آبتین پارسا: انقلاب ژن، ژیان، ئازادی تاثیر قابل توجه مثبتی در ابعاد سیاسی-هویتی-اجتماعی بر خلق لور گذاشت

قندیل پرس: سلام و عرض ادب جناب آقای آبتین پارسا، از شما بابت قبول انجام این گفتگو با قندیل پرس تشکر میکنیم، لطفا خودتان را برای مخاطبینمان معرفی بفرمایید؟

آبتین پارسا: سلام و عرض ادب خدمت تیم و مخاطبین رسانه قندیل پرس. ضمن عرض درود بر شهدای کوردستان و خانواده های این شهدا. همچنین من هم از شما برای این دعوت سپاس گزاری میکنم.
من آبتین پارسا اهل منطقه کوربال در لورستان هستم که در امتداد رودخانه کور و در میان انبوهی از کوهستان های سربلند زاگروس واقع شده است. چند سالی است که فعالیت های سیاسی انجام میدم و خصوصا در طول دوسال گذشته و همزمان با شروع انقلاب ژن، ژیان، ئازادی در شرق کوردستان و ایران، بر شدت این فعالیت ها، حداقل در بخش عمومی آن، افزوده شده است. حوزه فعالیت های سیاسی که بر آنها تمرکز بیشتری دارم، مواردی چون آسمیلاسیون در لورستان، مبارزات سیاسی-نظامی در چهار پارچه کوردستان و مسائل ژئوپولوتیک خاورمیانه-جهان را در بر میگیرد.

قندیل پرس: با توجە بە آنکە شما اهل منطقە لورستان هستید، رابطە جنبش کوردی را با لرها چگونە تعریف میکنید؟

آبتین پارسا: رابطه جنبش کوردی با خلق لور همیشه مسئله ای بوده است که نیاز به دو نوع تفسیر ویژه در بخش های جامعه شناسی تاریخی و تاریخ جامعه شناختی پیرامون موارد مختلفی دارد؛ این حقیقت که همگام با مهاجرت انسان از مناطق شرقی آفریقا بسوی سرزمین مقدس مزوپتامیا و ایجاد نخستین تمدن بشر در این منطقه، فرهنگ های مختلف و در هم آمیخته ای در رشته های کوهای زاگروس-توروس شکل گرفتند، بر ما پوشیده نیست. در این برهه تاریخی سرنوشت ساز بشر که نهایتا خود را در دولت-شهر سومر نشان داد، خلق اکنون لور نیز جدا از سامی ها (آشوریان، اعراب و یهودیان کنونی)، خود را در در حوزه فرهنگی، سیاسی و اجتماعی خلق های اکنونی چون سوران، لک، کلهر، هورامی، کرمانج، زازا و دیگر خلق های هم سرنوشت خود تشکیل داد. بنابراین ریشه مشترک تمام خلق های مستقر در زاگروس-توروس یا کوردستان امروزی امری غیرقابل انکار است که خلق لور نیز از این قاعده مستثنا نیست.
با گذر در برهه های مختلف تاریخی از نخستین دولت-شهر یعنی اوروک گرفته تا اخراج آشوریان اِشغالگر تا مرزهای مصر کنونی و خیانت پارس ها با کودتای کوروش علیه کنفدراسیون ماد، خلق لور همیشه همچون یک بازیگر بسیار مهم در جهت منافع کلی مردمان زاگروس-توروس نقش خویش را ایفا کرده است و با درصد بسیار بالایی از حقایق تاریخی، بسیار روشن است که خلق لور هرگز از دیگر خلق های زاگروس-توروس یا کوردستان امروزی جدا نبوده و نیست.
متاسفانه در صدسال گذشته و همگام با اِشغال سرزمین مقدس زاگروس-توروس توسط دولت-ملت های برخاسته از نظام مدرنیته کاپیتالیستی که دستاوردی بجز ژنوساید، آسمیلاسیون، استعمار و تفرقه افکنی علیه مردمان و از جمله خلق لور نداشته است، شاهد آن هستیم که بخش عظیمی از خلق لور در بیگانگی نسبت به هویت تاریخی-سیاسی-اجتماعی خود بسر میبرد، آنچه باعث دوری هر چه بیشتر خلق لور از دیگر مردمان زاگروس-توروس نیز شده است.
آنچه واضح است، هدیه فوق العاده طبعیت به ما مردمان زاگروس-توروس یعنی سلسله کوهستان های بسیار با کیفیتی برای زیست هستند که همچون یک دژ بسیار مستحکم از ما در برابر دشمنان مشترکمان نیز مراقب کرده اند، حال آنچه روی میدهد تلاش دشمن برای جدا سازی خلق لور از زنجیره انسانی است که در امتداد کوهستان های سربلند زاگروس-توروس امتداد یافته، زیرا دشمن خوب میداند که تنها مسیر شکست مقاومت تاریخی سرزمین مقدس زاگروس-توروس، درواقع نفوذ به داخل این دژه کوهستانی و ضربه بر آن از داخل است. در این نقطه زنگ خطری میبایست برای خلق های دیگر زاگروس-توروس و خصوصا روژهلات به صدا در بیاید که مسئله لورستان می‌تواند سرنوشت بخش بزرگی از جنگ ویژه اِشغالگران علیه مقاومت تاریخی زاگروس-توروس را مشخص سازد، بنابراین لازم است که خلق های روژهلات، انعطاف بیشتری نسبت به خلق لور نشان داده و در جهت نزدیکی هرچه بیشتر با لورستان، تلاش خویش را در ابعاد مختلف انجام دهند؛ بسیار روشن است که یکی از اصلی ترین این موارد می‌تواند، حضور لورها و خصوصا زنان لور در سطح های رهبری احزاب جریان اصلی سیاست در روژهلات باشد.
مسئله لورستان را میبایست حل کرد و راه چاره آن نیز به رسمیت شناختن خودمدیریتی سیاسی-نظامی-اقتصادی-اجتماعی خلق لور بر سرزمینی است که در آنجا زیست میکند و درواقع این آلترناتیو تازه ای نیست زیرا که در کنفدراسیون ماد، همین ساختار بود که بزرگ‌ترین اتحاد سیاسی-نظامی-اجتماعی خلق های زاگروس-توروس را علیه اِشغالگران رقم زد.

آنچه جدید است، دموکراتیک سازی و مدرن سازی چنین آلترناتیوی بوده که توسط فیلسوف کورد عبدالله اوجالان در سلسله دفاعیات وی، تئوریزه شده و در روژئاوا به پراکتیک رسیده است؛ تنها از این طریق میتوان خلق لور را در یک احترام متقابل، کنار دیگر خلق های زاگروس-توروس نگاه داشت و دسیسه های اشغالگران در تفرقه افکنی میان خلق های زاگروس-توروس را خنثی کرد.
خلق لور با قیام اعتراضی خود در شهر خورم آباد که در پی سرکوب خونین جمهوری کوردستان توسط دولت-ملت ایران انجام شد، بار دیگر ثابت کرد که رابطه لورستان با موکریان و دیگر مناطق روژهلات، یک رابطه هم تبارانه بوده و در بزنگاه های تاریخی می‌تواند به سرعت تبدیل به یک اتحاد ناگسستنی سیاسی-نظامی شود، بنابراین بسیار واضح است که خلق های روژهلات و خصوصا قشر پیشروی این خلق ها، میبایست نگاه ویژه تری نسبت به پتانسیل لورستان داشته و از همین اکنون بدنبال هرچه بهتر سازی روابط خود با خلق لور و خصوصا قشر پیشروی این خلق باشند.
لورستان در وضعیتی بسر میبرد که لشکری از بیکاران، سو-مصرف مواد مخدر، فراموش شدگی زبان-هویت و سرکوب سیستماتیک زنان، تقریبا در تمامی نقاط آن، از خورم آباد تا مناطق ممسنی، سیدان و بندامیر در استان جعلی فارس، بر این خلق تحمیل شده است. در چنین شرایطی همبستگی های کلامی و عملی دیگر خلق های زاگروس-توروس که در شرایط نسبی بهتری نسبت به لورستان بسر میبرند، بسیار اهمیت دارد و این درخواست مهمی است که ساختارهای سیاسی-اجتماعی-نظامی-رسانه ای روژهلات میبایست با یک نگاه ویژه به آن، همگام که از کولبر میگویند، از شوتی نیز بگویند، همگام که از سرکوب زبانی در مهاباد میگویند، از سرکوب زبانی در خورم آباد نیز بگویند. لازم به توضیح بیشتر در این مورد نیست، زیرا مسئولیت ما نسبت به یک‌ دیگر بسیار آشکار است.
در کلام آخر در این رابطه‌ که قطعا میتوان صدها صفحه پیرامون آن نگارش کرد، باید گفت که رابطه چندین هزار ساله میان خلق های زاگروس-توروس بسیار قدرتمندتر از صدسال تفرقه افکنی دولت-ملت های اِشغالگر است، بنابراین باید این رابطه عمیق تاریخی را در ابعاد مدرن و دموکراتیک بازتعریف کرد که قطعا راه دیگری نیز برای رسیدن به اتحادی پایدار با خلق لور وجود ندارد.
قندیل پرس: آیا جنبش ژن ژیان ئازادی در مناطق لرستان نیز توانست فعال باشد؟
آبتین پارسا: این واقعیتی انکار ناپذیر است که تاثیر گذاری فلسفه انقلابی ژن، ژیان، ئازادی در روژهلات کوردستان ثمره سالها مبارزه و شهادت اُستاد فرزاد کمانگرها و رفیق شیرین علم هولی ها می‌باشد، در‌واقع آنچه در گورستان آیچی فریاد زده شد و از بلوچستان تا کاسپین/طبرستان و از الاحواز تا کوردستان را در شکلی متحدانه به خروش سیاسی-اجتماعی توده ها در آورد، همان فلسفه ای بود که استاد فرزاد کمانگر به دانش آموزان خویش آموخت و رفیق شیرین علم هولی آن را بر روی دیوار زندان مشق کرد.
با نگاهی به مبارزات زاگروس-توروس در تاریخ کلاسیک، شاهد جنبش های مختلفی از شیخ سعید و شیخ رضا گرفته تا سمکو شکاک، بی بی مریم، شیر علی مردان، قازی محمد و… بوده ایم اما تمامی این جنبش ها با وجود داشتن کیفیتی مردمی اما نتوانستند به موفقیت های پایدار و طولانی مدتی دست یابند. درحالی که جنبش ها اعتراضی در زاگروس-توروس یکی پس از دیگری از دور خارج میشدند، نیاز خلق های تحت ستم منطقه در ۱۹۷۸ خود را بار دیگر سازماندهی کرد ولی اینبار با درس گیری از موفقیت ها و شکست های تمامی جنبش های پیشین، فلسفه و راه خود را بنیاد نهاد، بنابراین فلسفه انقلابی ژن، ژیان، ئازادی درواقع بخشی جدا از تاریخ و سیاست لورستان نبوده و لورستان یکی از تِزهای مهم آن برای رسیدن به سنتز ژن، ژیان، ئازادی می باشد.
