نوروز روژهلات: میدان بازآفرینی سیاسی و بحران انکار مسئله‌ی ملی

✍ بیان کرماشانی

🔹 نوروز امسال در روژهلات کوردستان، نه صرفاً مراسمی آیینی و فرهنگی، بلکه صحنه‌ای از تحرک اجتماعی و بازتعریف گفتمان مقاومت بود. از سوی دیگر، واکنش‌هایی چون بیانیه‌ی جنجالی نزدیک به ۸۰۰ نفر که مراسم نوروزی در کوردستان را نشانه گرفته بود، نشان دادند که نه فقط نهادهای رسمی، بلکه لایه‌هایی از نخبگان فرهنگی و سیاسی ایران‌محور نیز همچنان درگیر ترس و بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به کنش‌گری جوامع به حاشیه رانده شده و استعمار شده هستند. امضاکنندگان این بیانیه، که خود را به ظاهر نگران یکپارچگی ملی و هویت تاریخی ایران معرفی می‌کرد، عمدتا سابقه نزدیکی با نهادهای رسمی و امنیتی جمهوری اسلامی دارند و بسیاری از آنها را میتوان به جناح ایرانگرایان جریان اصلاحات نسبت داد. بروز چنین واکنش‌هایی بعد از قیام ژینا که در جریان آن مطالبات ملی جوامع اقلیت‌سازی شده به شکلی صریح و غیرقابل انکار به فضای سیاسی وارد شد نشان از گسست روزافزون میان جامعه و نخبگان ایرانگرا دارد؛ نخبگانی که در غیاب هرگونه ارتباط با واقعیت میدانی، تلاش می‌کنند با ابزارهای تحلیل‌رفته‌ی ایدئولوژیک، مرزهای مجاز فرهنگی و سیاسی را دوباره ترسیم کنند.

اما در نقطه‌ی مقابل این واپس‌گرایی، آنچه در خیابان‌های کرماشان، ایلام، اورمیه و روستاهای اطرافشان رخ داد، تصویری زنده و پرشور از یک جامعه‌ی زخم‌خورده اما زنده بود که تلاش می‌کرد با بازآفرینی آیینی تاریخی، امکان‌های تازه‌ای برای بودن و بروز خلق کند. متن این گزارش بر أساس مشاهدات شاهدان عینی از این مراسم است که بدون ذکر نام آنها منتشر میشود. برگزاری گسترده و مردمی نوروز در روژهلات در دو سال‌ اخیر، برخلاف سال‌های پیش از آن که تحت تأثیر کارناوال‌سازی‌های توریستی یا مصادره‌ی حزبی قرار داشت، این‌بار با کیفیتی متفاوت همراه بود. مهم ترین جنبه‌ی این تفاوت گسترش جغرافیایی و معنایی آن بود. در حالی که تا پیش از این، مراسم‌های نوروز عمدتاً در مناطق سورانی‌نشین روژهلات (مانند مریوان و سقز) متمرکز بود، در این دو سال و به ویژه امسال شاهد برگزاری آن در مناطقی چون ایلام، کارزان، سرپل ذهاب، گیلان‌غرب و حتی برخی نواحی کرمانج‌نشین بودیم. این جابه‌جایی جغرافیایی، صرفاً یک تغییر مکانی نبود. گفتمان نوروز در مناطق سوران در سال‌های گذشته تا حد زیادی در چهارچوبی دو قطبی محصور شده بود. از یک‌سو تلاش برخی احزاب سنتی برای مصادره نوروز تحت عنوان‌هایی چون «نوروز خاکی‌پوشان» که معنایی تنگ و حزبی به آن می‌دادند و از سوی دیگر، تقلیل آن به یک کارناوال گردشگری در مناطق توریستی همچون هورامان. با انتقال محور نوروز به مناطق جنوبی‌تر مانند کرماشان و ایلام، شاهد بازتعریف ریشه‌های اعتراضی و انقلابی‌ نوروز بودیم. از سویی در مناطقی که سال‌ها تحت فشار اقتصادی، مذهبی و امنیتی شدید بوده‌اند، نوروز امسال به نماد بازگشت جمعی مردم به میدان بدل شد—بازگشتی که هم علیه ممنوعیت‌های امنیتی بود و هم علیه فراموشی و حاشیه‌نشینی تاریخی. از سوی دیگر این تغییر مکانی شکلی از فرهنگ مقاومت نوروزی بود که سرریز گفتمان مقاومت در باکور (شمال کوردستان در ترکیه) است، و در دهه‌های گذشته، به نماد مبارزات توده‌ای علیه نظم حاکم بدل شده است. از این منظر این تغییر جغرافیایی به‌واقع شکلی از بازتولید انرژی سیاسی در بستر نوروز بود؛ حرکتی از کنترل حزبی به سمت ابتکارات مردمی.

مراسم در محلاتی چون دره‌دریژ در کرماشان، که پیش‌تر از کانون‌های اصلی اعتراضات ۹۸ و ۱۴۰۱ بود، برگزار شد—آن‌هم در حالی‌که امام جمعه‌ی شهر تهدید کرده بود “اگر چراغی روشن شود، تاوان خواهد داشت”. در پاسخ، جوانی از همان محله گفت: “اگر بیست نفر کشته بدهیم، آتش نوروز را روشن می‌کنیم”. این سخن، نه از سر بی‌پروا‌یی فردی، بلکه از دل یک تجربه‌ی جمعی برمی‌آمد؛ تجربه‌ای از سرکوب و مقاومت که نوروز را نه یک آیین صرفاً فرهنگی، بلکه مانیفستی برای بازپس‌گیری فضا، بدن، شادی و هویت می‌دید. در بسیاری از این مراسم‌ها، حتی خبری از حضور احزاب رسمی کورد نیز نبود. در جنوب روژهلات شاهد ظهور ابتکارهای مردمی، سازمان‌دهی غیررسمی و کنش‌گری بدون واسطه بودیم. زنان با لباس‌های سنتی در صف اول رقص و آواز قرار داشتند. این شکل از برگزاری مراسم البته دستاویزی برای انکار صحت فیلم‌های مراسم از سوی عده‌ای شد که آن‌ها را به مراسم عروسی نسبت دادند. اما مستندات تصویری و روایت‌های عینی، آشکارا گویای آن‌اند که این‌ها مراسم نوروز در محلات کوردنشین کرماشان بودند و سند تلاش مردمی به حاشیه رانده شده برای بازسازی امکان‌های مشارکت و بازپس گیری شادی مصادره شده از آنها که نه وابسته به احزاب بود، نه وابسته به دولت.

در برخی مناطق، از جمله اورمیه، با وجود مجوزهای رسمی و نصب پرچم جمهوری اسلامی، هرگونه نمایش نمادهای ملی کوردی ممنوع شد. گزارش‌هایی از بازداشت جوانانی منتشر شد که تنها پرچم کوردستان را در دست داشتند یا لباس محلی پوشیده بودند. این شکل از مماشات گزینشی—که اجازه می‌دهد مردم بخندند، برقصند، اما نه با نمادهای خودشان—نشان‌دهنده‌ی عمق اضطراب نظم حاکم نسبت به احیای انرژی سیاسی در دل آیین‌های فرهنگی است. همزمان، در مناطق دیگر شاهد سرکوب خشن، بازداشت‌ها و تهدیدهای پی‌درپی بودیم؛ ابزارهایی که با وجود تکرار، دیگر کارایی سابق را ندارند، چرا که جامعه پس از تجربه‌ی سرکوب‌های گسترده، به‌دنبال بازیابی نفس از مسیرهایی غیرمستقیم و به ظاهر فرهنگی است.

اگر این وضعیت را در کنار بیانیه‌ی ۸۰۰ نفره قرار دهیم، تصویری روشن از تضاد ساختاری میان جامعه و نظم مسلط به دست می‌آید. آنچه بیانیه بازتاب می‌دهد، تداوم اضطراب مرکزی است از امکان‌های نهفته در حاشیه‌ها—امکان‌هایی که تنها با برگزاری یک مراسم نوروزی کوچک در تبریز، تا این حد واکنش‌برانگیز می‌شوند. اما واقعیت اجتماعی، دیگر تابع نگرانی‌های این‌چنینی نیست. جامعه، و به‌ویژه ملل سرکوب شده‌ای مانند کوردها، در حال بازتعریف روابط خود با فضا، آیین، حافظه و بدن‌اند؛ آن هم از خلال اشکال مشارکت فرهنگی و مناسکی که فراتر از چارچوب‌های رسمی و گفتمان‌های امنیتی قرار می‌گیرند. نوروز امسال نشان داد که در دل خستگی و فرسودگی سیاسی، هنوز امکان‌هایی برای امید، شادی و کنش‌گری وجود دارد—امکان‌هایی که نه از خلال نمایندگان رسمی، بلکه از دل مردم، از محلات فقیرنشین، از کوه‌ها و از آتش‌های کوچک اما پرفروغ پدیدار می‌شوند. اگرچه رسانه‌های رسمی و حتی شبکه‌های اجتماعی تحت سلطه‌ی جریان‌های غالب، کمتر به این تحولات توجه نشان دادند، اما آنچه در میدان رخ داد، حامل پیامی مهم برای آینده بود: این‌که حیات جمعی در ایران، به‌ویژه در حاشیه‌ها و کوردستان، در حال بازیابی خود است—و این بازیابی به شیوه‌هایی متفاوت از جمله از راه بازتعریف شادی، اشغال فضا و بازسازی ظرفیت سیاسی آیین‌های فرهنگی ممکن می‌شود.

در کنار این نکات البته باید این مسئله را هم خاطرنشان کرد که کمرنگ بودن نقش احزاب در این مراسم، هرچند نشان از تقویت جامعه و قدرت خودجوش سازماندهی آن دارد، اما می‌تواند زنگ خطری برای ظرفیت سازماندهی سیاسی در بزنگاه‌های مهم نیز تلقی شود. حضور گسترده و سازمان‌نیافته‌ی مردم، که بیشتر مبتنی بر همبستگی فرهنگی و زیست‌جهان مشترک شکل گرفته، در عین حال که گواهی‌ست بر پویایی درونی جامعه، وابسته به زیرساخت‌های سیاسی مشخصی نیست که بتواند در لحظات بحرانی به شکلی منسجم جهت‌گیری یا واکنش نشان دهد. این وضعیت می‌تواند فرصت و تهدید را توأمان در خود داشته باشد: از یک سو، نشانی از بلوغ اجتماعی و گسست از الگوهای سنتی سازماندهی سیاسی؛ و از سوی دیگر، نشان از خلائی که در شرایط سرکوب یا فشار سیاسی ممکن است به ضعف در پاسخ‌گویی سیاسی مؤثر و هماهنگ منجر شود.

تلاش دوباره

جمهوری اسلامی ایران و احزاب روژهلاتی در اقلیم کوردستان: منطقِ «مدیریتِ دشمنِ زنده» در یک نظم امنیتیِ پنجاه‌ساله

قندیل‌پرس- یادداشت تحلیلی اگر بخواهیم الگوی جمهوری اسلامی ایران در قبال احزاب روژهلاتیِ مستقر در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *