جان کینگ درباره جبهه زمینی هشدار می‌دهد: نگاه‌ها به سوی کوردها، جزیره خارک و کویت

✍️ جورجیا والنته

منبع: مدیا لاین/ ترجمه اختصاصی قندیل پرس

🔹 رویارویی میان ایالات متحده و ایران به طور فزاینده‌ای در حال تبدیل شدن به درگیریِ بدون یک میدان نبرد کاملاً محدود و مشخص است.
آنچه به عنوان تنشی متمرکز بر تبادلات نظامی مستقیم آمریکا و ایران و کشمکش استراتژیک بر سر تنگه هرمز آغاز شد، اکنون در حال ایجاد فشار در گستره جغرافیایی بسیار وسیع‌تری است. کشورهای حاشیه خلیج فارس با حملات و تهدیدهایی علیه زیرساخت‌های حیاتی خود مواجه شده‌اند. احتمال انجام عملیات نظامی آمریکا علیه خاک ایران از حملات هوایی فراتر رفته و به بحث‌هایی پیرامون جزیره خارک و همکاری احتمالی با کوردها و سایر نیروهای ضدحکومتی کشیده شده است. هشدارهای ایران نیز به نوبه خود، احتمال گسترش اقدامات تلافی‌جویانه به کویت و احتمالاً بحرین را افزایش داده است.
یک منبع در داخل ایران به پایگاه خبری «د مدیا لاین» (The Media Line) گفت که تهران تهدید کرده است در صورت انجام عملیات زمینی توسط آمریکا با حمایت نیروهای کوردی، به کویت حمله خواهد کرد. این گزارش بازتاب‌دهنده تهدید هفته گذشته احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس است که گفته بود: «اگر ایالات متحده در ایران نیروی زمینی پیاده کند، ممکن است ما نیز حملات زمینی به کویت و بحرین را آغاز کنیم.»
در همین حال، حوثی‌ها با هدف قرار دادن کشتیرانی مرتبط با عربستان سعودی، لایه دیگری از بی‌ثباتی را در اطراف باب‌المندب ایجاد کرده‌اند و با ادامه بحران در اطراف هرمز، یکی از اصلی‌ترین گزینه‌های جایگزینِ دریایی که در دسترس ریاض قرار دارد را تحت فشار قرار داده‌اند.
اسرائیل که در آخرین مرحله از رویارویی مستقیم آمریکا و ایران بیرون از ماجرا مانده است نیز به دقت تحولات را زیر نظر دارد. بازگشایی پناهگاه‌های عمومی در چندین شهرداری در روز پنجشنبه، نشان‌دهنده قریب‌الوقوع بودن حمله ایران نیست، اما بازتاب نگرانی از این است که تشدید بیشتر تنش‌ها میان واشنگتن و تهران می‌تواند بار دیگر اسرائیل را مستقیماً وارد درگیری کند.

آیا جنگ زمینی محتمل است؟
در مجموع، این تحولات هنوز نشان نمی‌دهند که یک جنگ زمینی منطقه‌ای قریب‌الوقوع است. اما پرسشی مهم را مطرح می‌کنند: آیا افزایش تعداد گزینه‌های نظامی که اکنون روی میز بحث قرار دارند، در نهایت می‌تواند منجر به تنشی شود که در ابتدا نه واشنگتن و نه تهران قصد آن را نداشتند؟
این تمایز اهمیت دارد، زیرا تهاجم متعارف ایالات متحده به ایران، تصرف محدود جزیره‌ای مانند خارک، عملیات نیروهای ویژه و کارزاری متکی بر نیروهای کوردی یا سایر نیروهای محلی، هر یک نشان‌دهنده اشکال اساساً متفاوتی از مداخله نظامی خواهند بود.
جان کینگ، بنیان‌گذار مؤسسه «کیو ادوایزری» (Q Advisory)، نسبت به تفسیرِ وجود چنین گزینه‌هایی به عنوان شواهدی مبنی بر اینکه کاخ سفید از قبل تصمیم به گشودن جبهه زمینی گرفته است، هشدار داد.
کینگ به د مدیا لاین گفت: «این احتمالات باید جدی گرفته شوند، اما برنامه‌ریزی‌های اقتضایی (احتمالی) را نباید با تصمیم ریاست‌جمهوری برای آغاز جنگ زمینی اشتباه گرفت. پنتاگون برای گزینه‌های متعددی برنامه‌ریزی می‌کند که شامل تصرف محدود جزایر، مأموریت‌های عملیات ویژه و حمایت از نیروهای بومی می‌شود.»
از نظر کینگ، شاخص‌های عملیاتی مورد نیاز برای یک عملیات زمینی قابل‌توجه، هنوز به طور علنی مشاهده نشده‌اند.
او گفت: «من هیچ شواهد قابل تأیید عمومی از ترتیباتِ فرماندهی یکپارچه، مناطق تجمعِ محافظت‌شده، لجستیک پایدار و تعهدات پشتیبانی هوایی آمریکا که نشان‌دهنده عملیات قریب‌الوقوع باشد، ندیده‌ام.» وی افزود که به اعتقاد او، یک مؤلفه زمینیِ کوردی بسیار محتمل‌تر از یک تهاجم کلاسیک آمریکایی است، اما حتی آن هم به پشتیبانی گسترده آمریکا نیاز دارد.
تمایز بین برنامه‌ریزی و اجرا برای درک مرحله کنونی جنگ همچنان محوریت دارد.
ارتش‌های بزرگ به طور معمول سناریوهای متعددی را آماده می‌کنند. اما زمانی که یکی از طرفین به این باور برسد که برنامه‌ریزی‌های اقتضایی بازتابی از تصمیم برای تغییر حکومت یا اشغال سرزمین است، معنای سیاسیِ آماده‌سازی‌های نظامی می‌تواند به سرعت تغییر کند.
از دیدگاه تهران، این خطر به‌ویژه چشمگیر است. محمدعلی غنی‌زاده فلاحی، پژوهشگر خاورمیانه مستقر در تهران، استدلال کرد که الگوی حملات آمریکا در جنوب ایران باید از همین حالا در بستر آماده‌سازی‌های احتمالی برای یک عملیات گسترده‌تر ارزیابی شود.
او به د مدیا لاین گفت: «مهمترین مسئله این است که حملات ایالات متحده به جنوب ایران، طبق تصاویر منتشر شده توسط سنتکام [فرماندهی مرکزی ایالات متحده]، در وهله اول اهداف نظامی یا حتی زیرساخت‌های مهم را نشانه نگرفته‌اند.» غنی‌زاده فلاحی گفت که به نظر او، نوع انتخاب اهداف نشان می‌دهد که ایالات متحده در حال راه‌اندازی یک جنگ روانی علیه مردم مناطق جنوبی است تا در صورت انجام حمله زمینی، این مناطق از پیش خالی از سکنه شده و توان دفاعی آن‌ها کاهش یافته باشد.
تفسیر او از مقاصد آمریکا بیش از آنکه یک استراتژی مستقل و اثبات‌شده از سوی ایالات متحده باشد، یک «ارزیابی» است. اما این موضوع یکی از خطرات محوری رویارویی کنونی را برجسته می‌کند: ممکن است واشنگتن اقدامات خود را بخشی از یک کارزار نظامی قهری (اجبارکننده) بداند، در حالی که تهران به طور فزاینده‌ای همان اقدامات را به عنوان آماده‌سازی‌های احتمالی برای یک حمله بسیار گسترده‌تر تفسیر می‌کند.
غنی‌زاده فلاحی همچنین این مسئله را که آیا عملیات زمینی در جنوب از نظر استراتژیک پایدار خواهد بود یا خیر، زیر سؤال برد. او گفت: «طرح حمله از طریق جنوب ایران چندان عاقلانه و عملی نیست، زیرا تجهیزات آمریکایی برای اقلیم جزایر ایران مناسب نیستند.» وی افزود که سایر نیروهای محور مقاومت نیز ممکن است بتوانند ارتباط نیروهای آمریکایی را قطع کنند.
او استدلال کرد که تاریخچه جنگ‌های زمینی قبلی ایالات متحده نیز در هر تصمیمی برای فراتر رفتن از عملیات هوایی و دریایی تأثیر بسزایی خواهد داشت؛ به ویژه در برابر مخالفی با تجربه قابل‌توجه در جنگ‌های زمینی و چریکی، و با یادآوری تجربیات خود آمریکا در ویتنام، عراق و افغانستان. او گفت: «این مسئله، حمله زمینی به ایران را حتی از جبهه‌های مختلف دشوار می‌سازد، مگر اینکه باعث شعله‌ور شدن اعتراضات داخلی در ایران و اختلال در وحدت ملی ایرانیان شود.»

تأثیرات احتمالی مداخله کوردها
دقیقاً همین احتمال — یعنی ترکیب فشار نظامی خارجی و بی‌ثباتی داخلی — است که مسئله کوردها و اقلیت‌های اتنیکی را به گمانه‌زنی‌های پیرامون مرحله بعدی درگیری مرتبط‌تر کرده است.
ایران از نظر اتنیکی یکدست نیست و جوامع متعددی دارای نارضایتی‌های سیاسی دیرینه از دولت مرکزی هستند. سازمان‌های مسلح کوردی که از شمال عراق فعالیت می‌کنند، پیش از این با تهران درگیر شده‌اند، در حالی که مناطق بلوچ در جنوب شرقی ایران نیز بی‌ثباتی مداومی را تجربه کرده‌اند.
استراتژی مبتنی بر چنین گروه‌هایی می‌تواند از نظر تئوری به واشنگتن اجازه دهد تا بدون استقرار فوری تعداد زیادی از نیروهای زمینی آمریکایی، فشارهایی در داخل ایران ایجاد کند. با این حال، چنین استراتژی خطراتی را به همراه خواهد داشت که فراتر از میدان نبرد گسترش می‌یابد.
کینگ گفت که نیروهای کورد می‌توانند چندین فرصت تاکتیکی برای واشنگتن فراهم کنند.
او اظهار داشت: «ممکن است واشنگتن امیدوار باشد که نیروهای کورد ایرانی بتوانند تمرکز سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را منحرف کنند، مسیرهای تدارکاتی را مختل کنند، اطلاعات جمع‌آوری کنند، مناطقی را ایمن سازند یا مخالفت‌های گسترده‌تر با تهران را تشویق کنند.»
اما فشار تاکتیکی و موفقیت استراتژیک یکسان نیستند.
کینگ تأکید کرد: «خطر این است که این امر می‌تواند درگیری بر سر رفتار هسته‌ای، موشکی و دریایی ایران را به یک جنگ اتنیکی و سرزمینی تبدیل کند. ناسیونالیسم ایرانی می‌تواند به جای تضعیف حکومت، آن را تقویت کند، در حالی که تهران می‌تواند مستقیماً علیه کوردستان عراق دست به اقدامات تلافی‌جویانه بزند. ترکیه، بغداد و کشورهای همسایه نیز از سرریز شدن مسائل جدایی‌طلبانه به خاک خود بیم خواهند داشت.»
در آن سناریو، تلاشی که برای تضعیف حاکمیت ایران در نظر گرفته شده بود، می‌تواند حمایت ملی‌گرایانه از تهران را تقویت کند و در عین حال تنش‌های جدیدی را در سراسر عراق و ترکیه ایجاد نماید. کینگ گفت: «نیروهای کوردی می‌توانند فشار تاکتیکی ایجاد کنند، اما بعید است به تنهایی تغییر رژیم کنترل‌شده یا یک توافق پایدار پس از جنگ ایجاد کنند.»
کوبی مایکل، تحلیلگر و محقق در مؤسسه مطالعات امنیت ملی و مؤسسه میسگاو نیز معتقد است در صورت ادامه گسترش رویارویی، مداخله کوردها می‌تواند مطرح شود.
مایکل با اشاره به اینکه بسیاری از کوردها علاقه‌مند به دستیابی به خودمختاری بیشتر هستند، گفت: «کوردها ممکن است نقشی ایفا کنند، اما این بستگی به تحولات دارد.»
او همچنین به دیگر اقلیت‌ها با نارضایتی‌های حل‌نشده علیه تهران اشاره کرد و اظهار داشت که یک جبهه داخلی گسترده‌تر در نهایت می‌تواند حتی بدون یک عملیات نظامیِ واحد با هماهنگی مرکزی ظهور کند.
اما هرگونه تلاشی برای وارد کردن گروه‌های مسلح کوردی به درگیری، فوراً بر روابط با ترکیه تأثیر خواهد گذاشت.
مسئله کوردها یکی از حساس‌ترین نگرانی‌های امنیت ملی آنکارا باقی مانده است، به ویژه از این جهت که هرگونه دستاورد سرزمینی یا سیاسی مهم توسط کوردها در ایران یا عراق می‌تواند پیامدهایی برای جمعیت کوردهای خود ترکیه داشته باشد.مایکل اذعان کرد که مخالفت ترکیه قابل‌توجه خواهد بود، اما استدلال کرد که اگر گروه‌های کوردی معتقد باشند درگیری منطقه‌ای یک فرصت تاریخی ایجاد کرده است، لزوماً آنکارا قادر نخواهد بود مانع از اقدام آنها شود.
غنی‌زاده فلاحی دیدگاهی کاملاً متفاوت از تهران ارائه داد.
او گفت: «آنها روی کوردهای داخل ایران حساب می‌کنند، اما این اشتباه است. کوردهای ایران قرار نیست خود را به آنها گره بزنند.» او همچنین اشاره کرد که ایران و ترکیه می‌توانند در مهار نیروهای جدایی‌طلب کورد منافع مشترکی پیدا کنند.
این اختلاف نظر بازتاب‌دهنده عدم قطعیت گسترده‌تری است که پیرامون هرگونه استراتژیِ مبتنی بر شکاف‌های داخلی ایران وجود دارد. نارضایتی‌های اتنیکی وجود دارد، اما این امر به طور خودکار به حمایت از مداخله نظامی خارجی ترجمه نمی‌شود. مخالفت با تهران نیز لزوماً به معنای تمایل به شرکت در کارزاری که می‌تواند کشور را تجزیه کند، نیست.

نقش محوری جزیره خارک
احتمال عملیات سرزمینی محدودتر ایالات متحده، به ویژه علیه جزیره خارک، محاسبات استراتژیک متفاوتی را ارائه می‌دهد.
خارک به دلیل نقش آن در سیستم صادرات نفت ایران مهم است. تصرف یا خنثی کردن این جزیره می‌تواند از نظر تئوری تهران را از یک دارایی اقتصادی بزرگ محروم کند و در عین حال قدرت چانه‌زنی بیشتری به واشنگتن بدهد.
اما عملیاتی که از نظر جغرافیایی محدود به نظر می‌رسد، همچنان می‌تواند پیامدهایی در سطح منطقه به همراه داشته باشد. کینگ گفت: «تصرف جزیره خارک می‌تواند تهران را از قطب اصلی صادرات نفت خود محروم کند و اهرم چانه‌زنی قدرتمندی به واشنگتن بدهد. اما لزوماً اهرم فشاری تعیین‌کننده فراهم نخواهد کرد.»
دشواری این کار صرفاً تصرف سرزمین نخواهد بود. کینگ تأکید کرد: «تصرف یک جزیره با حفظ آن در برابر موشک‌ها، پهپادها، مین‌ها، قایق‌های کوچک و حملات از سواحل نزدیک ایران متفاوت است. ممکن است ایران به جای اجازه دادن به ایالات متحده برای بهره‌برداری از این تأسیسات، آن‌ها را تخریب کرده یا به آن‌ها آسیب برساند.»
بنابراین، مشکل استراتژیک برای واشنگتن تنها این نیست که آیا می‌تواند خارک را تصرف کند یا خیر، بلکه این است که پس از آن چه خواهد شد.
عملیات در یک جزیره می‌تواند تعهد نظامی جدیدی ایجاد کند که نیازمند حفاظت مداوم باشد و همزمان به تهران توجیهی برای گسترش حملات تلافی‌جویانه خود علیه نیروهای آمریکایی و زیرساخت‌های خلیج فارس بدهد. کینگ گفت: «تهران همچنین می‌تواند علیه پایانه‌های نفتی خلیج فارس، تأسیسات شیرین‌سازی آب، بنادر، پایگاه‌های ایالات متحده و کشتیرانی تجاری اقدامات تلافی‌جویانه انجام دهد.»
چنین اقدامات تلافی‌جویانه‌ای، کشورهای خلیج فارس را در موقعیت فزاینده دشواری قرار می‌دهد.
بسیاری از دولت‌های خلیج فارس سال‌ها تلاش کرده‌اند تا روابط امنیتی خود را با واشنگتن حفظ کنند و در عین حال کانال‌های ارتباطی با تهران را نیز نگه دارند. اما از آنجایی که عملیات‌های نظامی به طور فزاینده‌ای بر زیرساخت‌های غیرنظامی، صادرات انرژی و مسیرهای دریایی تأثیر می‌گذارند، فضای موجود برای موازنه استراتژیک تنگ‌تر می‌شود.

آیا ایران می‌تواند به کویت یا بحرین حمله کند؟
شدیدترین شکل این معضل با هشدارهای ایران ظاهر شد که عنوان می‌کرد عملیات زمینی آمریکا می‌تواند موجب واکنشی از سوی ایران شود که کویت و احتمالاً بحرین را درگیر کند. امکان‌پذیر بودنِ یک تهاجم متعارف توسط ایران همچنان به شدت مورد بحث است.
ویلیان، یکی از مشاوران وزارت امور خارجه آمریکا، ضمن اذعان به عدم قطعیت گسترده در مورد این درگیری، نسبت به توانایی ایران برای تصرف کویت ابراز تردید کرد.
او به د مدیا لاین گفت: «ایران ظرفیت تصرف کویت را ندارد… این غیرممکن نیست، اما من فکر نمی‌کنم این اتفاقی باشد که در حال حاضر رخ دهد.»
کینگ نیز به همین ترتیب، اشغال متعارف کویت یا بحرین توسط ایران را از نظر نظامی غیرمحتمل توصیف کرد. او گفت: «ایران مرز زمینی مستقیمی با کویت ندارد، به این معنی که نیروهای آن باید از خاک عراق عبور کنند یا یک عملیات آبی-خاکیِ بسیار پرخطر انجام دهند. بحرین نیز جزیره‌ای است که مقر ناوگان پنجم آمریکا در آن قرار دارد، که تلاش برای اشغال آن توسط ایران را دشوارتر می‌سازد.»
اما تمایز بین “اشغال” و یک “عملیات محدود” بسیار مهم است. ایران لزوماً نیازی به تصرف و حفظ کل یک کشور حاشیه خلیج فارس برای ایجاد یک شوک استراتژیک بزرگ ندارد.
کینگ گفت: «حملات موشکی و پهپادی، خرابکاری، نفوذ، حملات توسط گروه‌های همسو یا یک یورش محدود با هدف اسیر گرفتن پرسنل آمریکایی بسیار محتمل‌تر است.»
او افزود: «اگر تهران معتقد باشد که بقای حکومت در خطر است، ممکن است برای تلاش جهت انجام چنین عملیاتی، تلفات فوق‌العاده‌ای را بپذیرد، اما اشغال هر یک از این دو کشور فراتر از ظرفیت متعارف و واقع‌بینانه ایران خواهد بود.»
مایکل نیز تهاجم متعارف را غیرمحتمل دانست، اما هشدار داد که اگر تهران معتقد باشد خود رژیم با یک تهدید موجودیتی مواجه است، ممکن است غیرقابل‌پیش‌بینی‌تر شود.
مایکل گفت: «آنها هر کاری بتوانند انجام خواهند داد. تسلیم نخواهند شد، حداقل زمانی که پای این رژیم در میان باشد.»
وی افزود: «من تا لحظه آخر، هیچ‌گونه تسلیمی از سوی این رژیم نمی‌بینم. و بنابراین، آنها حتی سعی خواهند کرد از نیروهای زمینی استفاده کنند. اما وقتی نوبت به کویت و بحرین می‌رسد، احتمال موفقیت آنها در انجام این کار بسیار پایین است.»
از نظر مایکل، عملیاتی که از طریق شبه‌نظامیان عراقی انجام شود نیز با موانع قابل توجهی روبرو خواهد شد.
او گفت: «اینطور نیست که شما دکمه‌ای را فشار دهید و در سه ثانیه شبه‌نظامیان عراقی را در کویت داشته باشید. این یک تلاش لجستیکی است. چیزی است که زمان می‌برد، چیزی که سروصداهای زیادی ایجاد می‌کند تا دستگاه‌های اطلاعاتی آن را رصد کنند.»
بسیج شبه‌نظامیان در مقیاس بزرگ باید از خاک عراق عبور کند، که به طور بالقوه با مخالفت بغداد روبرو می‌شود و خود را در معرض نظارت گسترده اطلاعاتی منطقه‌ای و آمریکایی قرار می‌دهد.
با این حال، یک دیپلمات سابق بحرینی که برای این مقاله با او مصاحبه شده و درخواست کرده است هویت و وابستگی فعلی‌اش فاش نشود، استدلال کرد که این خطر نباید منحصراً از دریچه تهاجم متعارف ارزیابی شود.
او ضمن تأکید بر اینکه کارشناس نظامی نیست و نمی‌تواند ارزیابی کند آیا ایران یا متحدانش ظرفیت انجام چنین عملیاتی را دارند یا خیر، به د مدیا لاین گفت: «هدف اصلی می‌تواند تصرف پایگاه‌های آمریکایی، گروگان‌گیری یا صرفاً انجام عملیات‌های موقت و عقب‌نشینی باشد.»
ارزیابی او به یکی از ویژگی‌های گسترده‌تر این درگیری اشاره دارد: اقدامات محدود می‌توانند پیامدهای استراتژیک نامتناسبی با مقیاس نظامی خود ایجاد کنند.
حمله به یک تأسیسات نظامی، اسیر کردن پرسنل آمریکایی یا تهاجم موقت به یکی از کشورهای خلیج فارس می‌تواند واشنگتن را مجبور به واکنش سریع کند، حتی اگر تهران قصدی برای اشغال دائمی قلمرو نداشته باشد.
کینگ هشدار داد که آستانه چنین تنش منطقه‌ای به سرعت می‌تواند شکسته شود.
حمله‌ای با تلفات بالا، تلاش برای تصرف یک تأسیسات آمریکایی یا تهاجم زمینی می‌تواند موجب اقدام تلافی‌جویانه آمریکا در عرض چند ساعت شود و ساختار امنیتی گسترده‌تر خلیج فارس را تحت فشار قرار دهد.
لزوماً همه کشورهای خلیج فارس تصمیم به پیوستن به عملیات‌های تهاجمی نمی‌گیرند، اما از آنجایی که پایگاه‌ها، تأسیسات اطلاعاتی، پدافندهای هوایی و شبکه‌های لجستیکی در سراسر خلیج فارس به بخشی از درگیری تبدیل می‌شوند، دور ماندن از جنگ ممکن است به طور فزاینده‌ای دشوار شود.
بنابراین برای دیپلمات سابق بحرینی، سؤال عمیق‌تر این است که آیا رویارویی کنونی در نهایت می‌تواند محدودیت‌های ساختاریِ وابستگی خلیج فارس به بازدارندگی آمریکا را آشکار سازد؟
او گفت: «به نظر من، اگر ایالات متحده به تشدید نظامی ادامه دهد اما نتواند صرفاً از طریق عملیات نظامی به یک نتیجه استراتژیک قاطع در برابر ایران و متحدانش دست یابد، کشورهای خلیج فارس — از جمله بحرین — ممکن است در نهایت و متأسفانه خود را ناچار به پیگیری یک ترتیبات امنیتی منطقه‌ای جدید ببینند که ایران را به عنوان یک ذی‌نفع تثبیت‌شده در ساختار امنیتی خلیج فارس بپذیرد.»
وی افزود: «چنین تحولی لزوماً بازتاب‌دهنده یک اولویت سیاسی نخواهد بود، بلکه یک سازگاری عمل‌گرایانه با تغییر توازن قدرت در منطقه است.»

تنگه هرمز به عنوان یک سلاح استراتژیک
برای واشنگتن، اجازه دادن به ایران برای حفظ توانایی ایجاد اختلال در یکی از مهم‌ترین کریدورهای دریایی استراتژیک جهان، هم هزینه‌های اقتصادی و هم هزینه‌های ژئوپلیتیکی به همراه دارد.
برای تهران، توانایی تهدید هرمز یکی از مهم‌ترین ابزارهای اهرم فشار علیه یک حریفِ از نظر نظامی برتر، محسوب می‌شود.
دیپلمات سابق بحرینی استدلال کرد که این درگیری تا کنون نشان داده است که خنثی کردن کامل فشارهای نامتقارن با برتری نظامی متعارف، تا چه حد دشوار است.
او گفت: «علیرغم برتری قاطع نظامی، به نظر می‌رسد ایالات متحده قادر به تضمین کنترل کامل و از نظر اقتصادی پایدار بر تنگه هرمز نیست، در حالی که ایران نشان داده است قابلیت‌های نامتقارن و نسبتاً کم‌هزینه می‌تواند مکرراً این تنگه را دچار اختلال کند.»
وی افزود: «به این معنا، تنگه هرمز عملاً خود به یک سلاح استراتژیک تبدیل شده است — یک دارایی ژئوپلیتیکی که توانایی آن در مختل کردن بازارهای جهانی انرژی، با تأثیرات استراتژیکی که به طور سنتی با قابلیت‌های نظامی بسیار پیچیده‌تر همراه است، برابری می‌کند.»

مایکل نیز در مورد ارزش استراتژیکی که ایران برای این آبراه قائل است، به نتیجه مشابهی رسید.
او گفت: «رژیم فعلی هرگز از کنترل هرمز دست نخواهد کشید، زیرا این اهرم استراتژیک نهایی و شاید تنها اهرم فشاری است که آنها بر ایالات متحده دارند.»
این امر چیزی را ایجاد می‌کند که مایکل آن را یک بن‌بست استراتژیک توصیف کرد.
واشنگتن نمی‌تواند در حالی که به نظر می‌رسد تداوم فشارهای ایران بر سر هرمز را پذیرفته، به راحتی به کارزار خود پایان دهد. در همین حال، تهران انگیزه کمی برای تسلیم کردن یکی از معدود ابزارهایی دارد که می‌تواند هزینه‌های اقتصادی قابل‌توجهی را بسیار فراتر از میدان نبردِ فوری تحمیل کند.

حوثی‌ها مسیر جایگزین عربستان سعودی را مسدود می‌کنند
حملات حوثی‌ها به نفتکش‌های مرتبط با عربستان سعودی در اطراف باب‌المندب اهمیت ویژه‌ای دارد، زیرا دریای سرخ یک مسیر جایگزین ضروری برای عربستان سعودی در زمان بی‌ثباتی در اطراف خلیج فارس محسوب می‌شود.
اگر هرمز و باب‌المندب همزمان تحت فشار قرار گیرند، ریاض با مشکل استراتژیکی روبرو خواهد شد که فراتر از حملات فردی به کشتی‌ها است.
مسئله این است که آیا مسیرهای صادراتی جایگزین می‌توانند در زمانی که چندین گلوگاه دریایی در معرض درگیری‌های متفاوت اما مرتبط قرار دارند، به طور واقعی محافظت ایجاد کنند یا خیر.
با این حال، مایکل هشدار داد که نباید با حوثی‌ها به عنوان بازیگرانی رفتار کرد که صرفاً دستورات ایران را اجرا می‌کنند.
او گفت: «آن‌ها یک نیروی نیابتی کلاسیک ایرانی نیستند. این درست است که از ایرانی‌ها حمایت می‌کنند. این درست است که آن‌ها مایل و آماده هستند تا بخشی از محور مقاومت باشند و کارهایی انجام دهند که ممکن است به ایران کمک کند. اما آن‌ها منافع خودشان، دستور کار خودشان و آرمان‌های خودشان را دارند.»
این تمایز مهم است. تشدید تنش در منطقه مستلزم آن نیست که هر بازیگری تحت یک فرماندهی واحد عمل کند. ایران، حوثی‌ها، شبه‌نظامیان عراقی و سایر گروه‌های مسلح می‌توانند منافع متمایزی را دنبال کنند در حالی که اقدامات آنها به طور همزمان فشار بر ساختار امنیتی منطقه‌ای واحد را افزایش می‌دهد.
این امر تنش‌زدایی را دشوارتر می‌سازد، زیرا حل یک رویارویی لزوماً به معنای خنثی کردن سایر رویارویی‌ها نیست.
غنی‌زاده فلاحی نیز رویارویی کنونی را به عنوان بخشی از کشمکش بزرگتر بر سر آینده نقش آمریکا در خاورمیانه چارچوب‌بندی کرد.
او گفت: «می‌دانید، هم ایران و هم ایالات متحده خواهان خروج حضور نظامی آمریکا از خاورمیانه هستند، اما ایالات متحده می‌خواهد این خروج با ادغام ایران در اکوسیستم اقتصادی جدید خود پایان یابد.»
وی افزود: «اگر ایالات متحده یک عملیات زمینی را آغاز کند و شکست بخورد، خاورمیانه برای ترامپ برای همیشه تمام خواهد شد.»
ارزیابی او بازتاب استدلالی گسترده‌تر در ایران است که معتقد است شکست در یک کارزار زمینی آمریکا پیامدهایی فراتر از ایران خواهد داشت که به طور بالقوه بازدارندگی ایالات متحده را تضعیف کرده و فرسایش گسترده‌تر موقعیت منطقه‌ای واشنگتن را تسریع می‌کند.
با این حال، از منظری دیگر، دقیقاً همین مسئله اعتباری می‌تواند عقب‌نشینی را برای واشنگتن دشوارتر سازد.
اگر ایالات متحده آزادی ناوبری و کنترل تنش‌ها در اطراف هرمز را به یک هدف محوری تبدیل کرده باشد، پایان دادن به این رویارویی بدون دستیابی به یک نتیجه استراتژیک ملموس می‌تواند هزینه‌های سیاسی قابل توجهی در بر داشته باشد.
نتیجه آن، درگیری‌ای است که در آن ممکن است هر دو طرف خطرات تشدید تنش را درک کنند، اما در عین حال بر این باور باشند که عقب‌نشینی پیامدهای غیرقابل قبولی به همراه دارد.

آیا اسرائیل می‌تواند درگیر شود؟
اگرچه اسرائیل در آخرین مرحله از تبادلات مستقیم ایران و آمریکا غایب بوده است، اما بازگشایی پناهگاه‌ها در چندین شهرداری اسرائیل گمانه‌زنی‌های جدیدی را در مورد احتمال درگیر شدن دوباره آن به زودی، برانگیخته است.
تصمیمات مربوط به پناهگاه‌ها به تنهایی نباید به عنوان اثباتی بر حمله قریب‌الوقوع ایران تفسیر شود. مقامات شهرداری دلایل محکمی برای آماده شدن در برابر شرایط اضطراری دارند، به‌ویژه زمانی که فرصت هشدار برای موشک‌های بالستیک محدود است.
کینگ گفت اهمیت این اقدامات تنها در صورتی افزایش می‌یابد که با آمادگی‌های نظامی گسترده‌تر در سطح ملی همراه باشند.
او گفت: «تصمیمات محلی درباره پناهگاه، به خودی خود اثبات این نیست که اسرائیل اطلاعاتی مبنی بر حمله قریب‌الوقوع ایران دارد.»
وی افزود: «اگر فرماندهی جبهه داخلی اسرائیل دستورالعمل‌های ملی را تغییر می‌داد، استقرار نیروهای ذخیره و پدافند هوایی افزایش می‌یافت، هماهنگی نظامی آمریکا و اسرائیل شدت می‌گرفت، یا شهرداری‌های متعدد به طور همزمان اقدامات مشابهی انجام می‌دادند، این ارزیابی جدی‌تر می‌شد.»
با این وجود، احتمال مداخله مجدد اسرائیل را نمی‌توان از مسیر کلی‌تر این جنگ جدا کرد.
مایکل معتقد است که احتمال بازگشت اسرائیل به این رویارویی به طور فزاینده‌ای زیاد است، اما او همچنین به تفاوت چشمگیری بین اولویت‌های استراتژیک اسرائیل و آمریکا اشاره کرد.
مایکل گفت: «اگر در مورد احتمالات صحبت کنیم، احتمال بیشتری وجود دارد که اسرائیل خود را درگیر ببیند. من فکر می‌کنم این در حال حاضر به نفع اسرائیل نیست. فکر می‌کنم اسرائیل ترجیح می‌دهد که آمریکایی‌ها کاری را که باید انجام دهند، انجام دهند.»
او استدلال کرد مشکل این است که تمرکز فوری واشنگتن و اهداف استراتژیک اسرائیل لزوماً یکسان نیستند.
مایکل گفت: «اسرائیل به مسائل دیگری علاقه‌مند است. هرمز یک مسئله اسرائیلی نیست. اسرائیل علاقه‌مند به از بین بردن، در درجه اول توانمندی‌های هسته‌ای ایران، در درجه دوم موشک‌های بالستیک، و سوم تمام ایده نیروهای نیابتی است.»
این امر دو مسیر بسیار متفاوت را به سوی مداخله اسرائیل ایجاد می‌کند:
1. ایران می‌تواند مستقیماً به اسرائیل حمله کند و اورشلیم [دولت اسرائیل] را مجبور به واکنش نماید، که به طور بالقوه آزادی بیشتری به ارتش اسرائیل برای پیگیری اولویت‌های استراتژیک خود می‌دهد.
2. از طرف دیگر، واشنگتن می‌تواند از اسرائیل بخواهد به عملیاتی به رهبری آمریکا بپیوندد که هدف اصلی آن با اهداف خود اسرائیل متفاوت است.
در سناریوی دوم، اسرائیل ممکن است خود را در حال پذیرش خطرات نظامی قابل‌توجهی در حمایت از اهداف آمریکا ببیند، در حالی که آزادی کمتری برای تعیین زمان و چگونگی پایان کارزار به دست می‌آورد.
خطر اینجاست که هر یک از جبهه‌های کنونی می‌تواند جبهه دیگری را شعله‌ور کند:
* اقدام آمریکا علیه جزیره خارک می‌تواند موجب حملاتی به زیرساخت‌های نفتی، آبی و نظامی خلیج فارس شود.
* تلاش برای بسیج نیروهای کورد یا بلوچ می‌تواند یک جنگ بین‌دولتی را به یک درگیری اتنیکی و سرزمینی در داخل ایران تبدیل کرده و در عین حال تنش‌های جدیدی را با ترکیه و عراق ایجاد کند.
* یورش ایران به کویت، بحرین یا یک تأسیسات نظامی آمریکایی می‌تواند موجب واکنش سریع ایالات متحده شود، حتی بدون اینکه ایران هیچ توانایی واقع‌بینانه‌ای برای اشغال دائمی خاک آن‌ها داشته باشد.
* ادامه فشار حوثی‌ها در اطراف باب‌المندب می‌تواند توانایی عربستان سعودی را برای جبران اختلالات هرمز کاهش دهد.
* و یک حمله مجدد ایران به اسرائیل می‌تواند ارتش اسرائیل را به مرکز جنگی بازگرداند که اهداف آن از قبل بسیار فراتر از رویاروییِ اولیه‌ای گسترش یافته است که در ابتدا واشنگتن و تهران را درگیر تضاد مستقیم کرد.
از نظر کینگ، خطر اصلی همچنان این است که فشار نظامی در هر طرف به گونه‌ای متفاوت تفسیر شود.
او گفت: «خطر اصلی محاسبه اشتباه است. واشنگتن ممکن است بر این باور باشد که فشار بیشتر منجر به تحمیل مذاکرات خواهد شد، در حالی که تهران ممکن است همان فشار را به عنوان آماده‌سازی برای نابودی رژیم تفسیر کند.»
وی افزود: «به محض اینکه هر یک از طرفین تفسیر دوم را بپذیرد، تصمیمات نظامی با هدف بقا به جای چانه‌زنی هدایت می‌شوند و درگیری می‌تواند با هشدار بسیار کمی به سراسر منطقه گسترش یابد.»
در حال حاضر، هنوز هیچ مدرک عمومی و اثبات‌شده‌ای مبنی بر تصمیم واشنگتن برای آغاز یک تهاجم زمینی در مقیاس وسیع به ایران وجود ندارد.
اما ممکن است این دیگر تنها آستانه مهم در این ماجرا نباشد. پرسش مهم‌تر این است که آیا گزینه‌های سرزمینی که به طور فزاینده‌ای مورد بحث قرار می‌گیرند — تصرف یک جزیره، عملیات ویژه، حمایت از گروه‌های مسلح کورد یا دیگران، یا عملیات محدود ایران علیه کشورهای همسایه — در حالی که هر دو طرف به دنبال اشکال جدیدی از اهرم فشار هستند، می‌توانند به تدریج از برنامه‌ریزی‌های اقتضایی به اقدام عملی تبدیل شوند؟
بنابراین، این درگیری نه تنها به این دلیل که واشنگتن یا تهران ممکن است عمداً یک جنگ گسترده‌تر را انتخاب کنند خطرناک می‌شود، بلکه به این دلیل خطرناک است که هر تلاش متوالی برای افزایش فشار، فضایی را که در دسترس طرف مقابل برای تحمل حمله بدون پاسخگویی قرار دارد، کاهش می‌دهد.
هرمز، باب‌المندب، زیرساخت‌های خلیج فارس، شکاف‌های اتنیکی داخلی ایران، آینده حضور نظامی آمریکا و احتمال درگیر شدن مجدد اسرائیل دیگر مسائل کاملاً جداگانه‌ای نیستند.
آنها به طور فزاینده‌ای در حال تبدیل شدن به جبهه‌های مختلفی از همان رویارویی استراتژیک واحد هستند.
و هرچه این جبهه‌ها به تلاقی با یکدیگر نزدیک‌تر شوند، تمایز قائل شدن بین فشاری که به منظور تحمیل یک توافق طراحی شده و تشدید تنشی که رسیدن به توافق را غیرممکن می‌سازد، دشوارتر می‌شود.

تلاش دوباره

ایران حملات خود را به گروه‌های اپوزیسیون کورد ایرانی در عراق از سر می‌گیرد

✍ ست جی. فرانتزمن (Seth J. Frantzman) منبع: FDD/ ترجمە اختصاصی قندیل پرس ایران در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *