قندیلپرس- یادداشت تحلیلی
اگر بخواهیم الگوی جمهوری اسلامی ایران در قبال احزاب روژهلاتیِ مستقر در اقلیم کوردستان را در یک جمله فشرده کنیم، باید گفت: تهران نه در پیِ نابودیِ کامل این احزاب است و نه در پیِ پذیرفتنِ آنها بهعنوان طرفهای سیاسیِ برابر؛ آنچه میخواهد «دشمنِ زنده اما مهارشده» است. این دشمن باید بهاندازهای زنده بماند که بتوان با آن امنیت مرز، مشروعیتِ دستگاه امنیتی، فشار بر بغداد و اربیل و پیامرسانی به واشنگتن، تلآویو و حتی آنکارا را تنظیم کرد، اما نباید آنقدر قوی شود که به یک بحران داخلیِ بالفعل یا یک نظم بدیل در غرب ایران تبدیل شود. از ترورهای فرامرزی دهههای ۱۹۸۰ و ۱۹۹۰ تا موشکبارانها و حملات پهپادیِ ۲۰۱۸، ۲۰۲۲ و ۲۰۲۶، الگوی تهران یک چیز را تکرار کرده است: کنترلِ مسئله کوردی از طریق تنبیهِ مقطعی، تهدیدِ مداوم و بازداشتنِ رقیب از تبدیلشدن به تهدیدی پایدار. این الگو در سالهای اخیر، بهویژه پس از جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، آشکارتر شده است؛ چون حملات پهپادی و تهدیدهای مرزی، همزمان با فشارهای منطقهای، برای نگهداشتن احزاب کورد در وضعیت «نه جنگ، نه صلح» بهکار رفتهاند.
از ترورهای فرامرزی تا موشکباران مرز: استمرار یک منطق
منشأ این منطق را باید در همان سالهای نخست پس از انقلاب ۱۳۵۷ جستوجو کرد. ترور عبدالرحمن قاسملو در وین در ۱۹۸۹ و سپس قتل صادق شرفکندی و همراهانش در رستوران میکونوس برلین در ۱۹۹۲، فقط دو حادثه جنایی نبودند؛ آنها بخشی از یک الگوی دولتیِ حذفِ فیزیکیِ مخالفان کورد در خارج از مرزهای ایران بودند. پرونده میکونوس بهطور رسمی در دادگاه آلمان به این نتیجه رسید که قتلها به دستور رهبری سیاسی ایران انجام شدهاند و دادگاه برای علی فلاحیان، وزیر وقت اطلاعات، حکم بازداشت بینالمللی صادر کرد. گزارشهای حقوق بشری هم این پرونده را در چارچوب یک «کمپین ترور دولتی» علیه مخالفان سیاسی ایران، بهویژه کوردها، توضیح دادهاند. این سابقه مهم است، چون نشان میدهد تهران از همان ابتدا مسئله کورد را فقط یک مسئله امنیت داخلی نمیدید؛ بلکه آن را در قالب حذفِ فرامرزی، انضباطِ مخالف و هشدار به سایر بازیگران منطقهای میفهمید.
اما از دهه ۲۰۱۰ به بعد، شکلِ این سیاست تغییر کرد. جمهوری اسلامی از اتکای صرف به ترورهای مخفیانه به سمت حملات موشکی و پهپادیِ آشکار رفت. در سپتامبر ۲۰۱۸، رویترز گزارش داد که سپاه پاسداران به پایگاهِ یک گروه کوردِ ایرانی در اقلیم کوردستان عراق موشک شلیک کرد و دستکم ۱۱ نفر کشته و دهها نفر زخمی شدند. در نوامبر ۲۰۲۲، همان خبرگزاری گزارش داد که سپاه با ترکیبی از پهپاد، توپخانه و موشک به پایگاههای حزب دموکرات کوردستان ایران و کومله در خاک عراق حمله کرد و چندین کشته برجای گذاشت. در مارس ۲۰۲۶ نیز رویترز از حمله پهپادی به قرارگاه یک گروه کوردِ مخالف در اقلیم کوردستان، خبر داد و نوشت دو پیشمرگه زخمی شدند. این تداوم نشان میدهد که سیاست تهران نه بهسوی «پایاندادن» به مسئله کوردی، بلکه بهسوی «مدیریتِ تنبیهیِ آن» حرکت کرده است.
چرا حمله میکند، اما نابود نمیکند؟
پرسش اصلی همینجاست: اگر جمهوری اسلامی میتواند از موشک و پهپاد استفاده کند، چرا یکسره به حذف کامل نظامیِ این احزاب نمیرود؟ پاسخ، در چند لایه به همپیوسته نهفته است. نخست، تهران بهدنبال نابودیِ کامل نیست، بلکه بهدنبال «بازدارندگیِ تنبیهی» است. در گزارش رویترز از جنگ اخیر، آمده که سپاه با ترکیبی از ضربههای نظامی، نظارت و تهدید، کردها را از پیوستن به جنگ بازداشت. این یعنی هدف اصلی، نه تصرف خاک اقلیم و نه از بین بردنِ همه احزاب، بلکه جلوگیری از فعالشدنِ آنها در لحظههای بحرانی است. به زبان دیگر، تهران میخواهد ظرفیتِ ظهورِ یک جبههی کوردیِ همزمان با بحرانهای منطقهای را پیشاپیش خنثی کند. در چنین منطقی، زندهماندنِ احزاب کورد، بهشرطِ محدود و پراکندهبودنشان، حتی مفید است؛ چون به جمهوری اسلامی امکان میدهد هر بار با یک ضربه تازه، «هزینهی ورود» را بالا ببرد.
دوم، این احزاب برای تهران ابزارِ پیامرسانی منطقهایاند. حمله به پایگاههای کوردی در اقلیم کوردستان، فقط پیام به خودِ کوردها نیست؛ پیام به واشنگتن، تلآویو، ریاض، بغداد و اربیل هم هست. در گزارشهای سالهای اخیر، خودِ مقامهای ایرانی گفتهاند که عراق باید این گروهها را از مرزها دور و خلع سلاح کند وگرنه تهران «اقدامات پیشگیرانه» انجام میدهد. رویترز در ۲۰۲۱ نوشت یک مقام ارشد امنیتی ایران از عراق خواست این گروهها را اخراج کند، و در ۲۰۲۳ نیز تهران و بغداد درباره توافقی برای خلع سلاح و جابهجایی این گروهها خبر دادند.
این یعنی حمله نظامی، در منطق جمهوری اسلامی، اغلب بهجای جنگِ تمامعیار، ابزار فشار برای واداشتن بغداد و اربیل به تنظیم رفتارشان است.
سوم، مسئله کوردی برای جمهوری اسلامی فقط یک دشمن بیرونی نیست؛ یک متغیر داخلی هم هست. هرچه احزاب روژهلاتی در اقلیم کوردستان آرامتر و منزویتر بمانند، تهران میتواند در روژهلات کردستان کنترل امنیتی را شدیدتر کند، مرز را نظامیتر سازد، و هر ناآرامی داخلی را به «دست خارجی» نسبت دهد. گزارش رویترز در ژوئن ۲۰۲۵ از تشدید سرکوب داخلی پس از جنگ ۱۲روزه با اسرائیل، از جمله بازداشتهای گسترده و اعدام چند کورد در ارومیه، نشان میدهد که جمهوری اسلامی در لحظهی تهدید خارجی، بلافاصله به سمت امنیتیسازیِ مناطق کوردنشین میرود. از این زاویه، احزاب مستقر در اقلیم فقط یک تهدید مرزی نیستند؛ آنها بهانهای برای بازتولیدِ دولتِ امنیتی در داخل هم هستند.
منطق «دشمنِ قابلمدیریت»: چرا جمهوری اسلامی یک دشمن را نگه میدارد؟
پدیدهای که در اینجا رخ میدهد، در زبان اقتصاد سیاسیِ امنیت و در نظریه دولت، «مدیریتِ دشمنِ قابلاستفاده» است. دشمنی که نابود شود، دیگر نمیتواند ابزارِ بسیج داخلی، انضباط مرزی و چانهزنی خارجی باشد؛ اما دشمنی که بیش از حد قوی شود، هزینههای واقعیِ جنگ را بالا میبرد. پس بهترین وضعیت برای یک دولت امنیتی این است که دشمن را در یک سطحِ نیمهجان نگه دارد: نه آنقدر ضعیف که بیمصرف شود، نه آنقدر قوی که خطر سقوط نظم را بالا ببرد. الگوی جمهوری اسلامی در قبال احزاب کورد، از همین جنس است. حمله میکند تا نشان دهد «میتواند»، اما نمیخواهد وارد جنگ زمینیِ پرهزینه، اشغالگرانه و طولانی شود؛ ترجیح میدهد با ضربههای کوتاه، ساختارِ رقیب را فرسوده نگه دارد. گزارشهای واشنگتنپست و ایراناچآردیسی درباره پروندههای ترور فرامرزی، و گزارشهای رویترز درباره حملات موشکی و پهپادی، همه نشان میدهند که این دولت هم در حوزه مخفی و هم در حوزه آشکار، به منطقِ «فشارِ بدون فتح» عادت کرده است.
از این منظر، تکرار حملات به کومله، حزب دموکرات و پژاک، فقط حاصلِ خشم یا انتقام نیست؛ نوعی مهندسیِ میدان است. کوههای عراق برای این احزاب هم پناهگاهاند و هم محدودیت. در نتیجه، جمهوری اسلامی با حمله به مواضع کوهستانی، عملاً میگوید که «فضای امن دائمی وجود ندارد». این پیام، سه مخاطب دارد: خودِ احزاب کورد، دولت اقلیم، و بازیگران بیرونی. به احزاب کورد میگوید هر تجمعی قابلزدن است؛ به اربیل میگوید اجازه ندهد خاکش به عمق استراتژیکِ مخالفان ایران تبدیل شود؛ و به قدرتهای بزرگ میگوید ایران هنوز توانِ اعمالِ زور فرامرزی را دارد. در این معنا، «وجود داشتن» احزاب کورد برای تهران مفید است، چون امکانِ نمایشِ زور را فراهم میکند، اما «قدرت گرفتن» آنها تهدید است و «نابودی کامل»شان هم لزوماً مطلوب نیست، چون آن وقت ابزارِ مدیریتِ مرز و سیاستِ بازدارندگی از بین میرود. این یک استنباط تحلیلی است که با الگوی چنددههایِ رفتار تهران سازگار است.
چرا بعد از جنگ اخیر هم حملات ادامه پیدا کرد؟
جنگ اخیر ایران با آمریکا و اسرائیل، منطقِ تهران را تغییر نداد؛ برعکس، آن را شفافتر کرد. رویترز در آوریل ۲۰۲۶ نوشت که سپاه با ترکیبِ حملات نظامی در عراقِ همسایه و تهدید در دو سوی مرز، کوردها را از برخاستن علیه حکومت بازداشت. همان گزارش میگوید پیامهای مبهم آمریکا و اسرائیل نیز کردها را سردرگم کرد. این نتیجه مهم است، چون نشان میدهد تهران در لحظهی بحرانِ منطقهای، نهفقط به دفاع از مرزها، بلکه به خاموشکردنِ امکانِ همزمانشدنِ تهدیدهای داخلی و خارجی فکر میکند. یعنی اگر کردها در اقلیم بهصورت نمادین یا عملی به جنگ وارد شوند، تهران میترسد این امر به موجی از بیثباتی در کردستان ایران تبدیل شود؛ پس پیشاپیش با حملات موشکی و پهپادی، هزینهی چنین «همزمانی» را بالا میبرد.
در همین چارچوب، روشن میشود که چرا حملات پس از جنگ نیز ادامه یافت. رویترز در مارس ۲۰۲۶ از حمله پهپادی به قرارگاه یک گروه کوردی خبر داد، و در همان روزها گزارش داد که گروههای کورد ایرانی با آمریکا درباره امکان عملیات علیه نیروهای امنیتی ایران گفتوگو کرده بودند. این دو خبر در کنار هم، معنای دقیق سیاست تهران را آشکار میکند: هر نشانهای از امکانِ تبدیل شدنِ احزاب کورد به یک نیروی مؤثر در سناریویِ جنگ بزرگتر، با واکنشِ فوری و تنبیهی مواجه میشود. اما این واکنش آنقدر هم شدید نیست که ایران را به یک جنگِ فرسایشیِ اشغالگرانه در اقلیم بکشاند؛ زیرا هدف، کنترل است نه نابودیِ همهجانبه.
اقلیم کوردستان، بغداد و بازیِ سهضلعی
دلیل دیگرِ تداوم این الگو، وضعیتِ خاص اقلیم کوردستان و بغداد است. ایران در سالهای اخیر بارها تلاش کرده است از طریق بغداد و توافقهای امنیتی، فشار را از سطح نظامی به سطح حقوقی و دیپلماتیک منتقل کند. خبر رویترز در آگوست ۲۰۲۳ درباره توافق ایران و عراق برای خلع سلاح و جابهجایی گروههای مخالفِ کوردِ ایرانی، دقیقاً نشان میدهد که تهران ترجیح میدهد تا حد امکان، «مسئله» را از مسیرِ دولت مرکزی عراق حل کند، نه با اشغال یا جنگ مستقیم با اقلیم. این برای جمهوری اسلامی مزیت دارد: هم از نظر هزینه کمخرجتر است، هم از نظر دیپلماتیک قابلفروشتر، هم بهجای تقابلِ آشکار با اربیل، بغداد را در موقعیت مسئولِ امنیت مرز قرار میدهد.
در این معادله، اقلیم کوردستان خود نیز در وضعیتِ دشوار است. از یکسو، نمیخواهد خاکش به سکوی عملیات علیه ایران تبدیل شود؛ از سوی دیگر، نمیتواند به سادگی احزاب کورد ایرانی را از خاک خود بیرون کند، زیرا این کار هم هزینه سیاسی داخلی دارد و هم روابط میان احزاب کوردی را متشنج میکند. همین وضعیتِ خاکستری است که به تهران امکان میدهد حملاتِ محدود را ادامه دهد و از اربیل امتیاز بگیرد. رویترز و نهادهای تحلیلی منطقهای بارها گزارش دادهاند که دولت اقلیم پس از این حملات، میان فشار ایران، انتظارات واشنگتن و محدودیتهای بغداد گرفتار مانده است. به بیان دیگر، تهران از وجود این احزاب تنها بهعنوان «دشمن» بهره نمیبرد؛ از آنها بهعنوان اهرمِ فشار بر ساختار سیاسیِ اقلیم و بغداد نیز استفاده میکند.
آیا ترورهای تاریخی را فراموش کردهاند یا عمداً به آنها توجهی ندارند؟
آیا جمهوری اسلامی از تبعات اجتماعی و دیپلماتیکِ ترورهایی مثل قاسملو و شرفکندی میترسد، یا اساساً اعتنایی ندارد. پاسخ دقیقتر این است: هم میترسد و هم اعتنا نمیکند، اما نه به معنای ساده. تجربه میکونوس و پروندههای مشابه، برای جمهوری اسلامی هزینه دیپلماتیک ایجاد کرد، ولی آن را از تکرارِ خشونت بازنداشت. پس باید گفت این حکومت از «هزینه» آگاه است، اما آن را در برابر «فایدهی امنیتی و سیاسی» قابلتحمل میداند. یعنی اگر حمله مستقیمِ امروز به یک پایگاه کوردی بتواند گروهی را متفرق کند، به اربیل پیام بدهد و به تهران احساس کنترل بدهد، این هزینهها را میپردازد. تاریخِ ترورهای فرامرزی و موشکبارانهای مرزی نشان میدهد که جمهوری اسلامی، دستکم در این پرونده، دولتی است که از رسواییِ اخلاقی نمیترسد، اما از جنگِ تمامعیارِ پرهزینه هم پرهیز میکند. این ترکیب، همان قلبِ الگوی امنیتیِ آن است.
آنچه در یک نگاهِ کلان از رفتار جمهوری اسلامی در قبال احزاب روژهلاتیِ مستقر در اقلیم کوردستان دیده میشود، نه یک سیاستِ خطیِ حذف و نه یک سیاستِ مذاکره است. این سیاست، فرسایشِ کنترلشده است. تهران میخواهد این احزاب را در وضعیتی نگه دارد که همیشه قابلزدن باشند، اما هرگز به سطحی از قدرت نرسند که بتوانند در غرب ایران یا در معادلات منطقهای، توازن را تغییر دهند. به همین دلیل، ترورهای تاریخی، موشکبارانها، حملات پهپادی، فشار بر بغداد و اربیل، و تهدیدهای مرزی، همه در یک الگوی واحد جا میگیرند. در این الگو، احزاب کورد نه دشمنیاند که باید یکباره نابود شوند، و نه شریکانی که باید به رسمیت شناخته شوند؛ آنها «مسئلهای امنیتی» هستند که باید زنده بمانند تا امنیتی بمانند. و این شاید تلخترین حقیقتِ سیاست جمهوری اسلامی در قبال کوردها باشد: مسئله را حل نمیکند، بلکه آن را در وضعیتی میانِ جنگ و کنترل، و میانِ بقا و فرسایش، نگه میدارد.
قندیل پرس