در یک جمع بندی که نه تنها نگاهی تاریخی-سیاسی بلکه اکنون را نیز در بر میگیرد، باید عنوان شود که لورستان نتوانست آنچنان که موکریان، سنه، ایلام و اورمیه در طول انقلاب ژن، ژیان، ئازادی حاضر شدند، خود را در معرض مانیفست خیابان بگذارد. قطعا این مسئله نیاز به ریشه یابی های دقیق تری دارد که میتوان عمده ترین بخش آن را تلاش های دولت-ملت ایران در تحمیل آسمیلاسیون سیاسی بر خلق لور دانست که درواقع خطرناک ترین نوع آسمیلاسیون علیه یک خلق است، یعنی نظام هژمونیک با قرار دهی یک خلق به زیر فشارهای تروریسم اقتصادی، ژنوساید اجتماعی و سرکوب های فرهنگی، بسویی قدم برمیدارد که این خلق برای بقا مجبور شود هم رنگ سیاست های نیروی هژمونیک درآید. هرچند این پروژه در لورستان کاملا عمل نکرده است اما متاسفانه در بخش هایی موفق شده است، بنابراین با وجود برخی قیام های اجتماعی و تحرکات رادیکال اما بدنه کُلی جامع لورستان، نتوانست بصورت متحدانه به انقلاب ژن، ژیان، ئازادی بپیوندد.

البته انقلاب ژن، ژیان، ئازادی که با ترور حکومتی یکی از شهدای آن یعنی ژینا امینی در روژهلات و ایران آغاز شد، تاثیر قابل توجه مثبتی در ابعاد سیاسی-هویتی-اجتماعی بر خلق لور گذاشت و اکنون میتوان گفت که لورستان در مسیر تازه ای برای بازیابی ارزش های از دست رفته خود قرار گرفته است. همانگونه پیشتر نیز عنوان شد، نیاز به همبستگی و نزدیکی دیگر خلق های زاگروس-توروس با خلق لور در این شرایط ویژه احساس میشود زیرا این پروسه جدید که در لورستان آغاز شده، می‌تواند تعیین کننده زیست مشترک ما در زاگروس-توروس باشد.
قندیل پرس: دو سال از بە وجود آمدن جنبش ژن ژیان ئازادی میگذرد، بە عنوان یک فعال سیاسی، بە نظر شما چرا این جنبش هم اکنون بە نسبت مراحل اولیە آن تضعیف گشتە است؟
آبتین پارسا: انقلاب ژن، ژیان، ئازادی تضعیف نگشته است زیرا در روژئاوا، باکور و مناطقی از باشور به قوی ترین شکل ممکن هر روز بازتولید میشود اما این روند در روژهلات کُند و در مواردی متوقف شد! این صحبت مهمی است که یک زندگی اشتباه را نمیتوان درست زیست و این اصل را میتوان در موارد دیگری نیز بکار بُرد، از جمله اینکه برای عنوان یک نتیجه گیری درست، نمی‌شود تحلیلاتی اشتباه ارائه داد.
مسئله کُندی روند و توقف مقطعی انقلاب ژن، ژیان، ئازادی در روژهلات را نمیبایست تنها در چارچوب روژهلات و ایران دید بلکه باید در ابعاد کوردستان، خاورمیانه و حتی جهان نظاره گر آن باشیم. درواقع مسائل بسیار زیادی مطرح هستند که هریک به شکل خاص خود در دیگری تنیده شده اند و این گره کور را نمی‌شود باز کرد مگر اینکه ابزار صحیحی در شناخت نَخ های آن بکار برد. آنچه تلاش میکنم بگویم درک این واقعیت است که سیاست در پُشت پرده روی میدهد و آنچه روی صحنه دیده میشود تنها نمایشی از نتایج دیپلماسی هایی هستند که یا به نتیجه رسیده اند و ادامه دارند و یا به نتیجه نرسیده اند و در جنگ ها خود را نشان میدهند.
درک کلی مسئله نیاز به ابزار خاصی ندارد اما آنچه به کلیت شکل داده است، همان جزئیاتی هستند که میبایست یک به یک در معرض تحلیلی صحیح و ریشه یابی قرار گیرند. واقعیت این است که از تنش های میان چین-تایوان تا جنگ ناتو-روسیه در اوکراین و رقابت سه هژمونی اسرائیل، اخوان المسلمین (ترکیه) و جبهه مقاومت (ایران) در خاورمیانه، تاثیر مستقیمی بر تضعیف انقلاب ژن، ژیان، ئازادی در روژهلات داشته اند.
با آغاز جنگ ناتو-روسیه در اوکراین و باز شدن جبهه ای جدید از جنگ جهانی سوم، شاهد آن هستیم که ایالات متحده در برنامه های خود نسبت به ایران تغییرات ویژه ای داده است زیرا میخواهد که تمرکز نیرو بر شرق اروپا قرار داشته باشد. درواقع ایالات متحده به هیچ وجه نمیخواهد که بالانس نیروهای ایجاد شده در خاورمیانه بهم بریزد زیرا چنین وضعیتی می‌تواند به سرعت ایالات متحده را درگیر جبهه ای جدید در خاورمیانه کند. از سوی دیگر، ایران نیز بدلیل وضعیت ناپایدار سیاسی-اقتصادی خود در داخل، به هیچ وجه نمیخواهد که تنشی فراتر از آنچه است در خاورمیانه شکل بگیرد. درواقع سرکوب انقلاب ژن، ژیان، ئازادی در روژهلات و در مقابل آن، عدم بازگشایی یک جبهه جدید جنگی در خاورمیانه توسط ایران، یک برنامه مشترک میان ایران و ایالات متحده بود که ترکیه نیز بدلیل وحشت از ورود اعتراضات به باکور کوردستان، نقش عمده ای در اجرای آن ایفا کردند. هرچند در طول انقلاب ژن، ژیان، ئازدی در روژهلات، ایالات متحده و ترکیه در سرکوب جنبش های مردمی نقش ویژه ای بازی کردند اما درنهایت به روش کودتای نظامی از طریق پروپاگاندای سلطنت طلبان برای روی کار آمدن یک رژیم دست نشانده غرب رضایت دادند. در این هنگام بود که بجز روژهلات، مسیر انقلاب ژن، ژیان، ئازادی در بیشتر مناطق ایران به انحراف رفت و روژهلات بعنوان پیشاهنگ، کاملا تنها ماند و سرکوب شد.
ایالات متحده و ترکیه تنها به نوعی کودتا و روی کار آمدن رژیمی دست نشانده راضی خواهند شد که آلترناتیو آپوزوسیون ایرانی از جمله سلطنت طلبان نیز همین است؛ آنان هرگز به سرنگونی رژیم ایران از طریق جنبش های مردمی که دارای کیفیتی آزادی خواهانه، زنانه و اجتماعی باشند رضایت نخواهند داد، بنابراین این مسئله قابل فهم است که چرا در یک برنامه مشترک میان ترکیه، ایالات متحده و ایران، چنین تلاشی میشود تا هر آلترناتیو انقلابی که دارای کیفیت های ذکر شده است از صحنه سیاست ایران و حتی اطراف ایران پاک شود. این مسئله دیگر بر کسی پوشیده نیست که حملات علیه حزب کارگران کوردستان با همکاری آشکار ترکیه-ایالات متحده و سرکوب احزاب روژهلاتی مستقر در باشور توسط ایران، بخشی از توافقات گلادیویی میان این هژمونی ها می‌باشد.

در یک مفهوم روشن، برای سرنگونی رژیم ایران از طریق انقلاب مردمی، نخست باید ایالات متحده را مجبور به پذیرش آلترناتیو مردم از طریق انقلاب کرد اما تا هنگامی که فاز سوم جمهوری در ترکیه روی قدرت است، ایالات متحده هرگز به کمتر از کودتا و رژیمی کاملا دست نشانده غرب راضی نخواهد شد. این موضوع آشکار است که فاز سوم جمهوری در ترکیه، برای قرار دهی اسلام میانه در مقابل اسلام رادیکال در ایران تاسیس شد، کارت مهمی است که از ۲۰۰۲ تا اکنون، رژیم ایران را تحت کنترل خویش گرفته است. درواقع ایالات متحده تا زمانی که فاز سوم رژیم ترکیه را دارد، هیچ علاقه ای برای دیدن یک انقلاب مردمی در ایران نخواهد داشت زیرا انقلاب اجتماعی کنترل ناپذیر است و هر سیستمی را می‌تواند تولید کند. همانگونه که ایالات متحده، فاز سوم جمهوری ترکیه را با اسلام میانه در مقابل انقلاب اسلامی ایران کلید زد، برنامه اش برای آینده ترکیه نیز این است که با کودتا رژیمی سکولار و لیبرال را در ایران بروی کار بیاورد و سپس آن را در مقابل اسلام میانه و کنسرواتیو ترکیه علم کند، تا فاز چهارم جمهوری در ترکیه رقم بخورد. درواقع برنامه اصلی مدرنیته کاپیتالیستی نیز همین است، یعنی ایجاد تضادهای جعلی-پله ای و نهایتا همرنگ کردن همه با آنچه دین/مذهب جدید دنیا یعنی پوزیتویسم و خدای بی نقاب دولت-ملت می پسندند.
در یک جمع بندی باید گفت که استراتژیست های گلادیویی غرب تمامی برنامه های خود را از قبل چیده اند و همچون دُگم بودن پوزیتویسم، تنها طبق آنها جلو میروند. ما بعنوان کوردستان اگر میخواهیم تغییراتی در این برنامه ها ایجاد کنیم، تنها دو راه حل وجود دارد، یا رژیم ایران را سرنگون کنیم/عقب بزنیم و با این یادآوری که ترکیه-ایالات متحده در مقابل ما خواهند بود که نتوانیم آنچه میخواهیم در روژهلات بسازیم و یا در ابتدا کارت ترکیه را بسوزانیم و ایالات متحده را به اجبار سر میز مذاکره بکشانیم و سپس رژیم ایران را سرنگون کنیم. برای رسیدن به یک کوردستان واقعا آزاد، گزینه های دیگری در جلویم نمی بینم.
البته شایان به ذکر است که در انقلاب روژئاوا به نوعی راه حل دوم را انتخاب کردیم و توانستیم کارت ترکیه را بسوزانیم (با شکست داعش) و آمریکا را به اجبار بر سر میز مذاکره بکشانیم تا خود-مدیریتی روژئاوا/شمال-شرق سوریه تاسیس شود و کم کم پا بگیرد.
حال شاید پرسیده شود، چرا پس از آن بسمت سرنگونی رژیم سوریه نرفتید؟ پاسخ ساده است، ما سالها پیش از شروع انقلاب روژئاوا هر وقت میخواستیم، میتوانستیم رژیم سوریه را سرنگون کنیم اما منتظر ماندیم زیرا میدانیستم که رژیم فاسد و توتالیتری چون اسد دیر یا زود در یکی از طوفان های پیش روی خاورمیانه فرو خواهد پاشید/بشدت تضعیف خواهد شد، تا آن زمان در روژئاوا، سازماندهی های اجتماعی، سیاسی و گاها نظامی تشکیل شد و شانسی که پیش بینی می‌شد بی هزینه باد خواهد آورد، با آمادگی کامل از همه جهات، در دست گرفته شد و نتیجه اش هم صد و پنجاه هزار نیروی نظامی حرفه ای در روژئاوا است، که در صورت نیاز آماده اعزام به هر پارچه ای از کوردستان هستند.
اما آنچه نظر شخصی من است، این است که، شرایط اکنون روژهلات کاملا هم قابل مقایسه با شرایط آن زمان روژئاوا نیست؛ ما نباید همچون پوزیتویسم دُگم برخورد کنیم و صرفا چون فرمول انقلاب روژئاوا را میدانیم پس در روژهلات هم دقیقا کار خواهد کرد، مسئله اینجاست که سیاست کُلی منطقه همان زمین بازی پُست-شکست داعش است و این شباهت خطرناکی است که می‌تواند استراتژیست های ما در ک‌ج‌ک را به اشتباه بیندازد زیرا با وجود اینکه به نظر می آید زمین بازی دست نخورده است اما برخی جزئیات مهم خارج از نقشه تغییر کرده اند!
با تمام احترام، انتقاد من این است که چون دیده میشود بازی ترکیه دقیقا همان بازی داعش (اینبار با نیروی مستقیم نظامی خودش) است و در جریان جنگ داعش نیز توانستند ایران را در شکست داعش (نیروی نیابتی ترکیه) بکار بگیرند، اینبار میخواهند که نیروهای نیابتی ایران را در مقابل ارتش ترکیه قرار دهند و با تضعیف/نابودی همزمان هر دو، همچون انقلاب روژئاوا، اما اینبار بزرگ‌تر یعنی روژهلات و باکور را آزاد کنند. این نگاه ک‌ج‌ک به نظر کاملا منطقی و درست می آید اما جزئیاتی مهم خارج از نقشه تغییر کرده اند و مهم ترین آن نیز نقش کلیدی ترکیه در جنگ ناتو-روسیه است.

ترکیه در نقشه ژئواستراتژیک خاورمیانه تغییری نداشته است اما در خارج از نقشه یک موقعیت ویژه در جنگ ناتو-روسیه کسب کرده که همزمان می‌تواند روسیه را با اهرم فشار جغرافیای آبی-خاکی خود و ناتو را با اهرم فشار خط انرژی به اروپا بر سر میز مذاکره برای تصفیه قندیل و روژئاوا بکشاند؛ این که ک‌ج‌ک تلاش میکند، ایران وارد برنامه های جنگ طلبانه روسیه در خاورمیانه نشود، امری کاملا صحیح است زیرا این برنامه ها بر اساس توافقات ترکیه-روسیه برای کشاندن پای ایران در جنگ علیه قندیل و روژئاوا طرح ریزی شده اند که با قرار دهی ایران در مقابل کوردستان، هم شرق کوردستان سرکوب شدیدی شود، هم رژیم ایران تضعیف و اکنون زمان استفاده از کارت آذربایجان است که تا خورم آباد گسترشش خواهند داد.
با تمام این مسائل، شاید ایران وارد جنگ علیه قندیل و روژئاوا نشود اما تا زمانی که جنگ ناتو-روسیه در جریان است، روسیه هرگز اجازه نخواهد داد که ایران همچون زمان داعش در مقابل ترکیه بایستد. بنابراین تنها دستاوردی که از این سیاست بدست می آید این است که ایران به دسیسه های سرویس های اطلاعاتی ترکیه، روسیه و اسرائیل تن ندهد و مستقیم وارد جنگ جهانی سوم نشود. این نوع سیاست ریسک بالایی دارد و سیاستی نیست که بتوان درصد اعتماد بالایی در آن یافت (دلیل برخی انتقادات دلسوزانه نیز همین است)، بنابراین در شرایطی که به پله آخر رسیده ایم و جنگ بود/نبود در جریان است، باید خیلی محتاطانه قدم های تاکتیکی را برداشت و نباید با برخی اعمال و نوشته ها، روژهلات را نادیده گرفت. فراموش نکنیم که وقتی نخستین بار گریلاهای پ‌ک‌ک وارد روژهلات شدند، با سروک آپو تماس گرفتند و سروک آپو گفت: یک روژهلاتی بیاورید پشت خط، میخواهم با یک روژهلاتی صحبت کنم.
در بستن این بحث برای پاسخ روشن به سوال چهارم، جنبش ژن، ژیان، ئازادی در روژهلات تضعیف شد چون تغییر در وضعیت روژهلات، هیچ سودی برای هیچ یک از طرف ها نداشت.

تلاش دوباره

گفتگوی اختصاصی “قندیل پرس” با “پروفسور عباس ولی” محقق، صاحب نظر در مسائل کوردستان و ایران، و استاد پیشین دانشگاە

سوال اول: دولت–ملت ایرانی بر چه درک و تخیلی از «ملت» بنا شده است، و …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *