هژمونی منطقه‌ای پیرامون «ضرورت مهار خودمختاری کردی یا در قالب مبارزه‌ با تروریسم » ایجاد کند. اما چند عامل این هژمونی را تضعیف کرد
فرسایش اعتماد غرب به آنکارا؛ پیچیده‌تر شدن صحنه‌ی سوریه؛ نیاز اروپا به بازیگران باثبات محلی در مرزهای جنوبی خود؛ فعال‌تر شدن شبکه‌های لابی کردی در اروپا و آمریکا
بایکوت نشست از سوی تركیه‌ را می‌توان واکنشی به همین شکاف هژمونیک دانست. هنگامی که یک بازیگر مسلط، توان تحمیل چارچوب گفتمانی خود را از دست می‌دهد، به ابزارهای سلبی (تحریم، بایکوت، تهدید) متوسل می‌شود.

سیاست شناسایی: از بقا به مطالبه‌ی منزلت
آکسل هونت در نظریه‌ی «سیاست شناسایی» تأکید می‌کند که مبارزات اجتماعی، صرفاً بر سر منابع مادی نیست، بلکه بر سر «منزلت» و «به‌رسمیت‌شناخته‌شدن» نیز هست. حضور رسمی یا نیمه‌رسمی نمایندگان روژآوا در نشست‌های بین‌المللی، نشانه‌ای از گذار از مرحله‌ی «بقا» به مرحله‌ی «شناسایی سیاسی» است
(Honneth, 1995)
استقبال فرانسه از نمایندگان کرد – در تضاد با غیبت ترکیه – نیز بیانگر شکاف در سیاست شناسایی اروپاست. برای پاریس، کردها می‌توانند بخشی از راه‌حل امنیتی باشند؛ برای آنکارا، آنان همچنان بخشی از مشكل هستند این دو روایت متضاد، بازتاب رقابت بر سر تعریف مشروعیت در نظم منطقه‌ای است و در آن سوی دیگر حاشیه‌ی كنفرانس، دیدار وزیر خارجه سوریه با وزیر خارجه آمریکا و اشاره به ضرورت حضور نمایندگان خودگردان (الهام احمد و مظلوم عبدی) اگر چه‌ در سطح نمادین هم باقی بماند، اما دلالت سیاسی مهمی داشت: روژاوا دیگر صرفاً موضوع مذاکره نیست، بلکه به‌عنوان طرف گفت‌وگو مطرح می‌شود.
این تحول را می‌توان عبور تدریجی از نگاه نیروی نیابتی موقت به بازیگر تثبیت‌شده در معادله سوریه دانست. هرچند این شناسایی هنوز رسمی و تضمین‌شده نیست، اما تغییر در سطح گفتار، خود حامل معناست.

لابی‌گری فراملی و تغییر محاسبه
یکی از پرسش‌های کلیدی این است، كه‌  چه چیزی محاسبه‌ها را تغییر داد؟
پاسخ را باید در سه كانتكس جست‌وجو کرد:
– نخست در سطح ساختاری: یعنی تغییر اولویت‌های غرب از «مدیریت بحران» به «مهار رقبا» و نیاز به شرکای محلی پایدار
– دوم در سطح منطقه‌ای: یعنی افزایش هزینه‌ی حذف کامل کردها از معادله‌ی سوریه
– سوم در سطح کنشگری: یعنی افزایش انسجام نسبی در دیپلماسی کردی، فعال‌تر شدن شبکه‌های رسانه‌ای، و استفاده‌ی هوشمندانه از لحظات نمادین مانند کنفرانس مونیخ
در این معنا، می‌توان گفت لابی‌گری کردها در این دوره، حرفه‌ای‌تر و هدفمندتر عمل کرده است؛ نه به‌معنای پیروزی قطعی، بلکه به‌معنای تغییر موقعیت از «موضوع سیاست» به «بازیگر سیاست».

نتیجه‌گیری
بازگشت مشروط به صحنه
حضور کردهای روژآوا در معادلات بین‌المللی، نه نشانه‌ی تثبیت کامل، بلکه بیانگر «بازگشت مشروط» است. این بازگشت وابسته به سه متغیر خواهد بود:
توان حفظ انسجام داخلی؛ مدیریت رابطه با دمشق؛ استمرار حمایت یا تحمل قدرت‌های غربی
بایکوت ترکیه خود گواهی است بر اینکه موازنه در حال تغییر است. اگر حضور کردها بی‌اهمیت بود، نیازی به واکنش نبود. در سیاست بین‌الملل، گاه نشانه‌ی اهمیت یک بازیگر، نه در دعوت‌شدن، بلکه در اعتراض به دعوت اوست.

منابع

Buzan, Barry & Wæver, Ole (1998). Security: A New Framework for Analysis.

Gramsci, Antonio (1971). Selections from the Prison Notebooks.

Honneth, Axel (1995). The Struggle for Recognition.

Tarrow, Sidney (2005). The New Transnational Activism.

Keck, Margaret & Sikkink, Kathryn (1998). Activists Beyond Borders.

تلاش دوباره

جمهوری اسلامی ایران و احزاب روژهلاتی در اقلیم کوردستان: منطقِ «مدیریتِ دشمنِ زنده» در یک نظم امنیتیِ پنجاه‌ساله

قندیل‌پرس- یادداشت تحلیلی اگر بخواهیم الگوی جمهوری اسلامی ایران در قبال احزاب روژهلاتیِ مستقر در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *