قاضی محمد یا اوجالان: شهادت یا صحنه‌آرایی تسلیم

✍ د. کمال سلیمانی

در روزهای اخیر، هم‌زمان با بازگشت به یادمان سالگرد شهادت رهبر جمهوری کوردستان، قاضی محمد، پروپاگاندای حلقه‌های بازماندهٔ سازمان منحلە پ.ک.ک.—که در جهت مصادرهٔ این تجربهٔ تاریخی صورت‌بندی می‌شوند—بیش از پیش جلب توجه می‌کنند. این پروپاگاندا چنین القا می‌کند که پ.ک.ک. همواره برای ایدهٔ کوردستان اهمیتی محوری قائل بوده است. در همین راستا، پست‌هایی در شبکه‌های اجتماعی که القا می‌کنند عبدالله اوجالان به قاضی محمد و جمهوری کوردستان افتخار می‌کند، به‌عنوان بخشی از این بازچارچوب‌بندی در حال انتشار است.
این در حالی است که نه‌تنها در گذشته، عبدالله اوجالان و پ.ک.ک. برخی از چهره‌های تاریخی کوردستان—به‌ویژه قاضی محمد، عبدالرحمان قاسملو، شیخ سعید و سید رضا—را به‌عنوان عناصر «فئودال» و «کمپرادور» وابسته به قدرت‌های خارجی توصیف کرده‌اند، بلکه حتی در روز اعلام انحلال پ.ک.ک. نیز اوجالان به این چهره‌های تاریخی تاخته و خانواده‌هایشان را به «یودنرات» بودن—یعنی داشتن مواضعی مشابه با سازمان‌های یهودی همکار با نازی‌ها در جریان کشتار یهودیان—متهم می‌کند. این وضعیت، در امتداد همین دوگانگی گفتمانی، تنها سند دیگری از سوءاستفادهٔ مداوم پ.ک.ک. از تاریخ کوردستان، نمادها و ملت کورد برای اهدافی است که—به تصریح خود اوجالان—هیچ تعارضی با دولت‌های استعمارگر حاکم بر کوردستان، از جمله جمهوری ترکیه، ندارد.

در ادامه همین منطق، رجوع دوباره به سندی که در ادبیات سیاسی و تاریخی کمتر مورد توجه قرار گرفته، این دوگانگی را با وضوح بیشتری عیان می‌سازد. سند مذکور، اثری با عنوان «خلق و رهبریت» است که در سال ۱۹۹۶ منتشر شد. این اثر حاصل گردآوری مصاحبه‌های هفت‌روزهٔ نبیل الملحم، روزنامه‌نگار سوری، با عبدالله اوجالان است که بعدها توسط پ.ک.ک. ترجمه و به چاپ رسید. در این متن، ارزیابی‌های اوجالان در خصوص رویدادهای تاریخی به‌طور مستقیم آورده شده است.
در صفحهٔ ۳۵ این متن، نبیل الملحم این پرسش را از اوجالان مطرح می‌کند:
«آیا از افتخارات مهاباد چیزی فرا گرفتی؟ رهبر آپو: نه. جمهوری مهاباد از همان اوایل فعالیت، معلوم بود که دچار سرنوشتی می‌گردد که سرانجام هم گرفتار شد.» (۱۹۹۶:۳۵).
در ادامه، الملحم این ارزیابی را نیز ارائه می‌دهد:
«هنگامی که از افتخارات و موفقیت بحث می‌کنم، منظورم تنها جنبه مثبت آن نیست، چون تراژدی‌های بزرگ تاریخی برای هر ملتی افتخار بزرگی است. آیا مرگ شاە دلیر افتخار نیست؟ رهبر آپو: اعدام و تسلیم شدن—نگرش شما در مورد افتخار و سربلندی صحیح نیست. چنین نگرش‌هایی از افتخار کردن بدورند. در واقعه مهاباد، دیالکتیک و سیر تحولات از کمدی به تراژدی است» (۱۹۹۶:۳۵).
این گفته الملحم نه تنها قابل تامل است، بلکه دقیقا در نقطه مقابل موضع اوجالان قرار می‌گیرد و با یکی از بنیادین‌ترین صورت‌بندی‌های نظری در باب چیستی ملت همخوانی دارد. ارنست رنان، که در سال ۱۸۸۲ سخنرانی ماندگار خود با عنوان «ملت چیست؟» را ایراد کرد، به روشنی تاکید می‌کند که ملت حاصل تجربه‌های مشترک تاریخی است؛ تجربه‌هایی که در آن، رنج‌ها نقشی به مراتب سازنده‌تر از شادی‌ها ایفا می‌کنند. این گزاره، که هنوز نیز عمق نظری خود را حفظ کرده، آن متن را به یکی از ارجاعات گریزناپذیر در مطالعات ناسیونالیسم بدل ساخته است.

با این حال، اگر این چارچوب نظری را مبنا قرار دهیم، آنگاه فاصله میان این درک از تاریخ و روایت اوجالان آشکارتر می‌شود. زیرا اظهارات اوجالان نشان می‌دهد که جمهوری کوردستان برای او نه به عنوان یک میراث تاریخی ایجابی یا مورد تایید، بلکه برعکس، به عنوان یک «رویداد» ناچیز و بی‌اهمیت مفهوم‌سازی شده است. این نوع نام‌گذاری، ادعاهای مربوط به دولت‌سازی، حاکمیت و نهادینگی این تجربه تاریخی را کم‌رنگ کرده و آن را به سطح یک حادثه گذرا و فرعی تقلیل می‌دهد. زیرا به زعم اوجالان، تمام این «رویداد» در نهایت یک اقدام فئودالی است؛ و این قبیل اقدامات «مرتجعانه»، حتی اگر در ابتدا به شکل یک «کمدی فئودالی» ظاهر شوند، در فرجام خود نمی‌توانند چیزی جز تراژدی به بار بیاورند.

از این منظر، عبارت «تحول از کمدی به تراژدی» نقشی کلیدی در این بازنمایی ایفا می‌کند. این عبارت، آغاز این مهم‌ترین تجربه تاریخی کورد را به عنوان لحظه‌ای فاقد جدیت و وزن تاریخی، و حتی در مواردی مستعد تمسخر، تفسیر می‌کند؛ در حالی که تنها پایان روند را به عنوان «تراژیک» توصیف می‌نماید. در این چارچوب، تراژدی نه به خود مقاومت، بلکه به فروپاشی اجتناب‌ناپذیر آن نسبت داده می‌شود. بدین ترتیب، جمهوری کوردستان از همان ابتدا به عنوان اقدامی مشکل‌دار که از «حماقت فئودال‌ها» فراتر نمی‌رود، رمزگذاری می‌شود؛ و پایان آن نیز، از دیدگاه اوجالان، به عنوان یک شکست «طبیعی» از پیش تعیین‌شده ارائه می‌گردد.
در ادامه همین منطق، در متن به ارزیابی‌هایی مبنی بر اینکه این روند با یک «تسلیم» به پایان رسیده است نیز پرداخته می‌شود. این نوع چارچوب‌بندی، در حالی که چشم‌انداز تخیل سیاسی اوجالان و پ.ک.ک را به طور غیرمستقیم تجلیل می‌کند، تجربه جمهوری کوردستان را به نوعی «مورد عبرت‌آموز» تبدیل می‌سازد. زیرا اوجالان ادعا می‌کند که بر خلاف مهاباد (یعنی جمهوری کوردستان) و قاضی محمد، «من از همان دوران کودکی تا بحال، روح خود را تسلیم جامعه فئودال و بورژوازی و اربابان نکردم. در نحوه ارتباط با زنان نیز، در زندگی تسلیم هیچ زنی نشدم. اگر به این طریق عمل نمی‌نمودم، تفاوت چندانی با بقیه نداشتم.» (۱۹۹۶:۳۵).

اگر این ادعا را در امتداد همان منطق خوانش اوجالان از آنچه از سر تحقیر «واقعه مهاباد» می‌نامد قرار دهیم، آنگاه پیامدهای ضمنی آن با وضوح بیشتری آشکار می‌شود. زیرا تصویری که در اینجا پدیدار می‌شود، نه‌تنها یکی از تلخ‌ترین طنزهای تاریخ کورد، بلکه به‌مراتب افشاگرانه‌تر و شرم‌آورتر است: اگر قاضی محمد نیز با همان منطق اوجالان—که مدعی است هیچ مشکلی با جمهوری ترکیه ندارد—اعلام می‌کرد که هیچ مشکلی با دولت ایران ندارد و برای خدمت به آن، شخصاً جمهوری کوردستان را منحل می‌ساخت و به ملت کورد فرمان می‌داد که «در دولت ایران ادغام شوید» (دقیقاً همان‌گونه که اوجالان در عمل خواستار ادغام پ.ک.ک در دولت ترکیه شد)، بی‌تردید جمهوری کوردستان نیز به همان چیزی فروکاسته می‌شد که امروز در روایت پ.ک.ک بازنمایی می‌شود: نمایشنامه‌ای تراژیک-کمیک که در آن، تاریخ به ابزاری برای توجیه تسلیم تقلیل یافته است.

در چنین سناریویی، قاضی محمد نیز می‌توانست به‌جای آنکه برای نجات ملتش سر بر دار دهد—چون بازیگر نقش اول این روایت کمیک-تراژیک امرالی—نه در امرالی، بلکه در گوشه‌ای امن در مهاباد به حیات شخصی خود ادامه دهد. با این حال، برخلاف پروژه اوجالان که اکنون در سراشیب یک «تراژدی» تحقیرآمیز قرار گرفته است، جمهوری کوردستان در طول هشت دهه گذشته الهام‌بخش برخی از بنیادی‌ترین تحولات سیاسی در هر چهار بخش کوردستان بوده است.

حال اگر بر این روند، نمایش‌های نمادین وفاداری—از جنس «ارسال فرش پرنقش از گرگ‌های خاکستری» به نشان عشق بە پوزه‌مالی بر آستانه کوردستیزان—نیز افزوده می‌شد، دیگر نه فقط کمدی و تراژدی، بلکه حقیقت و ابتذال چنان درهم می‌آمیختند که به تعبیر مشهور ترکی، «رد پای اسب با رد پای سگ قاطی می‌شد» (At izi it izine karışır) و مرز میان خائن و خادم به‌کلی فرو می‌ریخت. در چنین وضعیتی، این پرسش سهمگین بی‌پاسخ می‌ماند که چرا از زمان تاسیس پ.ک.ک تا امروز، ده‌ها هزار کورد جان خود را از دست داده‌اند؟ با این حال، نباید در این توهم فرو رفت که این حجم از خون کورد، صرفاً برای تضمین حاشیه‌ای امن در امرالی ریخته شده است.

در نهایت، آنچه باقی می‌ماند دیگر یک تجربه تاریخی نیست، بلکه صرفاً صحنه‌آرایی یک «تئاتر کمیک-تراژیک آپویی» است؛ نمایشی که در آن نه تاریخ قابل تبیین است، نه واقعیت قابل فهم، نه خیانت قابل بررسی، نه دروغ قابل پرسش، و نه مسئولیت قابل تعقیب. بلکه همه‌چیز به بازنویسی مداوم «ابتذال شر» فروکاسته می‌شود؛ تا جایی که «شکست» در قالب فضیلت، و «تسلیم» به‌مثابه انتخابی دموکراتیک بازنمایی می‌گردد. در این صحنه کمیک-تراژیک اوجالانی، ادغام، تسلیم و خیانت به‌عنوان «شجاعت صلح و نجات»، و آسیمیلاسیون به‌مثابه «انتخابی انقلابی و مدرن انتگراسیون»—که در بنیاد، شرم‌آورترین و دروغین‌ترین صورت‌بندی‌هاست—بازتعریف و حقنه می‌شود.

تلاش دوباره

از سرگرمی خنثی‌نما تا دستگاه بازتولید خاطره، مرکز و حذف

قندیل پرس- یادداشت تحلیلی تلویزیون «من و تو» را نمی‌شود فقط یک شبکه سرگرمی دانست، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *