قندیل پرس- یادداشت تحلیلی
ترامپ در نسبت با کوردها یک سیاستمدار «دارای موضع» نیست؛ بیشتر یک تولیدکننده صحنه است. او هر بار که به کوردها اشاره کرده، میان سه حالت نوسان کرده است؛ ستایش اغراقآمیز، تهدید آشکار و عقبنشینی مبهم. همین نوسان، خود سیاست اوست؛ نه خطای گفتاری اتفاقی. اگر بخواهیم این مواضع را از ۲۰۱۷ تا جنگ ۲۰۲۶ با ایران جمع کنیم، یک الگو دیده میشود؛ کوردها برای ترامپ نه یک ملت سیاسی با حق تعیین سرنوشت، بلکه ابزاری متغیر در نمایش قدرت آمریکا، فشار بر ایران و معامله با ترکیه هستند. این الگو در کنار جنگ روانی او علیه ایران، امروز بیش از همیشه عریان شده است.
در ۲۰۱۷، وقتی ارتش عراق و نیروهای مرکزی به کرکوک رسیدند، ترامپ صریحاً گفت آمریکا «طرف هیچکدام را نمیگیرد» و از درگیری میان عراق و کوردها ابراز ناراحتی کرد. همزمان، دولت او از رفراندوم استقلال اقلیم کردستان عراق هم فاصله گرفت و وزارت خارجه آمریکا بهصراحت با آن مخالفت کرد. این موضع دو چیز را نشان میدهد: اول، ترامپ از همان آغاز استقلال کوردی را در اولویت سیاست خود نگذاشت؛ دوم، در لحظه بحران، ترجیح داد میان بغداد و اربیل بیطرفی نمایشی بگیرد، نه اینکه از حق سیاسی کوردها دفاع کند.
اما در ۲۰۱۹، همان ترامپ ناگهان زبانش را عوض کرد. ابتدا توییت زد که آمریکا در حال ترک سوریه است، «کوردها را رها نکرده» و آنان را «مردمی ویژه» و «رزمندگانی فوقالعاده» خواند. خیلی زود، پس از عقبنشینی نیروهای آمریکا از مرز سوریه و ترکیه و آغاز حمله ترکیه، لحنش بهسوی تحقیر و فاصلهگذاری رفت؛ کوردها را «فرشته» ندانست و گفت ممکن است لازم باشد ترکیە و سوریه مورد حمایت مسکو «با هم بجنگند». همزمان، آمریکا ارسال سلاح به نیروهای کورد سوری را هم متوقف کرد. یعنی یک الگوی کامل؛ ستایش ابزاری، رهاسازی میدانی، سپس انتقال مسئولیت به دیگران.
این تناقض فقط در زبان نبود؛ در میدان هم اثر گذاشت. گزارشهای همان زمان نشان دادند که عقبنشینی آمریکا راه را برای حمله ترکیه باز کرد و کوردهای روژئاوا آن را خیانت خواندند. ترامپ بعدتر کوشید با تهدید اقتصادی ترکیه، بخشی از خسارت سیاسی را جبران کند، اما این تهدیدها بیشتر نمایشی بودند تا تغییر واقعی سیاست. در عمل، آمریکا از یک شریک میدانی کورد در جنگ با داعش فاصله گرفت و سپس کوشید مسئولیت اخلاقی آن را با چند توییت متناقض مدیریت کند. اینجا «وفاداری» جای خود را به «مدیریت تصویر» میدهد.
در جنگ تازه آمریکا و اسرائیل با ایران در ۲۰۲۶، همین الگو به شکلی خطرناکتر در این روزها در حال تکرارشدن است. ترامپ در ۵ مارس به رویترز گفت آمریکا باید در تعیین رهبر بعدی ایران نقش داشته باشد و اضافه کرد که اگر کوردهای ایرانی مستقر در عراق از مرز عبور کنند و به نیروهای امنیتی ایران حمله کنند، این «فوقالعاده» خواهد بود؛ او حتی گفت هدف کوردها باید «بردن» باشد. اما فقط چند روز بعد، لحنش عوض شد؛ روی هواپیمای ریاستجمهوری گفت «ما دنبال این نیستیم که کوردها وارد شوند» و «این را رد کردهام». یعنی در فاصله کوتاه، هم دعوت به پیشروی کوردها را عالی دانست و هم آن را پس گرفت. این همان منطق سیاست ترامپی است؛ تشویق، عقبنشینی و تولید ابهام.
ابهام در ماجرای سلاحها حتی رسواتر بود. ترامپ در ۶ آوریل گفت آمریکا پیشتر برای معترضان ایرانی «تفنگ» فرستاده، اما بهزعم او این سلاحها از مسیر «کوردها» منحرف شدهاند و «کوردها اسلحهها را نگه داشتهاند». او بعداً گفت از «یک گروه خاص» بسیار خشمگین است و آنان «بهای سنگینی» خواهند پرداخت. مهم این است که او هیچ سندی ارائه نکرد و حتی در گزارشهایی که این ادعا را بازتاب دادند، روشن شد که خود نیروهای کورد روژهلاتی این روایت را رد کردند. اینجا ترامپ همزمان نقش منجی معترضان، افشاگر پشتپرده و تهدیدکننده مبهم را بازی میکند؛ بدون آنکه چیزی را روشن کند.
واکنش احزاب و گروههای روژهلاتی هم صریح بود. حزب دموکرات کوردستان ایران، پژاک، کومله، حزب آزادی کوردستان، حزب کمونیست ایران و چند شاخه دیگر یا گفتند اصلاً چیزی دریافت نکردهاند، یا تأکید کردند «حتی یک گلوله» هم نگرفتهاند. بعضی از آنان گفتند معلوم نیست ترامپ دقیقاً از کدام گروه حرف میزند. این پاسخها مهم هستند، چون ادعای ترامپ را از سطح «افشاگری» به سطح «ابهام سیاسی» پایین میآورند. به بیان سادهتر کوردها نه فقط ادعای او را نپذیرفتند، بلکه نشان دادند که این ادعا بدون نام، بدون مسیر، بدون سند و بدون کارکرد عملی است.
در همین دوره، حتی آن بخشی از کوردهای روژهلاتی که اساساً مایل به جنگ با تهران هستند هم حاضر نشدند ادعای ترامپ را تأیید کنند. گزارشهای رویترز و آسوشیتدپرس نشان میدهد برخی گروهها در عراق از سالها پیش برای احتمال درگیری با ایران آماده بودهاند و حتی بعضی از آنان گفتهاند اگر یک یورش زمینی تحت رهبری آمریکا رخ دهد، ممکن است در آن مشارکت کنند؛ اما همانها هم تصریح کردند که سلاحی از آمریکا تحویل نگرفتهاند. حکومت اقلیم کوردستان عراق نیز هرگونه دخالت در تسلیح یا حمایت از عملیات فرامرزی را رد کرد. پس مسئله این نیست که «کوردها همیشه صلحطلباند»؛ مسئله این است که ترامپ حتی در نسبت با گروههایی که بالقوه آماده همکاری هستند هم روایتی ناپایدار و بیمدرک میسازد.
اینجا لایه روانی ماجرا مهم میشود. ترامپ با کوردها مثل یک سوژه سیاسی دارای حق رفتار نمیکند؛ آنها را در منطق «ستایش/تحقیر»، «استفاده/رهاسازی»، و «نجات/خیانت» جابهجا میکند. این دقیقاً همان سازوکار روانی-رسانهای است که در شخصیت سیاسی او بارها دیده شده؛ اغراق، خودنمایی، وارونهسازی و تغییر روایت در لحظه. در عین حال، باید احتیاط کرد و از تشخیص بالینی خام پرهیز نمود. انجمن روانپزشکی آمریکا هنوز بر «قاعده گلدواتر» تأکید دارد و میگوید روانپزشکان نباید درباره افراد عمومی که شخصاً ارزیابی نکردهاند، تشخیص حرفهای بدهند. با این حال، در سالهای اخیر صدها متخصص سلامت روان با امضای نامهها و بیانیهها هشدار دادهاند که رفتار ترامپ با الگوهایی مثل «خودشیفتگی بدخیم»، خودبزرگبینی و افت شناختی همخوانی دارد. یعنی بحث حرفهای وجود دارد، اما بهصورت اخلاقی و بالینی باید با احتیاط خوانده شود.
پس اگر بخواهیم سه سناریو برای فهم سخنان ترامپ درباره کوردها بگذاریم، اینها محتمل هستند؛ نخست، او واقعاً یک سیاست مشخص و محرمانه داشته، اما آن را بهدلیل آشفتگی گفتاری، درست و نادرست قاطی کرده است. دوم، او عمداً از ابهام استفاده میکند تا هم معترضان ایرانی را تحریک کند، هم بتواند بعداً هر ادعایی را انکار یا بازنویسی کند. سوم، او با این زبان میخواهد شکست یا بنبست راهبردی آمریکا در ایران را به گردن «کوردها» بیندازد تا خودش را منجی «مردم ایران» جا بزند، بیآنکه مسئولیت آشوب، جنگ و دروغگویی را بپذیرد. شواهد موجود، سناریوی دوم و سوم را از اولی محتملتر میکنند، چون در کمتر از یک ماه، هم کوردها را برای حمله به ایران ستود، هم گفت دنبال ورودشان نیست، هم سلاح گمشده را به گردنشان انداخت، هم بدون سند تهدیدشان کرد.
در دل این وضعیت یک تناقض انفعالی ایرانیان در اتهامزنی به کوردها هم برای چندمین بار آشکار شد. بخشی از فضای سیاسی فارسیزبان، بهجای آنکه از ترامپ بپرسد چرا با یک ملت بیدولت چنین بازی میکند، خشمش را بر سر کوردها خالی میکند؛ چرا سلاح نگرفتید؟ چرا حمله نکردید؟ چرا به ترامپ «اعتماد» نکردید؟ این پرسشها وارونهاند. اولاً ادعای ترامپ در روایتهای معتبر کوردی و مستقل رد شده است. ثانیاً اگر حتی بخشی از گروهها آمادگی مشارکت مقطعی در جنگ با تهران را داشته باشند، این هنوز به معنای وجود یک «اپوزیسیون سراسری سازمانیافته» در ایران نیست. مشکل از کوردها نیست که چرا جای همه اپوزیسیونهای رنگارنگ ایران را پر نکردند؛ مشکل از آن اپوزیسیون بزرگنماییشدهای است که با وجود صدها حزب و جریان، هنوز نتوانسته است سازمان، انسجام و قدرت مستقل خود را بسازد و حالا از کوردها انتظار دارد ابزار جبران فقدان خودش شوند. این طلبکاری، در بهترین حالت بیفهمی سیاسی است و در بدترین حالت، بازتولید همان نابرابری تاریخی مرکز و پیرامون. فراتر از این در حافظه تاریخی کوردها نقش بسته حتی در صورت اقدام نظامی کوردها علیه دولت مرکزی، همین ایرانیانی که الان معترض تحویل سلاحهای خیالی ترامپ هستند، آماده لبیک به فرمان جهاد دوباره علیه کوردستان و کشتار دوباره مردم کورد هستند.
نکته مهمتر این است که هر بار ترامپ از کوردها حرف میزند، تهران هم از همین ابهام بهره میبرد. رویترز نشان داده که در طول جنگ ۲۰۲۶، ایران با پیامکهای هشداردهنده، حملات پهپادی و فشار امنیتی، کوشید کوردهای داخل و خارج از مرز را از هر نوع همکاری با آمریکا و اسرائیل بازدارد. وقتی رئیسجمهور آمریکا بهصورت بیسند میگوید «سلاحها را کوردها نگه داشتند»، او عملاً خوراک تبلیغاتی تهران را هم فراهم میکند؛ یعنی همان رژیمی که کوردها را سالها «جداییطلب» و «مزدور خارجی» خوانده، حالا یک سند رسانهای طلایی در دست دارد تا این برچسب را سنگینتر کند. در این معنا، دروغ یا اغراق ترامپ فقط علیه کوردها نیست؛ بهطور مستقیم به نفع ماشین امنیتی تهران هم کار میکند.
اما دفاع از حقانیت کوردها، به معنای بینقد گذاشتن همه سیاستهای کوردی هم نیست. واقعیت این است که بخشی از نیروهای کورد روژهلات در برابر چنین تئاتر جهانیای دچار تردیدهای استراتژیک هستند. میدانند که آمریکا قابل اتکا نیست، میدانند که سلاح و حمایت خارجی میتواند دام باشد و میدانند که ورود عجولانه به جنگ، هزینه انسانی وحشتناکی دارد. همین احتیاط، از منظر سیاسی قابل فهم است. گزارشهای رویترز و آسوشیتدپرس هم نشان میدهد که برخی از این گروهها، در عین آمادگی برای فرصتهای آینده، سعی کردند از درگیری شتابزده فاصله بگیرند. این رفتار، نه نشانه ضعف اخلاقی، بلکه نشانه فهم تلخ تجربه تاریخی کوردهاست؛ هر قدرتی که امروز آنان را «مفید» میبیند، فردا ممکن است آنان را رها کند.
در نهایت ترامپ با کوردها نه «دوست» بوده نه «دشمن ثابت»؛ او از کوردها بهمثابه متغیری در نمایش قدرت استفاده کرده است. در ۲۰۱۷ با آنها بیطرفانه برخورد کرد و رفراندومشان را عقب زد؛ در ۲۰۱۹ از آنان ستایش کرد و سپس رهایشان کرد؛ در ۲۰۲۶ ابتدا حمله به ایران را با حضور کوردها «عالی» خواند، بعد آن را پس گرفت و در ماجرای سلاحها هم با ادعایی بیسند، هم کوردها را متهم کرد و هم خودش را حامی معترضان جا زد. این همان «سیاست پروپاگاندا» است؛ نه برای ساختن حقیقت، بلکه برای ساختن موقعیت روانی. و دقیقاً به همین دلیل، نقد رادیکال ما باید همزمان ضد ترامپ و ضد طلبکاری کور ایرانی باشد؛ از یکسو باید دروغ قدرت آمریکا را افشا کند و از سوی دیگر نشان دهد که مسئله کوردها را نمیشود با معیارهای مرکزگرایانه یک ملت بیسازمان، بیتحزب واقعی و بیپروژه مؤسس سنجید. کوردها قرار نیست هزینه فقدان سیاست بقیه را بپردازند.
قندیل پرس