گفتوگوی «قندیل پرس» با آقای کاک عبدالوهـاب پیرانی، نویسنده و عضو شورای مشورتی در کانتون جزیره اداره خودگردان دمکراتیک در شمال و شرق سوریه درباره مسئله روژاوا.
قندیل پرس: نظر شما درباره نتایج کنفرانس ملی وحدت کردها در قامشلو چیست؟
عبدالوهـاب پیرانی: بهنظر من اگر تصمیمات کنفرانس در راستای وحدت عملی نشود و تمرکز مذاکرات شورای ملی کردها (ENKS) با دمشق تنها یک «اشتباه تاکتیکی» تلقی شود، در واقع نوعی «انتخاب ساختاری» است که شکافی بنیادین در میدان سیاسی کردها ایجاد کرده و ناهمترازی در سطح گفتوگوها با دمشق به وجود میآورد.
آنکارا این وضعیت را به سیاست خود برای «تکهتکهسازی زیرساختی» پیوند میزند. هرگونه تشتت و فاصله گرفتن از تصمیمات قامشلو، وحدت را از «مسئولیتی فراگیر» به «تعهدی محدود و کماثر» تبدیل میکند و باعث ایجاد مجموعهای از ناهماهنگیها میشود که مسئله کرد را کوچک کرده و توان مانور دمشق و قدرت کنترل آنکارا بر تقسیمات سیاسی ـ مرزی را افزایش میدهد.
قندیل پرس: آیا تصمیمات کنفرانس قامشلو اجرایی شده است؟ خطر شکست در پیادهسازی این تصمیمات وجود دارد؟
عبدالوهـاب پیرانی: توافق قامشلو (بهرسمیت شناختن اداره خودگردان بهعنوان چارچوب مذاکرات، تشکیل هیئت مشترک، پذیرش عدم تمرکز و جلب حمایت اقلیم کردستان) یک پیمان اجتماعی ـ سیاسی داخلی ایجاد کرد که سطح بالایی از «انسجام» را بهوجود آورد و مشروعیتی واحد برای طرف کردی فراهم نمود.
اما تشتت کنونی ـ بدون توجه به جزئیات اجرایی توافق ـ ما را از محور مرکزی به سمت وابستگیهای حاشیهای سوق داده است. این موضوع نوعی «درز نهادی» ایجاد میکند: نهادی که به نام پایگاه مشترک عمل میکند اما خارج از قوانین توافق حرکت میکند. نتایج فوری آن چنین است:
– کاهش توان کردها برای حضور در سطح حداقلی مذاکرات.
– افزایش «شکاف هماهنگی» در میان بازیگران کردی، آشکار شدن مسیر سیاست تقسیم و حکمرانی دمشق.
قندیل پرس: تهدید ترکیه علیه روژاوا و هماهنگی آنکارا و دمشق چه پیامدهایی برای وحدت کردها و سرنوشت اداره خودگردان دارد؟
عبدالوهـاب پیرانی: آنکارا انزوای ENKS را به سیاست خود برای «تکهتکهسازی» پیوند میدهد. این دینامیک در ادبیات ماکیاولی و سالنامههای سیاستورزی منفی بهعنوان یک الگوی نظری شناخته میشود. هرچه نیروهای نیابتی بیشتر تکهتکه شوند، دامنه نفوذ و اثرگذاری آنها وسیعتر میشود.
انزوای شورای ملی کرد به حرکت در چارچوبهای ساختاری وابسته میانجامد و نه به فرصتهای مقطعی، و این هم دو شریک داخلی و هم خارجی دارد.
شرکای داخلی عبارتند از:
تهدید مشروعیت نمایندگی: خطر فروپاشی هیئت مشترک و تبدیل «آمادگی اعلامشده» به کانالی متفاوت و پراکنده.
روابط مرزی: نزدیکی سیاسی بخشی از نهادهای اقلیم کردستان/حزب دمکرات کردستان از یک سو قدرت میبخشد، اما از سوی دیگر وابستگی ساختاری به شبکهای از حمایتهای خارجی ایجاد میکند که میراث ائتلاف ملی سوریه مورد حمایت ترکیه است.
شرکای خارجی عبارتند از:
محاسبات ترکیه: آنکارا هرگونه اتحاد کردی ـ سوری را تهدید امنیتی میبیند که ریشه در منازعهاش با پ.ک.ک دارد. بنابراین تمایل دارد که «کانالهای موازی کردی» در نمایندگی واحد برتری یابند.
محاسبات دمشق: بیشترین «سود زمانی» در فروپاشی هیئت مشترک است و بهرهبرداری از نمایندگی گزینشی برای محدود کردن سقف مطالبات و کاهش هرگونه خواسته واقعی عدم تمرکز.
مدیریت «تعادل ترکیه ـ سوریه»: آنچه ما «تعادل ناپایدار» مینامیم، زیرا منافع هر دو (آنکارا/دمشق) ـ با وجود اختلافات ـ در یک نقطه جمع میشود: جلوگیری از شکلگیری یک بلوک کردی منسجم در مذاکرات.
آنکارا ابزار فشار نظامی محدود و تهدیدات مرزی را بهکار میگیرد تا به کنترل اقتصادی و مرزی برسد، همراه با گفتمان یکسانسازی علیه هرگونه قدرتگیری کردها.
در مقابل، دمشق با تکیه بر «فروپاشی هیئت مشترک» و جذب عناصر پراکنده به مذاکرات جزئی، تنها به عدم تمرکز شکلی و بدون ضمانت میرسد.
در نتیجه، تشتت ENKS ـ هرچند در ظاهر یک نیاز مشروع باشد ـ عملاً به «اهرم نفوذ» برای سیاستهای هر دو طرف بدل میشود: امتیازی موزاییکی برای آنکارا و کرسی اضافهای برای دمشق بدون پرداخت هزینه سیاسی.
همزمان این تشتت منجر به فروپاشی اقتصادی ـ امنیتی ـ نمایندگی میشود؛ از جنبه نمایندگی سیاسی، کردها «انسجام و وحدت موضع» خود را از دست میدهند، و توانایی شکلدهی به یک گفتوگوی هماهنگ درباره مسائل حاکمیتی (امنیت، ارتش، قوه قضائیه، منابع، آموزش) از بین میرود.
از جنبه امنیتی، تشتت مرزی به ظهور ساختارهای امنیتی موازی میانجامد که کانالهای فرماندهی و کنترل را تجزیه میکند و «پایههای دفاعی» را تضعیف مینماید.
از جنبه اقتصادی، اتکا به گذرگاههای مرزی، تجارت بین اقلیمها و مالیات داخلی خارج از چارچوب واحد افزایش مییابد و این به ابزار امتیازگیری سیاسی بدل میشود.
در مورد راهکار مقابله با تهدیدهای آنکارا و دمشق علیه اداره خودگردان و وظیفه روشنفکران و نخبگان روژاوا در این مرحله، عبدالوهـاب پیرانی ـ نویسنده و عضو شورای مشورتی در کانتون جزیره اداره خودگردان دمکراتیک در شمال و شرق سوریه ـ برنامهای با نام «بازسازی اعتماد» را برای قندیل پرس آشکار کرد که شامل ایجاد نیروی سوم با پشتوانه جامعه و نخبگان مستقل/آکادمیک برای تشکیل یک «پلتفرم سوم» است:
سناریوهای بازسازی اعتماد و انشعاب:
۱- اتحاد مشروط: شامل پیوند فشار مردمی، الزام بینالمللی برای حمایت، و پایبندی عمومی به «حکم مذاکرات غیرانحصاری».
نتیجه: بازگرداندن توان شناسایی مطالبات و حفاظت از مسائل حاکمیتی از طریق «اجرای سازوکارها».
۲- تداوم انشعاب: ناشی از پیوستن ENKS به موزاییک دوطرفه و پیامهای متناقض ترکیه ـ دمشق.
نتیجه: عدم تمرکز شکلی و بیمحتوا، ایجاد امنیت شکننده و کاهش سرمایه نمادین وحدت و یکپارچگی.
۳- تشکیل نیروی سوم: بر پایه حرکت جامعه و نخبگان مستقل/آکادمیک که «پلتفرم سوم» را ایجاد میکنند.
نتیجه: بازسازی اخلاقی گفتمان سیاسی، اما با اثرگذاری محدود و غیرمنطقهای.
درباره شیوه اجرای پروژه و برنامه «بازسازی اعتماد» عبدالوهـاب پیرانی گفت: پیشنهادهای اجرایی (قابل تنظیم) در چند محور شکل میگیرد:
میثاق تعهد داخلی: قانون مدون و علنی با بندهای تنبیهی؛ محرومیت از نمایندگی در ساختار مشترک/تخصیص منابع/پایان رسانهای برای هر طرفی که مانعتراشی کند.
دبیرخانه مشترک مذاکرات: دبیرخانه فنی واحد که مواضع مشترک درباره هر موضوع (امنیت، منابع، مدیریت) را تدوین و بهروزرسانی کند.
هیئت ناظر مستقل: هیئتی سهلایه (داخلی ـ اقلیمی ـ بینالمللی) شامل شخصیتهای معتبر از روژاوا، اربیل، سلیمانیه، نهادهای بینالمللی و اعضای ائتلاف جهانی که «سانسور عمومی» را بر هر مانعتراشی اعمال کنند.
استراتژی ارتباطی: سخنگوی مورد اعتماد، بیانیه رسانهای واحد، و «اتاق سکوت رسانهای» در زمان مذاکرات برای جلوگیری از افشاگریهای زیانبار.
سازوکار تصمیمگیری شفاف: مسائل سطح بالا (امنیت/ساختار/قضایی) تنها با اجماع حل شوند، در حالیکه مسائل سطح پایینتر (خدمات/موضوعات فنی) با دو رأی از سه رأی تصمیمگیری شوند.
قندیل پرس: اگر آنکارا و دمشق موفق به نابودی وحدت کردها در روژاوا شوند، سرنوشت ENKS چه خواهد شد؟
عبدالوهـاب پیرانی: در آن صورت، اگر ENKS بهتنهایی تصمیمگیری کند و منفرد عمل نماید، مشروعیت پایه داخلی خود را از دست خواهد داد و در رسانهها بهعنوان از دست دادن اعتماد مردمی شناخته میشود، زیرا نتایج اقدامات آن در مذاکرات با دمشق آشکار میگردد.
دیگر توان بسیج موزاییکی باقی نخواهد ماند و تنها یک نمایندگی شکلی برای دمشق و آنکارا فراهم میکند. همچنین بهعنوان یادداشت سیاسی آن زمان بهعنوان «شکننده وحدت» ثبت خواهد شد، که در بلندمدت توان هر رهبری بعدی برای بازسازی مسیر سیاسی را سخت و پرهزینه میسازد.
تنها راه برای نجات تصمیمات قامشلو از حالت «تصمیمات روی کاغذ» و تبدیل آن به «وحدت واقعی» این است که به تعهدی ساختاری بدل شود تا بتواند در برابر تعادل ناپایدار ترکیه ـ سوریه اجرایی گردد. این نیز نیازمند وجود یک مرکز تصمیمگیری واحد و صدای یکپارچه برای مطالبات است تا بتوان امتیاز «وتو» را بهطور جمعی بهدست آورد. تنها در این شرایط است که تأثیر خواستههای انشعابی کاهش مییابد، نفوذ نیروهای تجزیهگرا کوچکتر میشود و وحدت از یک شعار زیبا به نیرویی واقعی و موفق در مذاکرات بدل خواهد شد.
قندیل پرس