گفتگو با حمید بوزارسلان؛ از مبارزه مسلحانه تا دمکراسی رادیکال

این گفت‌وگو با پروفسور حمید بوزارسلان در شرایطی انجام می‌شود که به‌تازگی چهل و یکمین سالگرد آغاز مبارزۀ مسلحانۀ پ.ک.ک را پشت سر گذاشته‌ایم؛ سالگردی که امسال در سایۀ بحث‌ها و مذاکرات مربوط به خلع سلاح معنا یافت. در حالی‌که پ.ک.ک گام‌هایی برای پایان دادن به مبارزۀ مسلحانه خود برداشته است، دولت ترکیه تاکنون قدم معناداری در پاسخ به این روند برنداشته است—نه در زمینۀ شناسایی سیاسی، نه در اصلاحات دمکراتیک، و نه در به‌رسمیت‌شناختن مسئلۀ کرد به‌عنوان مسئله‌ای ملی. در چنین بستری، در گفت‌وگو با دکتر حمید بوزارسلان، پژوهشگر و استاد تاریخ و علوم سیاسی در مدرسۀ مطالعات عالی علوم اجتماعی پاریس، به بررسی مسیر پ.ک.ک از خاستگاهش در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ تا چرخش عبدالله اوجالان به سمت کنفدرالیسم دمکراتیک و پیشنهاد خلع سلاح این حزب می‌پردازیم.

قندیل پرس: دکتر بوزارسلان، خیلی ممنونم که دعوت مرا برای این مصاحبه پذیرفتید. هدف گفت‌وگوی ما بررسی نگاه‌ها به تحولات مهم تاریخی و سیاسی مربوط به پ.ک.ک و مبارزه مسلحانۀ آن است. با مرور مسیر پ.ک.ک از روی آوردن به مبارزه مسلحانه در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ تا بازاندیشی اوجالان به سمت کنفدرالیسم دمکراتیک و بحث‌های اخیرش درباره خلع سلاح، می‌خواهیم مسئلۀ کرد را در بستر تغییرات تاریخی و ژئوپولیتیکی دنبال کنیم. موضوع این گفتگو نه فقط دربارۀ استراتژی‌های پ.ک.ک در مقاطع مختلف، بلکه دربارۀ اینکه چگونه معنای انقلاب، مقاومت و مبارزۀ بین‌المللی در طول زمان و در ارتباط با الگوهای مسلط جنبش‌های انقلابی بازتعریف شده‌اند نیز هست.
با پرسش اول شروع کنیم: چه شرایط تاریخی و اجتماعی-سیاسی باعث شد پ.ک.ک در اواخر دهۀ ۱۹۷۰ به مبارزه مسلحانه روی بیاورد؟ و از دیدگاه شما به‌عنوان جامعه‌شناس سیاسی، این مسیر چگونه در چهارچوب الگوهای جنبش‌های انقلابی و ضدسیستمی قرن بیستم قرار می‌گیرد؟

حمید بوزارسلان: به‌نظر من باید هم‌زمان سه سطح را در نظر گرفت: یکی بستر تاریخی دهۀ ۱۹۷۰، دوم بستر خاورمیانه در همان دوره، و سوم بستر خاص کردها.
در سطح تاریخی: شما در دوران جنگ ویتنام هستید. جنگ ویتنام در ۱۹۷۵ پایان یافت و یک پیروزی به‌حساب آمد. در آفریقا، جنبش‌های ضداستعماری جریان داشتند و بسیاری از آن‌ها موفق شدند. در آمریکای لاتین هم جنبش‌های انقلابی فعال بودند. پس با یک بستر تاریخی ویژه روبه‌رو هستیم که در آن مبارزۀ مسلحانه انقلابی، یا همان «مبارزۀ خلق»، به‌عنوان تنها و جهانشمول‌ترین راه رهایی تصور می‌شد.
در سطح خاورمیانه: در این دوره، جنبش فلسطین بازیگر اصلی است. در یمن یک حکومت انقلابی سوسیالیستی وجود داشت. عراق و سوریه خود را قدرت‌های انقلابی معرفی می‌کردند. پنج سال از جنگ کیپور ۱۹۷۳ گذشته بود و سه سال از آغاز جنگ داخلی لبنان. بنابراین خاورمیانه نیز در بستری بسیار ویژه قرار داشت.
و اما بستر کردی: در همین دوره در کردستان عراق شورش بارزانی جریان داشت. این شورش ابتدا بسیار موفق بود و در سطح جهانی به الگویی بدل شد. اما در ۱۹۷۵ به دلایل گوناگون شکست خورد و به‌عنوان خیانت نخبگان سنتی کرد تلقی شد. در ترکیه نیز در سال ۱۹۷۱ کودتای نظامی رخ داد و این کودتا هر امیدی به اصلاحات قانون اساسی برای حل مسئلۀ کرد یا دمکراتیزه‌کردن ترکیه را از بین برد.
بنابراین پ.ک.ک در چنین مقطع تاریخی‌ای پدید آمد. وقتی از جنبش‌های ضدسیستمی صحبت می‌کنیم، نباید فراموش کنیم که مفهوم «سیستم» در دهۀ ۱۹۷۰ خیلی متفاوت بود با اوایل دهۀ ۲۰۰۰ یا امروز.
به‌نظر من باید به اسناد همان دوره برگردیم—به نوشته‌ها و نشریات پ.ک.ک در آن زمان. در نگاه اوجالان (و او تنها نبود)، کردها یک شکست دوگانه را تجربه کرده بودند: هم در ترکیه و هم در عراق. اما این شکست، نهایی یا سرنوشت‌ساز تلقی نمی‌شد. بلکه باید آن را تجربه‌ای دانست که می‌توانست آغاز رستاخیز ملی باشد. و این رستاخیز ملی فقط از راه‌های انقلابی ممکن بود؛ رستاخیزی که هم‌زمان می‌توانست سرآغاز رستاخیز خاورمیانه نیز باشد.
به این ترتیب، کردستان به نقطۀ شروع و سکوی پرتاب رهایی سوسیالیستی خاورمیانه تبدیل شد، نه فقط خود کردستان. این نکته مهم است، چون به این معنا بود که کردها جای فلسطینی‌ها را می‌گیرند؛ فلسطینی‌ها تا آن زمان مهم‌ترین بازیگران فراملی انقلابی بودند. پس نوعی جابه‌جایی در نقشه سیاسی آن دوره رخ داد: از فلسطین به کردستان. و در داخل کردستان هم، کردستان ترکیه—پس از شکست کردستان عراق—به بازیگر اصلی بدل شد.

این مجموعه عوامل را باید در نظر گرفت. و فکر می‌کنم برخی از این عوامل هنوز هم برای درک تغییرات ایدئولوژیک پ.ک.ک در دهه‌های ۲۰۰۰ و ۲۰۱۰ اهمیت دارند. چون در سال ۲۰۱۰، وقتی عبدالله اوجالان برنامۀ کنفدرالیسم دمکراتیک را مطرح کرد، این دیگر یک برنامۀ انقلابی کلاسیک نبود. اما باز هم کردستان به‌عنوان نقطۀ آغاز تحول خاورمیانه مطرح شد: دمکراتیزه‌شدن خاورمیانه از طریق دمکراسی رادیکال، کنفدرالیسم، بوم‌شناسی، فمینیسم و… بار دیگر عنصر خاص کرد در خدمت خلق یک چشم‌انداز جهانشمول تازه برای خاورمیانه—و شاید فراتر از آن—قرار گرفت.

قندیل پرس: فقط برای روشن شدن، می‌توانید توضیح دهید منظورتان از اینکه پ.ک.ک بعد از چرخش به سمت کنفدرالیسم دمکراتیک دیگر یک خط انقلابی را دنبال نمی‌کند، چیست؟

حمید بوزارسلان: منظورم شیوه انقلابی دهۀ ۱۹۷۰ است. آن دوره خشونت انقلابی، دشمنی انقلابی، جنگ خلقی—یعنی جنگ انقلابی—از نظر اخلاقی و تاریخی مشروعیت داشت، و نه فقط در خاورمیانه. تا ترور آلدو مورو توسط یک گروه انقلابی در سال ۱۹۷۸ در ایتالیا، بسیاری از نیروهای چپ در اروپا هم معتقد بودند خشونت انقلابی یک وظیفۀ اخلاقی و ضرورت تاریخی است. البته امروز هم می‌شود انقلابی بود، اما دیگر نه به شیوۀ دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰.

قندیل پرس: بر اساس همین بحث، شما چطور چرخش عبدالله اوجالان از یک پروژه دولت‌محور به پارادایم کنفدرالیسم دمکراتیک را تفسیر می‌کنید؟ و نقش ادامه‌دار (هرچند تغییر‌یافته) مبارزه مسلحانه در آن چیست؟ چون کنفدرالیسم دمکراتیک همچنان از به‌کارگیری خشونت در قالب «دفاع مشروع» سخن می‌گوید. شما این تغییر را چطور می‌بینید؟

حمید بوزارسلان: فکر می‌کنم این تحول بدون سقوط شوروی قابل توضیح نیست. همچنین با بوروکراتیزه شدن حکومت‌ها و قدرت‌های انقلابی—از چین گرفته تا کوبا و ویتنام. ایده این بود—این فرضیۀ من است، هرچند باید تأیید یا رد شود—که اوجالان می‌خواست از لنینیسم و استالینیسم فاصله بگیرد، اما بدون آنکه به سنت چپ خیانت کند. یعنی با بازسازی و نوسازی برنامه و افق چپ. در تاریخ جهان هم نمونه‌های مشابهی داشته‌ایم. مثلاً قرن نوزدهم یا دهۀ ۱۹۲۰. در چنین مقاطعی شما بدون خیانت به آرمان آزادی انسان، بدون کنار گذاشتن افق رهایی، در عین حال بسیاری از مفاهیم را دوباره تعریف می‌کنید. به نظر من این چرخش از مبارزۀ مسلحانه انقلابی به شکل‌های جدید نمایندگی هم همین است: از حزب واحد به نمایندگی مستقیم مردم؛ از نهاد بوروکراتیک سنگین به کمیته‌های محلی سبک و کارآمد؛ کمیته‌هایی که شکل‌های تازه‌ای از نمایندگی و دگرگونی دمکراتیک را ایجاد می‌کنند.
پس من می‌گویم در اینجا هم تداوم هست و هم گسست. تداوم از این جهت که باز هم کردستان نقطۀ آغاز رهایی خاورمیانه تصور می‌شود. در دهۀ ۱۹۷۰ این رهایی با انقلاب سوسیالیستی و از طریق کردستان باید آغاز می‌شد. بیست‌وچند سال بعد، چشم‌انداز جدیدی مطرح شد: دمکراسی رادیکال و کنفدرالی که باز هم از کردستان شروع می‌شود و به سراسر خاورمیانه گسترش می‌یابد. اما گسست از این نظر که ابزارها دیگر همان نیستند؛ شعارها دیگر همان نیستند؛ ساختارها تغییر کرده‌اند. ایدۀ «پیوند ارگانیک حزب و توده‌ها» یا حتی مفهوم «توده‌ها» دیگر به کار نمی‌رود. مسئلۀ زنان در دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ تعیین‌کننده نبود، ولی امروز بسیار محوری است. بنابراین هم تداوم وجود دارد و هم گسست. شما می‌توانید همان آرزوهای دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ را داشته باشید، اما نمی‌توانید آن‌ها را با زبان آن دوران بیان کنید.
فکر می‌کنم مقایسۀ تحول پ.ک.ک با جنبش‌های چپ آمریکای لاتین در اواخر دهۀ ۱۹۹۰ و اوایل دهۀ ۲۰۰۰ بسیار جالب است. امروز دیگر آن شرایط نیست، اما در آن زمان همان پرسش‌ها وجود داشت: چطور می‌توان به یک سوسیالیسم دمکراتیک رسید که واقعاً دمکراتیک باشد؟ نه بوروکراتیک، نه حزب واحد مسلط، نه تکرار اشتباهات و حتی جنایت‌های بلوک شوروی، نه نسخه کپی چین مائویی، بلکه بازسازی سوسیالیسم به شکلی نو.

قندیل پرس: با نگاه به رویدادهای اخیر، شاهد روند خلع سلاح و مذاکرات هستیم. چه عواملی باعث شد پ.ک.ک به سمت خلع سلاح برود؟ اوجالان گفته موجودیت کردها دیگر در خطر نیست و مبارزه مسلحانه توجیه ندارد. شما این حرف را چطور تفسیر می‌کنید؟ آیا این یک پذیرش واقعی غیر ضروری بودن خشونت است یا بیشتر واکنشی به شرایط منطقه‌ای و بین‌المللی است؟ شما گفتید تغییر به سمت کنفدرالیسم دمکراتیک در واقع تغییر در اهداف سیاسی پ.ک.ک نبود، بلکه بیشتر تغییر در استراتژی‌ها و تاکتیک‌ها بود. در این راستا، مذاکرات و گفتمان خلع سلاح را چگونه می‌بینید؟

حمید بوزارسلان: به نظرم سه نکته را باید در نظر گرفت.
اول، اتفاقاتی که بعد از ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در خاورمیانه رخ داد. بدون توجه به این، نمی‌توان تحولات را فهمید. تأثیر آن بر فلسطین—که می‌توان گفت تأثیری نسل‌کُشانه بود—و همچنین تحولات در لبنان، ایران، محدودیت‌های ایران، و البته سوریه. این یک گاه‌شماری تازه است؛ خیلی جوان است و فقط دو سال عمر دارد.
دوم، بُعد زمانی جامعۀ کرد در ترکیه. در دهۀ ۱۹۸۰ این جامعه تا ۸۰ درصد روستایی بود. امروز تا ۸۰ درصد شهری است. چهل سال پیش طبقۀ متوسطی در کردستان وجود نداشت. امروز پدید آمده—شاید از نظر جامعه‌شناختی طبقۀ متوسط نباشد، اما همان‌گونه رفتار می‌کند. چهل سال پیش هر خانواده کرد هفت یا هشت فرزند داشت؛ امروز کمتر از دو. جامعه کرد آن زمان ناهمگون بود، اما امروز بسیار متکثرتر است. به تولیدات ادبی نگاه کنید، به سینما، به جنبش‌های زنان—چهل سال پیش چیزی به نام سینمای کردی یا جنبش مستقل زنان کرد وجود نداشت. امروز همه اینها هست. جامعه‌ای با چنین تغییرات بزرگی به دنبال شیوه‌های بیان تازه است؛ شیوه‌هایی که لزوماً خشونت‌آمیز نیستند، هرچند می‌توانند رادیکال باشند. در واقع بیان‌های قانونی کردها امروز بسیار رادیکال‌ترند. ۹۹ درصد کردهایی که در عرصه‌های ادبیات، تئاتر، سیاست یا آموزش خود را بیان می‌کنند، می‌دانند چه خطر بزرگی را می‌پذیرند. خطرات گسترده‌تر شده، اما بیشتر آن‌ها نمی‌خواهند در سیاست خشونت‌آمیز درگیر شوند.
سوم، بُعد زمانی خود پ.ک.ک. در دهۀ ۱۹۹۰—مثلاً در کنگره‌های پنجم و ششم—پ.ک.ک از نظر نظامی بسیار موفق بود، اما از نظر ایدئولوژیک در بن‌بست قرار داشت. جنگ چریکی می‌توانست ادامه پیدا کند، اما دستاورد بزرگی به همراه نداشت. همه می‌دانستند خشونت بهایی سنگین دارد. در همان کنگره‌ها از نیروها خواسته می‌شد این هزینه را بپردازند تا «انسان کردی نوین» ساخته شود. اما روشن بود که باید استراتژی‌های تازه‌ای پیدا شود. این استراتژی‌ها حتی پیش از دستگیری اوجالان (۱۹۹۷–۱۹۹۸) در حال شکل‌گیری بود. همه می‌دانستند او راه‌های دیگری جز نظامی‌گری را جستجو می‌کند. پس از ۲۰۰۰ این موضوع آشکار شد. اگر ترکیه حاضر بود مسئلۀ کرد را به‌عنوان مسئله‌ای مشروع و ملی بپذیرد و به‌طور سیاسی حل کند، این روند می‌توانست موفق شود. بنابراین ایدۀ کنار گذاشتن مبارزه مسلحانه چیز تازه‌ای در ۲۰۲۴ نبود؛ دست‌کم ۲۵ سال است که وجود دارد.

قندیل پرس: آیا فکر می‌کنید خلع سلاح پ.ک.ک نشانه تغییر وسیع‌تری در جنبش‌های مقاومت انقلابی است—شاید حتی پایان دوران انقلاب‌های مسلحانه؟ این تغییر در گفتمان و استراتژی چگونه در مسیر جنبش‌های ضدسیستمی قرن بیست‌ویکم جا می‌گیرد؟ شما گفتید پ.ک.ک در ۲۵ سال گذشته و حتی پیش از آن نقش اصلی در تعریف مقاومت سوسیالیستی فراملی داشته. آیا این بار هم تحولات پ.ک.ک نشانه یک تحول بزرگ‌تر است؟

حمید بوزارسلان: پاسخ دادن به این پرسش بسیار دشوار است. چون ما امروز در یک دوران بسیار تراژیک و سخت تاریخی زندگی می‌کنیم. خیلی چیزها بستگی دارد به اینکه در آمریکا چه خواهد شد. آیا جنبش‌های مدنی و دمکراتیک خواهند توانست در برابر ترامپیسم بایستند؟ آیندۀ دمکراسی در اروپا چه خواهد بود؟ چون در اروپا هم انتقادهای زیادی از دمکراسی هست، اما بدیل جدی‌ای وجود ندارد. باید گفت که امروز نیروها و دولت‌های ضددمکراتیک قوی‌اند. این به معنای نبود مقاومت نیست، اما مقاومت کنونی آن‌قدر نیرومند نیست که بازی را تغییر دهد یا این حکومت‌ها را سرنگون کند. بنابراین پیش‌بینی دینامیک‌های دهۀ ۲۰۳۰ واقعاً دشوار است.
در آمریکای لاتین، دینامیک‌هایی که در دهۀ ۱۹۹۰ و ۲۰۰۰ وجود داشت، امروز بسیار تضعیف شده‌اند. نوعی بوروکراتیزاسیون و فرسودگی رخ داده. نخبگان قدیم جایگزین نشدند. سی سال گذشته، و حالا آنها شصت–شصت‌وپنج ساله شده‌اند؛ بوروکرات‌هایی درگیر فساد. پس تجدیدی رخ نداده است.
در ایران دیدیم که این دینامیک‌ها می‌توانند بسیار قدرتمند باشند—بدون آنکه حکومت را سرنگون کنند، اما وجود دارند. در کردستان ترکیه هم دینامیک‌های خلاقی هست. اما در جامعۀ ترکی، حتی میان جوانان، نوعی جبرگرایی و بی‌تحرکی سنگین احساس می‌شود.
پس جواب من این است: نمی‌دانم. ولی می‌دانیم فضاهای زیادی برای مقاومت وجود دارد. مهم امروز این است که این فضاها زنده نگه داشته شوند، خلاق بمانند، بوروکراتیک نشوند، و نقش انتقادی خود را حفظ کنند: چه در اقتصاد، چه در سیاست، چه نسبت به خودشان. اما روشن است که پ.ک.ک به تنهایی نمی‌تواند جهان را تغییر دهد. تجربه روژاوا—با تمام دستاوردها و کاستی‌هایش—کافی نخواهد بود. بنابراین حتماً به دینامیک‌های دیگر نیاز است، که در حال حاضر ضعیف‌اند.

قندیل پرس: بیاییم کمی بیشتر بر ترکیه تمرکز کنیم. همانطور که گفتید، اوضاع در ترکیه چندان مساعد نیست. آیا خلع سلاح می‌تواند راهی برای دمکراتیزه شدن ترکیه باز کند یا خطر تقویت ساختارهای اقتدارگرا و سلطۀ دولتی را دارد؟

حمید بوزارسلان: در اینجا هم پاسخی قطعی ندارم. اما در چند مصاحبه با رسانه‌های ترکیه گفتم باید تجربه اسپانیا بین ۱۹۷۵ تا ۱۹۷۸ را مطالعه کنند. آن دوره بسیار جالب بود: اروپا جذاب بود، دمکراسی جذاب بود، جنبش‌های چپ قوی بودند—که امروز دیگر چنین نیست. در آن دوره یک حرکت دوگانه دیدیم: از یک سو مشروعیت‌یافتن دمکراسی—دمکراسی‌ای پرتنش، رادیکال، بدون خشونت اما نه بدون رادیکالیسم، دمکراسی‌ای اصلاح‌گر. از سوی دیگر، مشروعیت‌یافتن همزمان مسئلۀ باسک و کاتالونیا به‌عنوان مسائل ملی. چون این دو روند همزمان پیش رفتند، اسپانیا توانست از دیکتاتوری عبور کند.
اما در ترکیه چنین شرایطی وجود ندارد. چون اولاً هیچ برنامۀ دمکراتیزاسیونی مطرح نیست. دمکراتیزاسیون به این معناست که صاحبان قدرت کنونی باید کنار بروند، که چنین چشم‌اندازی در کار نیست. دوماً، مسئلۀ کرد در ترکیه به رسمیت شناخته نمی‌شود. گفتمان‌های به‌کاررفته از سوی باغچلی یا اردوغان این را نشان می‌دهد. سه نکته در این گفتمان‌ها وجود دارد. نخست می‌گویند باید بر «ترور و تروریسم» غلبه کنیم؛ یعنی در نهایت مسئلۀ کرد به‌عنوان مسئلۀ تروریسم معرفی می‌شود، نه به‌عنوان یک مسئلۀ ملی. نه به‌عنوان خواست کردها برای پذیرفته‌شدن به‌عنوان یک «سوژۀ جمعی». به تعبیر کانتی، این یعنی من خود را می‌پذیرم، خود را معرفی می‌کنم و می‌خواهم به‌عنوان یک سوژۀ جمعی پذیرفته شوم. سوژۀ جمعی سوژه‌ای است آزاد و مسئول؛ سوژه‌ای که موضوع تاریخ است. اما وقتی می‌گویید فقط با «تروریسم» مشکل دارید، طبیعتاً چنین شناسایی‌ای صورت نمی‌گیرد. دوم، گفتمان می‌گوید «امپریالیسم و صهیونیسم»؛ اینکه کردها می‌توانند توسط صهیونیسم و امپریالیسم دستکاری شوند و باید جلوی این را گرفت. معنایش این است که باز هم کردها را نه به‌عنوان یک سوژۀ جمعی، بلکه به‌عنوان یک ابژه می‌پذیرید که از بیرون قابل دستکاری است. و سوم، گفتمان «امت» است: اینکه کردها، عرب‌ها و ترک‌ها همگی بخشی از امت اسلامی هستند. این، البته، بسیار عجیب است. چرا باید برادری امت را بپذیریم؟ چرا مثلاً ارمنی‌ها در آن نباشند؟ یا فارس‌ها؟ البته می‌توان ایدۀ برادری یا خواهری را پذیرفت، اما به شرطی که این برادری/خواهری دمکراتیک باشد و شامل تحول دمکراتیک شود—که امروز چنین نیست. چون اگر بگویید همگی بخشی از امت هستیم، در این صورت، در اسپانیا هم می‌شود گفت: کاتالان‌ها، کاستیل‌ها و باسک‌ها همگی مسیحی‌اند، پس مشکلی وجود ندارد. اما در این صورت، چگونه می‌توان مانع شد که در جای دیگر «برادری مسیحی» سربرآورد، حتی علیه اسلام؟ بنابراین امروز هیچ شناسایی واقعی‌ای از مسئلۀ کرد به‌عنوان یک مسئله مستقل وجود ندارد.

قندیل پرس: پس در مجموع، چشم‌انداز تغییر جدی بسیار محدود است. با این شرایط، آیا امروز «مسئلۀ کرد» را باید متفاوت از زمانی که پ.ک.ک مبارزه مسلحانه را آغاز کرد، فهمید؟

حمید بوزارسلان: قطعاً، چون مسئلۀ کرد فقط مسئله‌ای در ترکیه نیست. همزمان مسئله‌ای است در ترکیه، ایران، عراق و سوریه، و یک مسئلۀ فراملی. و البته ما دیگر—قطعاً دیگر—در بستر دهه‌های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ قرار نداریم. کردستان تغییر کرده است. امیدواریم موجودیت روژاوا تا حدی به رسمیت شناخته شود. کردستان عراق عملاً به رسمیت شناخته شده است. می‌دانیم که کردستان ایران بسیار پویاست. پس بستر امروز همان بستر گذشته نیست و باید این را بپذیریم.
در مورد پرسش شما، همان‌طور که گفتم، بسیار بسیار دشوار است که بدانیم در آینده، در سال ۲۰۳۰، چه اتفاقی خواهد افتاد. اما می‌توانم بگویم مثلاً در ترکیه—و شما در ایران هم می‌بینید—جوانانی که ۲۰ تا ۲۵ سال دارند، خودشان را نه در زبان بدن، نه در گفتمان، و نه در توصیه‌ها و دستورهای قدرت بازنمی‌یابند. انتظارهای زیادی وجود دارد. این انتظارها راهی برای تحقق و عینیت پیدا نمی‌کنند، اما وجود دارند. برای مثال، اردوغان ادعا می‌کند زنانی که سه یا پنج فرزند ندارند تقریباً مجرم‌اند. نرخ زاد و ولد اکنون ۱.۵ است و احتمالاً به ۱.۳ خواهد رسید. اردوغان—و البته خامنه‌ای هم همین را بارها گفته—ادعا می‌کنند که در همه عرصه‌ها موفق بوده‌اند، اما اعتراف می‌کنند که در عرصۀ فرهنگی شکست خورده‌اند. طبیعی است؛ این فرهنگی که اردوغان عرضه می‌کند هیچ افق امیدبخش یا معنای معناداری برای جوانان ندارد. بنابراین انتظارهای بسیاری وجود دارد، اما این انتظارها ملموس و عینی نیستند. به مسیر خلاق و تغییرآفرین منجر نمی‌شوند. ما اکنون در چنین نقطه‌ای هستیم. اما همان‌طور که گفتم، دست‌کم در بخش کردیِ ترکیه، واقعاً یک پویایی بزرگ وجود دارد.

قندیل پرس: آخرین پرسش: شما اشاره کردید که تحولات منطقه‌ای باید در تحلیل مسئلۀ کرد در نظر گرفته شود. به‌طور مشخص، سقوط اسد، تضعیف ایران و گسترش نفوذ اسرائیل پس از ۷ اکتبر چه پیامدهایی برای آینده سیاست کردی دارند؟ هم مثبت و هم منفی.

حمید بوزارسلان: پیش‌بینی دقیق سخت است. اما فکر می‌کنم همه قبول دارند، از جمله خود اردوغان، که امروز قلب کردستان در روژاواست. مسئله، شکل به‌رسمیت‌شناختن روژاواست. چه شکلی خواهد داشت؟ ما با گزینه‌های متعددی روبه‌رو هستیم. از نظر اداری، فرهنگی، ممکن است به شکل فدراسیون باشد، یا نوعی دیگر از عدم تمرکز، هم برای کردها و هم برای کل سوریه. اگر بخواهیم سوریه‌ای حقوقی و عقلانی داشته باشیم که نه امتداد جهادیسم باشد، نه تداوم شکل میلیشیایی قدرت، و نه ادامه‌ای از سوسیالیسم ملی عربی—ایدئولوژی بعث هم درواقع نوعی سوسیالیسم ملی عربی بود—باید کاری صورت گیرد. و البته، چه خوب چه بد، حضور اسرائیل در منطقه هست؛ اسرائیلی که نمی‌خواهد سوریه‌ای قدرتمند شکل بگیرد و می‌خواهد نفوذ ترکیه در سوریه را محدود کند. به دلایل متعدد، حضور آمریکا هم وجود دارد. بنابراین رویدادهای زیادی در سوریه و روژاوا رخ خواهد داد.
اما آینده روژاوا از نظر اداری چه خواهد شد؟ روژاوا عفرین را از دست داده، اما در همان حال قلمروش را تا دیرالزور گسترش داده است—که تقریباً یک‌سوم خاک سوریه است. چارچوب سرزمینی آینده چه خواهد بود؟ چه مدلی پیاده خواهد شد؟ آیا مدل دمکراسی رادیکال یا دمکراسی مستقیم، دمکراسی اکولوژیک و فمینیستی، در سوریه‌ای دگرگون‌شده کار خواهد کرد؟ در سوریه‌ای که در سرمایه‌داری جهانی یا الگوهای نئولیبرال یا حتی مدل‌های غارتگرانه ادغام شود؟ پاسخ دادن به این پرسش بسیار دشوار است. اما فکر می‌کنم امروز قلب واقعیت، بی‌تردید، روژاواست.

تلاش دوباره

جمهوری خواهان و چالش ائتلاف، گفتگوی اختصاصی قندیل پرس با حسن شریعتمداری، مٶسس کنگرە مشترک جمهوری خواهان دمکرات و فدرال دمکرات

سوالات گفتگو: ۱- شما در سال ۲۰۱۹ شورای مدیریت گذار را بنیان گذاشتید و امروز …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *