✍️ حسام دستپيش
اين روزها دكتر عباس ولي ديداري با شبكه كورد كانال داشت كه در كنار يك سري نكات مثبت كه اغلب مرتبط به وضعيت احزاب سياسي شرق كوردستان و ايران بود، به موضوعاتي همچون عدم گفتمان احزاب سياسي، گذار از اپوزسيون به اصطلاح در خارج و تجديد نظر درمورد ايرانيهاي داخل كشور، اهميت دادن به جنبش داخلي و برگزاري دهها سمينار و نشست، اشاره كرد. اما باز هم گريزي به ”گذار از ديوار اتنیکی” زد.
فرضيهاي كه دكتر عباس ولي به بحث گذاشت، براساس اين پيشفرض استوار است كه حل مسئله كورد در زمان حال و آينده، به تهران بستگي دارد. به عبارتي اگر هرگونه ديدگاهي داشته باشيم، بايد در نهايت از اين پنجره خود را سازماندهي كنيم چر اكه ”بدون تهران، توانايي انجام هيچ چيزي را نداريم“.
اما ميتوان ديدگاه مخالف اين ديدگاه را به بحث گذاشت كه قادر است اين ديدگاه و نظر را زير سؤال ببرد. فرضيهايي كه در اين يادداشت به بحث ميگذاريم، اينست كه تغييرات در ايران در اساس خود، يك مسئله هويتي است. به عبارتي، آنكه زمينه و مشوق جهت تغيير در ايران را ايجاد كرده، در اصل هويتها بودهاند. اين بدين معني است كه بدون پارامتر هويتي، هيچ تغييري در ايران رخ نداده و نخواهد داد.
معني اين ادعا از اين بُعد نشأت ميگيرد كه در ”انقلاب مشروطه“ به بعد، تغييرات در تهران از طريق نيروهاي هويتي انجام شده است. تصور كنيد اگر نيروهاي ترك كه ستارخان فرماندهي آنها را برعهده داشت، نبودند، موضوعي به نام انقلاب مشروطه چه معنايي داشت؟ اگر اتحاد فارس و تركها در انقلاب 57 نبود و دست در دستان همديگر نميگذاشتند، پيروزي انقلاب 57 رخ ميداد؟ اگر قواي هويتي در جنبش سبز، از آن حمايت ميكردند، نتيجه اين ميشد كه الان شاهد آن هستيم؟ اگر رويارويي هويتي در جنبش زن، زندگي، آزادي، نبود، آيا سرنوشت آن تا به امروز ادامه مييافت؟ اگر تركها بخشي از اين قيام جديد ميبودند، جمهوري اسلامي سرنگون نميشد؟
پاسخ روشن است، اگر در محيط جغرافيايي ايران، نيروي هويتي و مشوق هويتي تا ديروز تنها تغذيه كننده تغييرات و تحولات بود، از اين به بعد، مبناي اصلي تغييرات است. به عبارتي نتيجه به دست آمده از اين اقدام، ميتواند گذار از ديوار هويتي باشد، اما نه به عنوان تغذيه كننده بلكه جهت تحميل پروژه ميهني كوردستان.
آيا تحميل پروژه ميهني كوردستان، بدون قواي دفاعي كوردستان امكانپذير است؟ د.ولي در بخشي از اظهاراتش ميگويد كه مجموعهاي از افراد عضو در احزاب، هنوز هم عاشق كلاشينيكف هستند. مشخص است كه كلاشينيكف الگوي جنگ مسلحانه است. اين گفته د.عباس از اين پيشفرض ناشي ميشود كه مبارزه مدني در شرق كوردستان (نه مقاومت مدني) بايد مبنا و اساس كار قرار گيرد، موضوعي كه اين سالها به عنوان فعاليت شهري شناخته شده است. اين پيشفرض از همان فرضيه نشأت ميگيرد كه جنبش آزاديخواهي كوردستان پاسخگوي دوگانه شهر و كوهستان نيست، لذا بايد بر ”مبارزه مدني“ تكيه كرد. اما مسئله به قول خود او اينست كه ميگويد، اين مبارزه مدني بسيار راديكال است. اما نميگويد راديكال بودن آن عليه هويت انحصارطلب تهران است. در حاليكه مردم در واكنش به شكست تيم ملي فوتبال ايران ابراز خوشنودي و خوشحالي ميكنند؛ با اين كار خود، هويت ايراني را رد ميكنند. درحاليكه با ”مبارزه مدني“ و ”گذار از ديوار اتنیکی“ در تضاد است. گذار از ديوار هويتي به معني ادغام شدن و شريك بودن در رؤياي آينده ايران است.
سؤال مطرح در اينجا اينست كه اگر هدفمان گذار از ديوار هويتي است، اين امر از طريق كلاشينيكف هم ميسر خواهد بود. به عبارتي به ايرانيان ياد بدهيم كه وارد عرضه جنگ مسلحانه با جمهوري اسلامي بشوند. اگر هدف گذار از ديوار هويتي باشد، شرط نيست تنها جنبههاي نرم و معطوف داشته باشد بلكه ميتواند جوانب سخت و شديد را نيز شامل شود.
مشخص نيست هدف از گذار از ديوار اتنيكي چيست؟ اگر هدف اينست كه ما اينقدر كوردستان كوردستان نكنيم و وارد فاز عمومي شويم، مگر هدف دمكراسي براي ايران و خودمختاري براي ملتها نبود؟ اگر منظور اينست كه وارد فاز ارزشهاي انساني شويم، مگر جنبش زن، زندگي، آزادي براين اساس شكل نگرفته بود؟ اجماع استدال اصلاحطلبان بر مبناي به رسميت شناختن هويت غيررسميها شكل گرفته بود كه آنهم ”ايران براي همه ايرانيان“بود. به ما ميگفتند كه بايد به اين هدف برسيم بعد كل مسائل و مشكلات ديگر حل خواهند شد. ميخواهم بگويم رؤياي و خيال هويت ايرانيها، ناشي از ارزشهاي مشترك كه نتيجهاش ساختاري دمكراتيك و انساني باشد؛ نيست.
در كل ملاحظات بنده بر اين اساس است كه نبايد در حاشيه بودن ما نسبت به ايرانيان به علت ديوار اتنيكي در قالب خود پنهان كردن در بازي سياسي تعريف شود. برعكس ديوار اتنيكي ميتوان همان نقش را ايفا كند كه ديوار برلين براي غربيها ايفا كرد. به عبارتي گفتمان و استراتژي محكم و واحدي براي كوردستان ايجاد كند و از اين طريق ديوار انحصارطلبي ايرانيان را دچار شكاف كند. مثلا در جنوب كوردستان ديوار اتنيكي تضعيف شده و نتيجه آن شد مالكي، در شمال كوردستان ديوار اتنيكي از تضعيف هم گذشته و انكار شده و نتيجه را شاهد هستيم (تازه متوجه شدهايم كه كارزاري براي زبان كوردي سازماندهي كنيم). در غرب كوردستان ديوار اتنيكي تبديل به سلطه و حاكميت در شمال سوريه شده، اما دستاورد و نتايج آن، عفرين و ديگر پيشامدهاست.
در هر صورت ما ميتوانيم هر سؤال جدي كه داريم، به بحث و گفتگو بگذاريم. اما نبايد جامعه كوردستان را آشفته و سردرگم كنيم كه به دنبال ائتلاف با منصور حكمت، قليچدار اوغلو، قيس خزعلي و عشيره شمردا باشد.
ملاحظه:
ديوار اتنيكي ما نتيجهاش جنيش زن، زندگي، آزادي شد. لذا جنبش آزاديخواهي كوردستان دربرگيرنده ويژگيهايي است كه در عين حالي كه به زيرساخت قومي خويش معتقد است، اما در مكان و جايگاه خويش ريشه ندوانده و داراي ديناميسم خاص خود است. گذار از ديوار اتنيكي به عنوان گفتمان كلان، توانايي ايجاد مدينه فاضله براي كوردستان را دارد.
قندیل پرس