✍ زانیار طاهری
در منطق کنفدرالیسم دموکراتیک، هدف وسیله را مصرف میکند؛ نه اسیر آن میماند، پ.ک.ک اول با اسلحه حرف زد چون ساختار حاکم هیچ زبان دیگری نمیفهمید اما پس از ساخت زیربناهای اجتماعی، فرهنگی و ایدئولوژیک در روژآوا، دیگر ادامه دادن این فرم از مبارزه، ضد هدف میشود.
در اندیشهی فرانتس فانون یا مورای بوکچین و البته رهبر آپو که هر دو را خوانده، مبارزهی انقلابی الزاما از خشونت شروع میشود چون ساختار موجود خشونتبار است اما اگر یک جنبش انقلابی واقعا «در حال تکامل»باشد، به تدریج از خشونت فاصله میگیرد چون ابزار خشونت اگر ادامه پیدا کند خودش دوباره به ابزار سلطه بدل میشود.
یعنی از دیدگاه فلسفهی پراگماتیسم (عملگرایی)، ابزارهایی که برای رسیدن به هدف به کار میروند، خودشان ارزشی ندارند مگر در کارکردشان، درنتیجه حزب کارگران کوردستان در زمان خودش بهترین ابزار ممکن بود اما با گشایش افق های جدید (فکری، جغرافیایی، بینالمللی)، ابزار قبلی ناکارآمد یا حتی مانع میشود.
پس نتیجه میگیریم در منطق دیالکتیک (به سبک هگل، مارکس، و بازتفسیر اوجالان) هیچ چیزی در تاریخ ثابت نمیماند، هر تز (وضع موجود)، با آنتیتز (نیروی مخالف) روبرو میشود و در نهایت سنتز (وضعیت بالاتری) به وجود میآید، در این چارچوب: پ.ک.ک در دهههای هشتاد و نود میلادی تز مبارزهی نظامی برای بقا و هویت بود، خلع سلاح، آنتی تز آن ابزار است اما نه به معنای تسلیم بلکه تغییر فرم و روژآوا به نوعی سنتز سیاسی-اجتماعی آن تجربهی مسلحانه است در قالب نهادسازی، خودمدیریتی، فمینیسم و زیست مشارکت.
در نتیجه خلع سلاح نه به معنای پایان مبارزه بلکه نشانهی بلوغ آن است. هدف وسیله را می بلعد چون هدف زنده است.
قندیل پرس