قندیل پرس- ناصح قدیری
سوم اسفند ۱۴۰۴ را نمیشود بهعنوان یک «اعلام اتحاد حزبی» تقلیل داد، مگر آنکه عمداً زمینهای را که این رخداد در آن شکل گرفته نادیده بگیریم. این تاریخ در امتداد چهار دهه انضباط امنیتی، جنگ دائمی علیه کوردستان، شکافهای فرساینده درون جنبش کورد و همزمان دگرگونی توازن قوا در منطقه پدیدار شد؛ در لحظهای که دولت-ملت ایرانی بیش از هر زمان دیگری با بحران مشروعیت و فرسایش اقتدار مواجه است. به همین دلیل، آنچه منتشر شد صرفاً یک بیانیه نبود، بلکه تلاشی برای مداخله در آرایش آیندهی قدرت در ایران است؛ تلاشی برای اینکه کوردستان نه موضوعِ مدیریت امنیتی، بلکه کنشگرِ تعیینکنندهی معادلهی گذار باشد.
همزمانی این اعلام با سالگرد راهپیمایی اعتراضی مردم سنه پس از بازداشت عبدالله اوجالان نیز حامل بار سیاسی مشخصی است. آن رخداد فقط یک اعتراض خیابانی نبود؛ نقطهای بود که در آن حافظهی سرکوب به تجربهی جمعی بدل شد. پیوند زدن ائتلاف جدید با این تاریخ، بازخوانی آن حافظه در افق اکنون است؛ این انتخاب زمانی، اگر آگاهانه بوده باشد، نشان میدهد که ائتلاف میخواهد مشروعیت خود را نه از سازوکارهای حقوقیِ درون نظام، بلکه از تداوم یک تاریخ مقاومت استخراج کند.
ائتلاف میان حزب دموکرات کوردستان ایران، حزب حیات آزاد کوردستان، حزب آزادی کوردستان، سازمان خبات کوردستان ایران و کومله زحمتکشان کوردستان نیز فقط کنار هم نشستن چند ساختار حزبی نیست. این همپیمانی زمانی معنا پیدا میکند که آن را بهعنوان کوششی برای بازتعریف «سوژهی سیاسی کورد» بفهمیم؛ سوژهای که دیگر صرفاً در نسبت با مرکز تعریف نمیشود، بلکه میکوشد خود را بهعنوان یکی از قطبهای شکلدهندهی نظم پساجمهوری اسلامی ایران تثبیت کند. اگر این پروژه موفق شود، کوردستان از جایگاه حاشیهی امنیتی به جایگاه بازیگر استراتژیک ارتقا مییابد و اگر شکست بخورد، دوباره به میدان رقابت نیروهای بیرونی تقلیل داده خواهد شد. مسئله در نهایت بر سر اتحاد نیست؛ بر سر این است که آیا این اتحاد میتواند در لحظهی گذار، قدرت را بازتعریف کند یا صرفاً در زبان، وعدهی بازآرایی بدهد.
برای فهم این رخداد، باید از دو سطح به آن نزدیک شد. نخست، متن بیانیه و دستگاه مفهومی آن؛ دوم، زمینهی تاریخی و گفتمانی که این متن در آن تولید شده و واکنشهایی که برانگیخته است. از درون جنبش کورد تا بیرون آن، از جریانهای فارسیمحور تا طیفهای منطقهای.
بیانیه با فراخوانی به «مردم مبارز کوردستان»، «احزاب و جریانهای سیاسی کوردستانی و ایرانی» و «آزادیخواهان سراسر کشور» آغاز میشود. این سهگانه تصادفی نیست. متن از همان ابتدا میکوشد سوژهی خود را نه صرفاً کوردی، بلکه همزمان ملی-کوردی و سراسری-ایرانی نیز تعریف کند. در اینجا یک جابهجایی گفتمانی رخ میدهد؛ کوردستان نه بهمثابه «مسئلهای حاشیهای در ایران»، بلکه بهعنوان یکی از کانونهای بازتعریف ایران آینده مطرح میشود. وقتی بیانیه از «بازطراحی ایران آینده» سخن میگوید، عملاً از موقعیت مطالبهگرِ پیرامونی عبور میکند و به موقعیت شریکِ مؤسس ارتقا مییابد. این تغییر موقعیت، مهمترین نقطه قوت گفتمانی متن است. این تکثر به نوعی بازتابدهنده تکثر احزاب حاضر در این ائتلاف و پروژههای سیاسی متفاوتی که دنبال میکنند نیز است.
یکی از نقاط برجسته بیانیه ائتلاف احزاب، نام بردن از کوردستان به مثابه «جغرافیایی اشغالشده، میلیتاریزه شده و با سیاست سرکوب و غارت از سوی حکومت جمهوری اسلامی» است. اینکه احزاب روژهلات به صراحت از اشغال و استعمار کوردستان صحبت میکند گام روبهجلویی در جهت ترسیم وضعیت یک قرن حاشیهشدگی و فرودستی کوردستان است و شاید این بند از بیانیه را باید بازتاب دو جنبش اخیر سیاسی در کوردستان و همچنین پاسخی به رادیکالیزه شدن خواست عمومی در کوردستان باشد که در این سالها احزاب کورد را در معرض نقدهای شدیدی قرار داده بودند.
با این حال، بیانیه در سطح مفاهیم کلیدی-«حق تعیین سرنوشت»، «نهاد ملی و دموکراتیک»، «گذار دموکراتیک فراگیر» و «نظام سکولار»-در سطحی عام باقی میماند. این عامبودگی دو وجه دارد. از یک سو، امکان همنشینی طیفهای متفاوت را فراهم میکند؛ از حزبی با پیشینهی کلاسیک ناسیونال-دموکراتیک مانند حدکا تا نیرویی با الهام از پارادایم کنفدرالیسم دموکراتیک مانند پژاک یا حزب ناسیونالیستی مانند پاک. از سوی دیگر، همین کلیبودن، تنشهای بالقوه را به آینده موکول میکند. «حق تعیین سرنوشت» در ادبیات سیاسی میتواند از فدرالیسم تا استقلال کامل را دربر گیرد؛ بیانیه عمداً این دامنه را باز میگذارد. این ابهام تاکتیکی، اگر در مراحل بعدی به روشنسازی راهبردی منجر نشود، میتواند به نقطهی اصطکاک بدل شود.
این بیانیه همچنین نقد تندی به اپوزسیون ایرانی دارد. آنجا که اشاره دارد «رژیم جمهوری اسلامی هیچ گونه مشروعیت سیاسی ندارد» و دست روی علت بحران میگذارد:« اما به دلیل تشتت نیروهای سیاسی مخالف همچنان پابرجاست.» اینجا احزاب کوردستان همزمان هم با نقد جدی به نیروهای ایرانی عامل اصلی بقای رژیم ایران را عدم اتحاد آنها دانسته و هم با این اتحاد دامن خود را از این گناه تاریخی مبرا کرده و اینگونه مسئولیت تاریخی خود را به سبک مخالفت ابتدای انقلاب کوردستان با جمهوری اسلامی، دوباره به رخ جریانهای ایرانی میکشد.
در جای دیگر از بیانیه ضمن لزوم اتحاد جریانهای سیاسی و نقش جریانهای سیاسی در مبارزه علیه رژیم جمهوری اسلامی ضمن تاکید بر حقوق و آزادیهای مردم کوردستان از «بازطراحی ایران آینده» میگوید. بازطراحی پیش از هر چیزی یعنی نقد به طراحی یا نظم موجود قدرت در ایران که یک ساختار مرکزگرای سیاسی و ساختار قدرت حذفی و سلسلهمراتب است که با معیارهای دموکراتیک نمیخواند. این بازطراحی آینده ایران همزمان بسیاری از برچسبهای امنیتی رژیم و اپوزسیون مانند «تجزیهطلبی» را خلعسلاح میکند.
احزاب کوردستان با طرح سه مولفه «به رسمیت شناختن حقوق ملتها، پذیرش دموکراسی و رد هر گونه دیکتاتوری» مبنای سیاسی خود برای ائتلاف و همکاری با جریانهای دیگر سیاسی در ایران را به وضوح نشان داده است. به نظر میرسد دیکتاتوری در اینجا ترجمه جریانهای تمامیتخواه دستراست ایرانی مانند سلطنتطلبان باشد که در این روزها در فضای رسانهای ادعاهای نامرتبط با واقعیت جامعه از خود بروز میدهند.
برای درک چرایی این ائتلاف، باید به تجربههای پیشین بازگشت. «مرکز دیالوگ برای همکاری احزاب کوردستانی» در سالهای گذشته تلاشی بود برای کاستن از شکافهای تاریخی میان احزاب. آن تجربه نشان داد که امکان گفتوگو وجود دارد، اما تبدیل گفتوگو به ساختار مشترک دشوار است. ائتلاف اخیر در واقع عبور از مرحلهی دیالوگ به مرحلهی تعهد سیاسی است. تفاوت مهم اینبار، همزمانی آن با یک بحران عمیق در ساختار قدرت ایران است. پس از خیزشهای ۱۴۰۱ و تداوم نارضایتیهای اقتصادی و اجتماعی و در اوج آن یعنی دی ماه 1404 که جنوب روژهلات کوردستان سرکوب خونینی از سرگذراند، تصور «گذار» از یک امکان نظری به یک افق محتملتر تبدیل شد. در چنین وضعیتی، پراکندگی برای نیروهای کورد به معنای از دست دادن لحظهی تاریخی بود.
در فضای عمومی نسبت به اعلام این ائتلاف دو روایت غالب شکل گرفت. روایت نخست، این ائتلاف را نشانهی بلوغ سیاسی و عبور از رقابتهای فرساینده دانست. در این روایت، تأکید میشد که بدون یک صدای منسجم، کوردستان در معادلات پس از جمهوری اسلامی به حاشیه رانده خواهد شد. روایت دوم، هرچند اقلیتتر، بر این نکته انگشت گذاشت که ائتلاف اگر به بازتولید سلسلهمراتبهای قدیمی یا حذف دیگر نیروها بینجامد، بهجای گشودن فضا، آن را تنگتر خواهد کرد. این نقد دوم، بهویژه از سوی هواداران جریانهای بیرون از ائتلاف مطرح شد.
دو غایب اصلی کوردستانی ائتلاف احزاب، دو حزب دیگر کومله یعنی حزب کومله کوردستان ایران و کومله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران است. حزب کومله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران در بیانیهای رسمی دلایل عدم حضور خود را به نوعی تشریح کرد. بیانیهی صادرشده از سوی کومهله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران، در واقع نقدی صرفاً شکلی به ائتلاف پنجگانه نیست، بلکه مداخلهای در سطح «منطق قدرت» حاکم بر آن است؛ این جریان از موضع یک سنت سوسیالیستی کلاسیک، مسئله را نه در اصل همگرایی، بلکه در کیفیت و بنیان نظری-سیاسی آن میبیند. اعتراض اصلی متوجه ابهام در استراتژی، فقدان مرزبندی شفاف با راست سراسری و نیروهای متمایل به پروژههای ژئوپلیتیکی خارجی و مهمتر از همه نبود سازوکار روشن برای کنترل نیروی مسلح در شرایط گذار است. برای این حزب، اتحاد بدون تعیین تکلیف نسبت به مسئلهی حاکمیت مردمی و نحوهی خلع سلاح یا واگذاری آن به نهادهای منتخب، میتواند به بازتولید نوعی تقسیم قدرت حزبی از بالا منجر شود؛ چیزی که آن را مغایر با سنت شوراگرایانه و ضداقتدارگرای خود میداند. از همین رو، نقد آنها به پلاتفرم پیشنهادی متوجه «ابهام ساختاری» است؛ سندی که تفاوتهای بنیادین استراتژیک میان احزاب را بهصورت صریح منعکس نکند و نسبت خود را با دولتهای منطقهای، اپوزیسیون راست و سازوکار تصمیمگیری در دورهی گذار روشن نسازد، از نظرشان مستعد بحران در لحظههای تعیینکننده خواهد بود.
بنابراین عدم امضا بیشتر ناشی از بیاعتمادی به انسجام سیاسی و ضمانتهای دموکراتیک در متن ائتلاف است تا مخالفت با اصل همکاری؛ آنها همچنان بر تداوم دیالوگ تأکید میکنند اما اتحادی را میپذیرند که از ابتدا بر شفافیت ایدئولوژیک، تقدم حاکمیت نهادهای مردمی بر احزاب و مهار قطعی نظامیگری استوار شده باشد.
مشکل اصلی این بیانیه نه در اصول اعلامی بلکه در تناقض عملیِ میان رادیکالیسم گفتمانی و واقعگرایی استراتژیک آن است؛ کومهله سازمان کوردستان حزب کمونیست ایران با تأکید بر شفافیت سیاسی، مرزبندی با راست سراسری، نفی تقسیم قدرت از بالا و کنترل مردمی بر نیروی مسلح، عملاً سطحی از پیششرطهای حداکثری را مطالبه میکند که در هر ائتلاف حداقلیِ تاکتیکی، پیشاپیش آن را ناممکن میسازد؛ در حالیکه خودِ متن اذعان میکند همکاری بدون پلاتفرم مکتوب هم در گذشته ممکن بوده است. از منظر نظری، این موضع از یک اخلاق سیاسی منسجم دفاع میکند اما از منظر استراتژی قدرت در شرایط گذار، میتواند به نوعی «پاکدستیِ بیهزینه» بینجامد؛ یعنی حفظ انسجام ایدئولوژیک در ازای کاهش ظرفیت اثرگذاری در آرایش قوای واقعی. همچنین تأکید بر واگذاری سریع سلاح به نهادهای منتخب، بدون ترسیم سازوکار تضمین امنیت در خلأ قدرت و بدون تحلیل موازنه منطقهای و نقش بازیگران خارجی، بیشتر یک موضع هنجاری است تا طرح عملیاتی. در نهایت، نقد به سند ائتلاف بر مبنای «ابهام» وارد شده اما خود بیانیه نیز در نسبت میان تاکتیک کوتاهمدت و افق استراتژیک، بدیل نهادی مشخص و زمانبندیشده ارائه نمیدهد؛ بنابراین میتوان گفت نقد اصلی به این بیانیه آن است که سطح توقع نظریاش با منطق ائتلاف در وضعیت چندقطبی و پرریسکِ کنونی همتراز نیست و بیش از آنکه به بازآرایی نیروها کمک کند، مرزبندی هویتی را تثبیت میکند.
در همین راستان حزب کومله کوردستان ایران هم در بیانیهای در مورد ائتلاف احزاب کوردستان موضع خود را مطرح کرد. بیانیه حزب کومهله کردستان ایران نشان میدهد که عدم امضای سند پنججانبه نه از موضع مخالفت با اصل همگرایی، بلکه از منظر رویکردی نهادی-عملیاتی به ائتلاف بوده است؛ این حزب در متن خود بر شکاف میان «اعلام اتحاد» و «طراحی سازوکار اجرای اتحاد» تمرکز میکند و مسئله را به سطح فقدان مکانیسمهای مشخص، نقشه راه زمانی، تعیین وظایف فوری و تعریف دقیق سیاست مشترک در حوزههایی چون یکپارچهسازی نیروی پیشمرگ و اداره دوره گذار ارتقا میدهد. در واقع، استدلال محوری آنها این است که یک ائتلاف پایدار مستلزم نهادمندسازی همکاری از طریق کارگروههای تخصصی، تعریف فرآیند تصمیمگیری و تبیین جهتگیری سیاسی روشن در قبال اپوزیسیون سراسری و بازیگران بینالمللی است؛ بنابراین نقد آنها معطوف به «ابهام ساختاری» سند است، نه به اصل همپیمانی. از منظر نظریه ائتلافها در شرایط گذار، این نوع مطالبه برای شفافیت نهادی و پیشبینیپذیری رفتاری، بهویژه در زمینههایی چون کنترل نیروهای مسلح و اداره مشترک قلمرو، قابل فهم و تا حدی منطبق با تجربههای شکستخورده ائتلافهای مبتنی بر بیانیههای کلی است؛ در عین حال، این رویکرد بیانگر ترجیح مدل «ائتلاف مبتنی بر برنامه و سازوکار» بر «ائتلاف مبتنی بر اعلام موضع سیاسی» است. به بیان دیگر، حزب کومهله کردستان ایران با تأکید بر ضرورت طراحی زیرساختهای اجرایی پیش از اعلام اتحاد رسمی، کوشیده است از ورود به تعهدی پرابهام که ممکن است در بزنگاههای امنیتی و سیاسی به تعارض منجر شود، پرهیز کند، در حالی که همچنان اصل همگرایی و تشکیل جبهه کردستانی را در سطح راهبردی تأیید میکند.
در مقابل اگر موضع کنونی حزب کومهله کوردستان ایران را با حضور دبیرکل آن، عبدالله مهتدی، در ائتلاف موسوم به «شورای همبستگی» در جریان خیزش «ژن، ژیان، ئازادی» مقایسه کنیم-ائتلافی که با مشارکت چهرههایی چون رضا پهلوی و مسیح علینژاد در چارچوب نشستهای جورجتاون شکل گرفت-یک ناهمزمانی تحلیلی آشکار میشود؛ در تجربه جورجتاون، حزب بدون وجود سازوکار نهادی تثبیتشده، بدون تعریف مکانیسم تصمیمگیری الزامآور، بدون تعیین نسبت روشن با مسئله رهبری سیاسی و بدون توافق مکتوب درباره نقشه راه دوره گذار، وارد ائتلافی شد که بیشتر بر سرمایه نمادین و فشار رسانهای استوار بود تا بر طراحی ساختاری؛ همان فقدانهایی که اکنون در بیانیه اخیر بهعنوان دلایل اصلی عدم امضای سند پنجحزبی برجسته میشوند. در آن مقطع، ائتلاف بر محور چهرهمحوری، دیپلماسی رسانهای و ایجاد یک «آلترناتیو فوری» شکل گرفت و نه بر پایه کارگروههای تخصصی، تعیین تکلیف نیروی مسلح یا سازوکار اداره گذار؛ در نتیجه با بروز اختلاف بر سر مسئله رهبری و راهبرد سیاسی فروپاشید.
از این منظر، نقد تطبیقی نشان میدهد که حزب امروز برای ائتلاف کوردی سطحی از صراحت برنامهای و تضمین نهادی مطالبه میکند که در تجربه سراسریِ پیشین خود بدان پایبند نبود؛ تناقض نه در اصل مطالبه شفافیت، بلکه در ناهمگونی معیارهاست؛ در سطح سراسری، منطق «ضرورت تاریخی و فرصت انقلابی» بر احتیاط نهادی غلبه کرد اما در سطح کوردی، احتیاط نهادی بر ضرورت نمایش وحدت پیشی گرفته است. این تفاوت معیار، پرسشهایی درباره ثبات استراتژیک و انسجام رویکرد ائتلافی حزب در دو میدان متفاوت سیاست برمیانگیزد. از منظر دیگر این اختلافات نشانهای از پویایی سیاسی در روژهلات کوردستان است ولی افکار عمومی کوردستان در این روزها نشان داده مطلوب عموم مردم حضور این دو حزب در کنار سایر احزاب است نه غیاب آنها و هنوز امیدوارند به این اتحاد.
در سوی دیگر یعنی جمهوری اسلامی ایران و برخی جریانهای اپوزسیون دست راستی ایرانی واکنشها به این ائتلاف کوردستانی خصمانه و قابلپیشبینی بود. در منابع رسمی رسانههای نزدیک به نظام جمهوری اسلامی و برخی رسانههای دستراستی فارسی این ائتلاف بهصراحت «گروههای تجزیهطلب» و «تروریستی» خوانده شده است. مثلاً رسانههای حکومتی با ادبیات امنیتی گزارش دادهاند که «پنج گروهک تروریستی کوردستان با هدف مبارزه علیه ایران ائتلاف کردهاند» و آن را در امتداد پروژههای «تجزیهطلبانه و هممسیر با اتحاد تجزیهطلبان بلوچ» خواندهاند. در همان زاویه، رسانههای دیگر با برچسب «تجزیهطلبی» و «ضدایرانی» تلاش کردهاند این اتحاد را نه محصول پویش تاریخی کوردی، بلکه بخشی از تهدید علیه تمامیت ارضی ایران معرفی کنند.
این واکنشها نه صرفاً استراتژی تبلیغاتی بلکه بازتاب یک گفتمان امنیتمحورِ دولتمحور است که هر مطالبهی ملی را بهطور پیشینی تهدیدی برای ساختار دولت-ملت تعریف میکند. در این گفتمان، «ملت» یکبار و برای همیشه تعیینشده است و هر بازتعریفی از آن-حتی در چارچوب همکاری با سایر نیروهای سیاسی ایران-بهصورت خودکار در حکم «تجزیهطلبی» تفسیر میشود. این شیوه برچسبزنی دقیقاً ابزار مرسوم دولت و بخشهایی از اپوزیسیون دستراستی برای خنثیکردن مطالبات نه برانداز، بلکه دموکراتیک و حقوقبنیان است. آنچه در بیانیه ائتلاف پنج حزب مشهود است، پاسخ مستقیم به چنین گفتمانی است. نه در صحنه شعار که در ساختار معنا. ائتلاف با تأکید بر «همکاری با نیروهای دموکراتیک سراسر ایران» و مشروطکردن آن به «بهرسمیتشناختن حقوق ملتها» در واقع میگوید، مسئلهی کوردستان انزوای قومی و جدایی از ایران نیست، بلکه چالش تعریف انحصاری و امنیتمحور از «ملت» است. این همان گفتمانی است که میان دو سطح متفاوت صحبت میکند؛ اول، دولت مرکزی که خود را نگهبان هویت یگانه و تمامیت ارضی میبیند؛ دوم، جنبشهای ملیتهای تحت ستم که تجربهی تاریخیشان نشان داده است حقوق ملی و آزادی مدنی تنها وقتی قابل تحقق است که در متنِ یک گفتمان باز و چندصدایی قرار گیرد نه در قالب تعریف امنیتی و اقتدارگرا. این بازتعریف، بهجای برخورد «امنیتی/تجزیهطلبانه»، مسئله را بهعنوان پرسش درباره چگونگی تضمین حق تعیین سرنوشت در چارچوب یک نظم سیاسی دموکراتیک فراگیر مطرح میکند. در این معنا، ائتلاف پنج حزب نه در برابر ایران، بلکه در برابر انحصار امنیتمحورِ تعریف ملت و مشروعیت سیاسی ایستاده است و همین نقطه است که خصومت بیرونی با آن را توضیح میدهد چرا که این خصومت نه با یک بیانیه که با چالش گفتمانی بنیادین نسبت به ساختار دولتملت ایرانی روبهروست.
با این حال، بیانیه در یک نقطهی حساس سکوت دارد؛ نسبت دقیق میان اشکال مبارزه. در میان پنج حزب، تجربه و نگاه به ابزارهای مبارزه یکسان نیست. برخی سابقهی فعالیت مسلحانه دارند، برخی بر کار سیاسی و دیپلماتیک تأکید بیشتری کردهاند. متن ائتلاف با استفاده از تعبیر «مبارزهی سیاسی و میدانی مشترک» عمداً از ورود به جزئیات پرهیز میکند. این پرهیز در مرحلهی تأسیس شاید ضروری بوده اما در مرحلهی تثبیت، تعیینکننده خواهد شد. جامعهی کورد و نیز افکار عمومی ایران حق دارند بدانند که در سناریوهای مختلف-از اعتراض مدنی تا فروپاشی نظم موجود-این ائتلاف چه استراتژیای را ترجیح میدهد.
از منظر گفتمانی یکی از نقاط قوت بیانیه این است که سوژهی زن را در متن خود بهصراحت وارد میکند؛ «حقوق برابر زنان و مردان». در بستر خیزش «ژن، ژیان، ئازادی»، حذف این مؤلفه میتوانست بیانیه را از روح زمانه جدا کند. اما صرف ذکر برابری کافی نیست. پرسش این است که آیا این ائتلاف حاضر است در ساختار درونی خود نیز برابری جنسیتی را نهادمند کند؟ اگر در سطح رهبری و تصمیمگیری بازتولید الگوهای مردسالارانه ادامه یابد، فاصلهی میان گفتمان و عمل، سرمایهی نمادین اتحاد را فرسایش خواهد داد.
در مجموع، ائتلاف نیروهای سیاسی کوردستان ایران را باید بهعنوان تلاشی برای عبور از وضعیت «پراکندگی مقاومتی» به وضعیت «تمرکز راهبردی» فهم کرد. این تلاش در سطح نمادین موفق بوده است؛ پیام روشنی به تهران، به نیروهای اپوزیسیون فارسیمحور و به جامعهی کورد فرستاده که کوردستان میخواهد بهعنوان یک بلوک سیاسی منسجم در معادلات آینده حاضر باشد. اما موفقیت نهایی آن به سه عامل وابسته است؛ نخست، توانایی در تبدیل مفاهیم کلی به برنامههای نهادی و اقتصادی مشخص؛ دوم، مدیریت اختلافات درونی بدون بازگشت به انشعابهای تاریخی؛ سوم، گسترش افقی اتحاد بهگونهای که نیروهای بیرونمانده-از جمله دو شاخهی مهم کومله-را یا در آینده جذب کند یا دستکم به سطحی از همکاری راهبردی برساند.
اگر این سه شرط محقق نشود، ائتلاف ممکن است به سطح یک بیانیهی تاریخی تقلیل یابد؛ اما اگر محقق شود، میتواند به یکی از ستونهای بازتعریف رابطهی ملتها و دولت در ایران بدل گردد. لحظهی کنونی، لحظهی امکان است؛ نه تضمین. ائتلاف پنجگانه این امکان را گشوده است، اما تثبیت آن مستلزم عبور از ابهامهای خلاقانهی امروز به شفافیتهای مسئولانهی فرداست.
قندیل پرس