صابر مامدی، فعال سیاسی و مدنی در گفتگو با قندیل پرس بیان نمود: “بخشی از احزاب روژهلات هنوز گرفتار نوستالژی چریکی یا سلسلهمراتب مردانه هستند در نتیجه نمیتوانند با زبان نسل جدید ارتباط بگیرند و جایگاهی قدسی و نقدناپذیر برای حزب قائل هستند. واکنشهای هیستریک به فایل صوتی امیر کریمی اتفاقا بخشی به خاطر همین نگاه به حزب است”.
قندیل پرس: در روزهای اخیر، یک فایل صوتی از آقای امیر کریمی، رئیس مشترک حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، واکنشهای زیادی را برانگیخت. نظر شما در این مورد چیست؟
صابر مامدی: این فایل صوتی خود بخشی از یک سلسله درسگفتار امیر کریمی و مربوط به حداقل یک دهه پیش است و چیز جدیدی نیست. سالهاست به شکل گسترده در کانال و رسانههای نزدیک به جنبش آزادیخواهی کوردستان در سطح عمومی منتشر و بازنشر میشود و در دسترس همگان قرار دارد. نه فایلی محرمانه یا مخفی و نه تازه است. بخش مربوط به احزاب دیگر بخش بسیار کوچکی از این درسگفتار است و جزئی از بررسی تاریخی کوردستان از دوران قدیم تاکنون است. یعنی به شکلی ویژه و موردی در مورد احزاب دیگر نیست. بخشی از خوانش انتقادی پژاک از تاریخ مبارزه روژهلات است و مانند کتاب مسعود بارزانی هم تحریف تاریخ و دروغ بستن و خودقهرمانپنداری نیست. این درسگفتارها که در قالب دورههای «پرورده» طراحی شده برای کادرها و گروهها و طبقات و اشخاص مختلف در کوردستان و اروپا ارائه میشود و در مواردی مسائل روز را هم در برمیگیرند. بیشتر تئوری و تاریخی هستند. این درسگفتارها برای درک رادیکال و آلترناتیوی از تاریخ مبارزه کوردستان و خودآگاهی انسان مبارز کورد همیشه لازم بوده و تکامل یافتهاند. جدا از بخش محدود مربوط به احزاب دیگر روژهلات، سنت نقد رادیکال و خودانتقادی بخشی از سنت احزاب پیرو تفکر اوجالان یعنی پکک و پژاک است و اوج این رویکرد انتقادی در آثار و مواجهه خود اوجالان با تاریخ کوردستان، اشخاص تاریخی و حتی کادر رهبری پکک از ابتدا تا همین امروز و در مذاکرات انحلال پکک در جریان است، آن را میبینیم و چیز جدیدی نیست. از طرفی دوره برگزاری این درسگفتارها مصادف است با مبارزات پژاک با جمهوری اسلامی ایران، اعدام و زندانی شدن اعضای این حزب توسط حکومت و همزمان حملات چندجانبه حکومت و حتی احزاب کوردی. این تقابل احزاب کوردی هم مسئله تازهای نیست. همانطور که حزب دموکرات در دوره اعلام موجودیت کومله با آن مخالفت ورزید و به سطح دشمنی و جنگ خونین کشید در تکراری تلخ این دو حزب در اوائل موجودیت پژاک همین سیاست را تکرار کردند. یعنی ما با پدیده غیرطبیعی یا اتفاقی یا لورفتن چیزی مخفی روبهرو نیستیم. سوال اینجاست پس چه اتفاقی افتاده است که زنجیروار احزاب به جان هم افتادهاند؟ یعنی حزب دموکرات تا این سطح از مواضع پژاک بیخبر بوده و باور کنیم تازه آشنا شده که این سوال جدیدی ایجاد میکند یعنی این بیخبری بنیاد مواضع حزب دموکرات علیه پژاک بوده در تمام این سالها اگر نبوده این واکنش به مواضع قدیمی چه دلایل داخلی و خارج از این حزب دارد؟ مسئله دیگر تاریخ مبارزه در کوردستان است. آیا حزبی در تاریخ یا در کوردستان وجود دارد که اولا خود را مساوی جامعه یا ملت خود تعریف کند یا تاریخ مبارزه خود را بینقص و اشتباه بداند؟ طبیعتا احزاب دموکراتیک چنین ادعایی ندارند. حتا اگر در نگاهی خوشبینانه هیاهوی این روزها را اتفاقی و بدون منظور و صرفا پروپاگاندای حزبی بدانیم، آیا لازم نیست انتقادهایی که به تاریخ مبارزه احزاب وجود دارد به شکلی رادیکال به آنها پرداخته شود که چرا تاکنون موفق نبودهایم؟ چرا جنبش کوردی در روژهلات یکدست نیست؟ چرا شکاف مذهبی و زبانی وجود دارد؟ چرا شمال و جنوب روژهلات در احزاب کوردی حضوری پررنگ ندارند؟ چرا پانترکیسم و پانفارسیسم جامعه کوردی را بلعیده و احزاب سیاستی مقاومتی ندارند؟ چرا در حوادثی مثل نقده کورد آسیب دید؟ از همه مهمتر بزرگترین لکه سیاه تاریخ معاصر روژهلات یعنی جنگ کومله و دموکرات چرا مسکوت گذاشته شده و به آن پرداخت نشده؟ چه تضمینی وجود دارد این حوادث کشنده تکرار نشود؟ چرا به جای هیاهوی جنگ حزبی و رقابت همه احزاب کوردستانی به گرههای کور تاریخی مبارزاتی روژهلات نمیپردازند؟ اتفاقا برعکس فضای منفی که بیشتر هیاهوی رسانهای است این تقابل و بحثها اگر به دیالوگ و مواجهه انتقادی بیانجامد برای جامعه مفید است و اتفاقا با رویکرد علمی باید به آن پروبال داد. نه با تعمیق اختلاف و کینه و ادبیات زننده سکسیستی
قندیل پرس: به نظر شما دلیل بازنشر و برجسته کردن این فایل صوتی در این زمان چیست؟
صابر مامدی: باید دید برجسته کردن این فایل به سود چه جریانها، دولتها و گروههایی است و در چه مقطعی اتفاق افتاده است. چیزی که آشکار است در وهله اول تقابل زننده از سوی به ظاهر هواداران احزاب در سوشیال مدیا است. خب بخشی طبیعی و قابل انتظار است که هواداران و حتا اعضا احزاب در سوشیال مدیا برای منافع و نفوذ حزبی خود و زدن جریان مقابل مشغول تقابل و جدل باشند، همیشه بوده در همه جهان و در کوردستان هم غیرعادی نیست. برجستهکردن این فایل در مقطع ضعف تاریخی دولت جمهوری اسلامی ایران و به هم نزدیک شدن احزاب کوردستانی اتفاق افتاده است. نقطه هشدار اینجاست.
در این ماهها و بعد از تضعیف قابل توجه ایران توسط اسرائیل، این کشور به روشهای مختلف نشان داد که بزرگترین هراسش از کوردستان است و این را بارها نشان داد. فشار به دولت مرکزی عراق برای انزوای احزاب کوردی و فشار به آنها نمودی از این سیاست است. در این ماههای اخیر حملات رسانهای و گفتمانی به پژاک گسترده شد. در سطح اول از طریق جریان پانترکیسم نزدیک به خود ایران و ترکیه این کار را کرد. محل و بهانه اصلی آن هم ارومیه بود. در این مدت هم به بهانه نوروز و هم موضوعات دیگر بارها به پژاک حمله شده و علیه آن نفرتپراکنی شده است. حتا در ورزشگاهها شعار عمومی علیه پژاک سر داده شد. جریان امنیتی-نظامی پانترک با دو هدف جلب اعتماد دولت ایران و پیش بردن سیاست خود از طریق ترکیه دنبال ضدیت با نفوذ پژاک بوده و ترس اصلی آن به بعد از فروپاشی جمهوری اسلامی برمیگردد. جریان دومی که ایران دنبال کرد گروههای ملیگرا، راستگرا و سلطنتطلب ایرانی است که همگی به نوعی از آبشخور امنیتی خود حکومت تغذیه میکنند و در این ماهها میبینیم حملات آنها هم علیه پژاک گسترده شده و به بیانیه و مواضع بازمانده دیکتاتور سابق ایران یعنی پهلوی کوچک هم رسید. در سطح داخلی هم جمهوری اسلامی ایران چه از طریق سیاهنمایی یا جنگ ویژه از طریق کانال های استانی یا سایتها و رسانهای آشکار یا در رسانههای در سایه وزارت اطلاعات و سازمان اطلاعات سپاه مانند سایت بیتاوان به دشمنی با پژاک پرداخته است که در وضعیتی تلخ و تاسفبار در مدیای احزاب کوردی هم بعضا از آنها استفاده و بازتولید میشود. ولی در دوره جدید به نظر میرسد روی اشخاص و نیروهای خودفروخته در میان خود کوردستان روی آورده و این جدیدترین سیاست حکومت در کوردستان است. احزابی مانند دموکرات وکومله باید این سیاست و هشدار را جدی بگیرند و از همراستایی ناخواسته با این وضعیت خود را بر حذر بدارند. حکومت ایران روی تضاد و تقابل احزاب کوردی به روشهای مختلف حساب ویژه ای باز کرده و وضع ایدهآل برای او همان تنش تا سطح جنگ داخلی بین خود کوردها یا جنگ کورد-ترک است و از هیچ سیاست کثیفی برای دمیدن در این آتش دریغ نمیکند
قندیل پرس: این نظر وجود دارد که جامعه شرق کردستان اکنون توسط سازمانهای مدنی رهبری میشود و احزاب نقش رهبری خود را از دست دادهاند. نظر شما در این مورد چیست؟
صابر مامدی: نقشی که احزاب برای خود متصور هستند با واقعیات جهانی امروز در مورد نقش احزاب و حتی تصوری که جامعه از آنها دارد کاملا متفاوت است. مخصوصا برای احزاب روژهلات کوردستان که در یک وضعیت مستقر فعالیت نمیکنند. اتفاقا یکی از نقدهایی که در این سالها به احزاب روژهلات شده از سوی جامعه تلاش برای بازیگری از بیرون و حتی به جای جامعه تصمیمگیری از بیرون است به دلیل فشار یا رقابت برای جریانهای ایرانی. نقد هم این بوده احزاب روژهلات برعکس باشور در وضعیتی مستقر نیستند که بتوانند در قدرت یا پارلمان نقش داشته باشند و در جامعه با هم رقابت کنند و به خاطر این بریدگی منطقی نیست برای جامعه باید و نباید و برای آنها تز بدهند. آخرین مورد نقد تند جامعه مدنی ارومیه از احزاب کورد بود که در حالتی که کورد در این شهر توسط پانترکیسم و حکومت انکار میشود و از قدرت بیرون افتادهاند چرا باید احزاب کوردی وضعیت ویژه آنها را درک نکنند و دعوت به بایکوت انتخابات بکنند؟ از این موضوع گذشته احزاب کوردی روژهلات هم از نظر ساختار درونی هم پروژه سیاسی یکدست نیستند و اتفاقا این موضوع برعکس هیاهوی این روزها میتواند به بوته نقد و مقایسه تطبیقی و انتقادی قرار بگیرد که کدام احزاب و چرا ادعای پدرخواندگی همیشگی برای جامعه دارند و دقیقا برای رهایی یا آزادی جامعه چه کار کردهاند. آنقدر فضای سیاسی روژهلات مبهم و غیرشفاف است که احزاب حتا برای خود مسئولیت قائل نیستند به جامعه پاسخگو باشند و همه چشمشان به بیرون است. تا جایی که به پژاک ارتباط دارد این حزب خود را رهبر یا قیم یا پیشاهنگ جامعه نمیداند و اعتقادی به تمرکز قدرت و حقیقت در حزب ندارد. بهتر میتوان گفت معتقد است دوره این تمرکز گذشته و قدرت در جامعه تکثیر شده است.
یعنی اگر منظور از رهبری شکل سنتی و عمودی قدرت حزبی باشد دوران آن تمام شده است. البته این پایان نه به معنای شکست به معنی تحولی استراتژیک است. این تحول در جنبشهای مدنی، بهویژه بعد از «ژن، ژیان، ئازادی» بیشتر نمایان و مشخص شد که به شکل طبیعی مرکز ثقل، خود جامعه هستند. این جنبشها حامل روحی هستند که از درون تفکر رادیکال و فمینیستی اوجالان زاده شده که معتقد به نوعی دیگری از سیاست از پایین و از درون ساختار و بافت متکثر جامعه است. احزاب اگر بخواهند بقا پیدا کنند، باید این واقعیت را بپذیرند و بهجای رهبری از بالا، نقش همتنظیمکننده و فضای گفتوگو را ایفا کنند.
پژاک از معدود نیروهایی است که این مسیر را درک کرده، هرچند هنوز در مرحلهی گذار و بازتعریف خودش باشد و در جنبههایی هم خودش را تثبیت کرده باشد. امروز دیگر جامعهی روژهلات به «فرمانده» احتیاج ندارد؛ به شبکه نیاز دارد و سازمانهای مدنی و شوراهای مردمی، شکل اولیهی همین شبکه هستند. نمیتوان گفت احزاب قدرت را از دست دادهاند، بلکه قدرت در حال بازتوزیع افقی است. احزابی که این بازتوزیع را درک کنند، در ساختن آینده نقش خواهند داشت؛ آنهایی که نکنند، در حافظهی تاریخی فراموش خواهند شد. احزاب روژهلات، چه با منش مارکسیستی سنتی و چه با گرایشهای ملیگرایانه، محصول شرایط قرن بیستم هستند. دورانی که سازمان، حزب و رهبری متمرکز، شکل غالب سیاست بود. اما در دو دههی اخیر به دلایلی این مدل فرسوده شده است. نخست، سرکوب سیستماتیک از سوی جمهوری اسلامی که هرگونه فعالیت حزبی علنی را ناممکن ساخته و نیروها را از بطن جامعه به جغرافیای تبعید رانده است. دوم، تحولات مفهومی در خود جنبش کوردی، بهویژه خط آپویی که ایدهی رهایی از دولت و سلسلهمراتب حزبی را طرح کرد و سوم، تغییر ماهیت سوژهی کنشگر در روژهلات کوردستان. از کادر حزبی مسلح به کنشگر مدنی، زن، معلم، دانشجو یا فعال زیستمحیطی. این سه خط همزمان باعث شدند حزب دیگر مرکز ثقل سیاست نباشد، بلکه یکی از نیروهای درون میدان باشد. به بیانی دیگر همانطور که اشاره شد قدرت پخش شد نه ناپدید یعنی احزاب هنوز حضور دارند، اما دیگر رهبری نمیکنند یا نباید بکنند، بلکه یکی از اعضا شبکههای جدید قدرت هستند. اکنون مردم خود کنشگر شدهاند. زنان، معلمان، کارگران و فعالان فرهنگی و زیستمحیطی نه به نام حزب، بلکه از موقعیت زیست خود برخاستند. احزاب، اگر بخواهند باقی بمانند، باید این واقعیت را درک کنند که رهبری در عصر جدید یعنی شنیدن، نه فرمان دادن. اما بخشی از احزاب روژهلات هنوز گرفتار نوستالژی چریکی یا سلسلهمراتب مردانه هستند در نتیجه نمیتوانند با زبان نسل جدید ارتباط بگیرند و جایگاهی قدسی و نقدناپذیر برای حزب قائل هستند. واکنشهای هیستریک به فایل صوتی امیر کریمی اتفاقا بخشی به خاطر همین نگاه به حزب است. در نهایت نباید به دام دوگانهی جامعه مدنی خوب/حزب بد نیز افتاد، چون این دوگانه، اغلب توسط دولتها یا نهادهای امنیتی برای بیقدرتسازی جنبشها ساخته میشود. در واقع، جامعه مدنی روژهلات بدون میراث حزبگرایی کوردی به این شکل و با این قدرت وجود نداشت. این دقیقاً همان چیزیست که دولتهای ایران و ترکیه بیش از هر چیز از آن میترسند. جامعهای که از سلسهمراتب و فرمانپذیری حزبی گذر کرده است
قندیل پرس: بسیاری از تحلیلگران معتقدند که دور دیگری از جنگ بین اسرائیل و ایران رخ خواهد داد. آیا فکر میکنید این جنگ اتفاق خواهد افتاد؟ اگر اتفاق بیفتد، آیا فرصتی برای نیروهای سیاسی در شرق کردستان وجود خواهد داشت تا از آن بهره ببرند؟
صابر مامدی: احتمال وقوع جنگ دوباره میان ایران و اسرائیل بالاست اما نه بهصورت قطعی. به نظر میرسد بیشتر یک چرخه تنش متناوب و جنگهای کوتاهمدت یا عملیات محدود تهاجمی خواهد بود تا یک جنگ تمامعیار بلافاصله. ساختارهای منطقهای و بینالمللی هنوز اجازه یک درگیری گستردهای که تمام منطقه را بسوزاند را نمیدهند. بازیگران بینالمللی (آمریکا، اروپاییها، قدرتهای همسایه) هزینه چنین جنگی را میسنجند و میکوشند مانع تشدید شوند اما آستانه انفجار پایین آمده و هر حادثه زنجیرهای میتواند به یک دور جدید جنگ منجر شود. پس از دور قبلی درگیری منطقه در وقفه شکننده قرار دارد. هر دو طرف بازسازی و تجدید تجهیزات و شبکهها را در دستور کار دارند. این یعنی تهدید بازگشتِ جنگ همیشه زنده است. بازیگران محلی (لبنان، یمن، عراق، ترکیه، سوریه) و بازیگران فرامنطقهای هر کدام انگیزه محدودسازی یا تشدید دارند. میتوان گفت این آرامش قبل از طوفان در منطقه نشان این فرآیند پیچیده و غیرخطی لابی و تعامل قدرتها و دولتها برای تصمیم نهایی است. چیزی که آشکار است به نظر نمیرسد بازیای که اسرائیل با هزینههای کلان شروع کرده بدون تحقق یک سری هدف بلندمدت تمام شود.
عدم پایبندی به صلح در غزه و حملات روزمره به لبنان از مصداقهای این نکته است که در صورت توافق نهایی بازیگران ریز و درشت، تصمیم نهایی برای شروع جنگ قطعی میشود. اینجا یکی دیگر از تناقضات بنیادین دیگر میان احزاب کوردی روشن میشود. احزاب چقدر به تغییر از بیرون دل بسته هستند؟ این نوع تغییر چه شباهتها و تفاوتهایی به دوره بعد از انقلاب 57 دارد؟ بازیگران بیرون آیا در میان اپوزسیون رنگارنگ خارجی و گزینههای داخلی برای احزاب کورد نقشی قائل بوده و چه نقشی و آیا مذاکراتی انجام دادهاند؟ وقتی حزبی تمام امید خود را به تغییر از بیرون گذاشته باشد اولا جامعه چه نیازی به چنین حزبی دارد یا بود و نبود حزب چه فرقی دارد؟ احزاب چقدر در این مورد با جامعه روژهلات برنامه خود را در میان گذاشتهاند و اساسا چقدر آمادگی برای وضعیت خلا قدرت و سازماندهی جامعه دارند؟ خود احزاب با هم چرا بعد از این همه سال نتوانستهاند به توافق یا ائتلافی برسند؟ اینجا یک موضوع خطرناک بیشتر خود را نشان میدهد و آن عواملی جدا از جمهوری اسلامی برای ترس یا تلاش برای به هم زدن ائتلاف احزاب کوردی روژهلات است. آیا جریانات ایرانی اپوزسیون و احزاب کوردی بیرون از روژهلات مانند باشور، حاضر هستند و منفعت خود را در خطر نمیبینند احزاب کوردی روژهلات به ائتلافی فراگیر برسند از نظر سیاسی و نظامی؟ آیا فضای پرتنش این روزها سر یک فایل صوتی قدیمی که در این سالها صدها نمونه بدتر از آن احزاب در قبال یکدیگر انجام دادهاند، پروژهای از سوی جریانها و دولتهای متضرر و هراسان از ائتلاف احزاب کوردی روژهلات نیست؟ احزاب روژهلات در این زمینه باید بسیار محتاط و آگاه قدم بردارند و احتمالا میدانند در چنان موقعیتی حساس قرار گرفتهاند که شاید 100 سال یکبار پیش بیاید. با این اوصاف جنگ یا سقوط احتمالی دولت مرکزی ایران برای روژهلات کوردستان و احزاب کوردی هم میتواند فرصت باشد هم خطری مشابه ابتدای انقلاب 57 که دولت تازه بعد از بازسازی اولیه به کوردستان حمله کرد یا در جاهایی مثل نقده دست به کشتار زد. احزاب روژهلات باید خود را برای هر نوع وضعیتی آماده کرده باشند از جنگ داخلی تا تقابل اپوزسیون مختلف ایرانی با هم و جنگ قدرت وابستگان قدرت فعلی و خیلی به تحولاتی دموکراتیک در این جغرافیا امیدوار نباشند. البته از سال 2018 پژاک تلاش عملی خود را برای نزدیکی بیشتر احزاب کوردی انجام داده و به نظر میرسد وقتی احزاب نتوانند در این شرایط وضعیت را درک کرده و از حاشیه فاصله بگیرند و اقدام عملی بکنند امیدی به آنها در شرایط جنگی و پیچیده بعد از فروپاشی دولت مرکزی، نیست.
قندیل پرس