پیام صلح اوجالان در نظم منطقه‌ای در حال تغییر

✍ به‌یان کرماشانی

درگیری میان دولت ترکیه و کوردها فراتر از یک منازعه‌ی ساده‌ی سرزمینی بر سر حاکمیت ملی است.
در حالی که این درگیری از سوی دولت ترکیه اغلب در قالب ادعاهای ارضی و امنیتی مطرح شده، چنین تفسیری نیروهای ژئوپولیتیکی و ایدئولوژیکی گسترده‌تری را که در این مسئله نقش دارند، نادیده می‌گیرد. از زمان تغییر موضع پ.ک.ک به سمت کنفدرالیسم دموکراتیک، توجیه ترکیه برای مداخلات خود—با استناد به دفاع از حاکمیت ملی—بیش از پیش ناموجه شده است. در عوض، این درگیری به‌عنوان رویارویی میان تصورات سیاسی و چشم‌اندازهای متضادی از حکمرانی و همزیستی نمود یافته است. هم‌زمان، این مسئله به رقابت‌ دو رویکرد ژئوپلیتیکی هم گره خورده است. علی رغم تضادهای بنیادین در محتوای تخیل سیاسی دو نیرو، هر دو در استراتژی‌های ژئوپولیتیکی خود شکلی از پراگماتیزم را مد نظر دارند. با این تفاوت که پراگرامتیزم دولت ترکیه معطوف به دنبال کردن منافع ناسیونالیزم امپریالیستی دولت-ملت ترکیه – آنچه از آن به نئوعثمانی‌گرایی یاد میشود – و پراگماتیزم پ.ک.ک معطوف به پیشبرد امکان همزیستی دموکراتیک در شکاف‌های ژئوپولیتیکی است که بحران‌های ناشی از هنجارهای همزیستی غیردموکراتیک دولت-ملت‌ها – چه درون مرزهایشان و چه در عرصه‌ی بین‌الملل- ایجاد کرده. هرچند درک تضاد محتوای سیاسی نئوعثمانی گرایی و دموکراتیک کنفدرالیزم برای تفسیر پیام صلح اوجالان بسیار حائز اهمیت است، این مقاله بر تحولات اخیر در دینامیک‌های ژئوپلیتیکی منطقه‌ای تمرکز دارد که بر روابط ترکیه و کوردها و پیام صلح اخیر اوجالان تأثیر گذاشته‌اند.

انگیزه‌های ترکیه برای ورود به مذاکرات صلح با اوجالان چندوجهی است و شامل ملاحظات داخلی و منطقه‌ای می‌شود. برخی تحلیلگران معتقدند که ائتلاف حزب عدالت و توسعه (AKP) و حزب حرکت ملی  (MHP)به دنبال تقویت جایگاه سیاسی خود از طریق جلب حمایت کوردها است. با این حال، ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی این مسئله به همان اندازه و حتی بیشتر مهم هستند، به‌ویژه با توجه به نقش مسئله کورد در استراتژی‌های ژئوپلیتیکی گسترده‌تر ترکیه که در طول چند دهه‌ی گذشته بهانه‌ای جهت گسترش نفوذ منطقه‌ای ترکیه و مداخله در امور داخلی کشورهای همسایه فراهم کرده است. البته رابطه بین سیاست‌های ترکیه در قبال کوردها و جاه‌طلبی‌های هژمونیک فرامرزی آن یک‌طرفه نیست. در حالی که دولت ترکیه از مسئله کورد برای توجیه پروژه‌های امپریالیستی خود استفاده کرده است، فراهم کردن امنیت لازم برای این پروژه‌ها به نوبه‌ی خود بهانه‌ی لازم را برای سرکوب کوردها در بزنگاه‌های مختلف به دولت ترکیه داده است. بدین ترتیب، اقدامات امپریالیستی و امنیتی ترکیه به طور متقابل یکدیگر را تقویت کرده‌اند. پروژه‌هایی مانند ابتکارات کریدوری ترکیه—مانند کریدور میانی که از عراق عبور می‌کند و خط لوله گاز طبیعی ترانس-آناتولی (TANAP)—این پویایی را نشان می‌دهند. این پروژه‌ها نیازمند امنیتی‌سازی مناطق کوردنشین هستند، که مستلزم سرکوب بیشتر پ.ک.ک است. این در حالیست که مسئله‌ی کورد اگر چه تنها انگیزه ‌ی راه اندازی این پروژه ها نبوده اما یکی از انگیزه ها و به ویژه در عراق عامل توجیه کننده ‌ی حضور ترکیه در این کشور بوده است. به همین ترتیب، پیشتر پروژه آناتولی جنوب شرقی (GAP) که به عنوان تلاشی برای بهبود توسعه اجتماعی-اقتصادی منطقه جنوب شرقی ترکیه از طریق ساخت سدها، سیستم‌های آبیاری و تولید انرژی معرفی شد، مستلزم تدابیر امنیتی بود که منجر به تخلیه بسیاری از سکونت‌گاه‌های کوردها شد و به ترکیه این امکان را داد که با کنترل جریان آب، سوریه را تحت فشار قرار داده و اوجالان را اخراج کند. این مثال هم ابعاد ملی، بین‌المللی، هژمونیک و امنیتی مسئله کورد را برای ترکیه برجسته می‌سازد.

سیاست‌های ترکیه در قبال کوردها و رقابت‌های منطقه‌ای آن به طور فزاینده‌ای در هم تنیده شده و یکدیگر را شکل داده و تقویت کرده‌اند. با تغییر چشم‌انداز منطقه‌ای—به‌ویژه با تضعیف محور مقاومت، کاهش قدرت حزب‌الله و حماس، سقوط رژیم اسد، و کاهش قدرت مانور ایران در منطقه در نتیجه‌ی تضعیف شدن قدرت شبکه‌های نیابتی و متحدین خود—اهمیت ژئوپولیتیک مناطق کورد نشین هم برای ایران و هم اسراییل افزایش پیدا کرده است. در این میان ترکیه در تلاش است تا از هرگونه حمایت معنادار ایران یا اسرائیل از گروه‌های کوردی جلوگیری کند. هرچند چنین حمایت‌های تاکتیکی در گذشته هم بسیار محدود و عمدتاً لفظی بوده است، اهرم ژئوپلیتیکی کوردها همچنان نگرانی عمده‌ای برای ترکیه محسوب می‌شود. این نگرانی نه فقط از نظر امنیت سرزمینی، بلکه در رابطه با عمق استراتژیکی که دولت برای خود متصور میشود قابل توضیح است.

آنکارا به طور فعال در تلاش بوده تا نفوذ منطقه‌ای ایران را محدود کند و با تحولات اخیر خود را به عنوان یک قدرت جایگزین در جغرافیای تخیلی هلال شیعی در سوریه و عراق معرفی کرده است. حتی ابتکار کریدور میانی تا حدی به عنوان تلاشی برای مقابله با پروژه‌های زیرساختی موازی ایران و بسط نفوذ ایران در عراق در نظر گرفته شده است، چنانکه پیش‌روی های ترکیه در سوریه حتی پیش از سقوط اسد هم به محدود شدن حوزه‌ی نفوذ ایران و تضیف نزدیک ترین دولت هم‌پیمانش در منطقه منجر شده بود. امنیتی‌سازی مسئله کورد هم تحت تأثیر این رقابت ژئوپلیتیکی بوده و هم بر آن تأثیر گذاشته است. در شرایطی که ایران بیش از هر زمان دیگری ضعیف شده است، تلاش‌های ترکیه برای از بین بردن اردوگاه‌های پ.ک.ک در شمال عراق، که میتواند به گسترش حضور نظامی ترکیه در شمال عراق و تحکیم کنترل بر مناطق کلیدی آن هم منجر شود، به آنکارا در مواجهه با افزایش تنش‌ها بین اسرائیل و ایران اهرم بیشتری می‌بخشد و همزمان پروژه‌هایی را پیش می‌برد که موقعیت منطقه‌ای ایران را بیش از پیش تضعیف می‌کند.

با این توصیف از نظر عده‌ای چنین به نظر می‌رسد که پیام صلح اوجالان برای ترکیه بازی برد-برد است، به این معنی که اگر روند مذاکرات با شکست مواجه شود، سرکوب هر چه بیشتر پ.ک.ک و همچنین افزایش فشارها بر روژاوا توجیه خواهد شد و اگر خلع سلاح محقق شود چندین هدف امنیتی و استراتژیک با یک تیر محقق خواهند شد. اما میشود انتظار داشت که اهداف ژئوپلیتیکی اوجالان و پیامدهای آن برای کوردها هم پیچیدگی های خود را داشته باشد و با در نظر گرفتن پیچ و خم های بازی ترکیه و تحولات منطقه‌ای تنظیم شده باشد. البته این اهداف در پیام مطرح نشده اند و راه را بر تفسیرهای گوناگون از آن گشوده‌اند. تلاش‌های متعدد پ.ک.ک برای آتش‌بس و صلح از لحاظ تاریخی از ارزیابی واقع‌بینانه هزینه‌های جنگ بر جنبش و جامعه کورد و بحران‌های دولت-ملت مدرن و امکان دموکراتیزه کردن و مرکززدایی از آن نشات گرفته است. اما در این مقطع، پیشنهاد صلح اوجالان می‌تواند کارکردهای استراتژیک متعددی برای پ.ک.ک داشته باشد. از طرفی اگر مذاکرات صلح شکست بخورد، هرچند ترکیه توجیه بیشتری برای تشدید عملیات نظامی علیه پ.ک.ک خواهد داشت، تاکید اوجالان بر صلح و واگذار کردن تصمیم گیری به شکل گیری کنگره این امکان را به پ.ک.ک هم خواهد داد که مشارکت خود در جنگ را هم برای مردم کورد و هم برای جامعه بین‌الملل توجیه کند. این جنگ در شرایطی رخ خواهد داد که بسیاری از بازیگران بین‌المللی نسبت از پیشنهاد صلح و خلع سلاح اوجالان اسقبال کرده‌اند که توقعات را ترکیه را برای همکاری با پ.ک.ک در رسیدن به این مقصود بیشتر می‌کند.

از طرف دیگر، یک توافق صلح و خلع سلاح موفق – که تنها در صورت همکاری دولت ترکیه در رسیدن به توافق میسر خواهد بود- می‌تواند کوردها را از جنگ‌های پرهزینه بیشتر نجات داده و در عین حال نفوذ سیاسی آن‌ها را در ترکیه افزایش دهد. این افزایش نفوذ در کنار جذب توجه بازیگران خارجی میتواند فشار بر روژاوا را کاهش دهد. با این حال، با توجه به سابقه دولت ترکیه، تردید همچنان موجه است. تعلق احزاب طرف مذاکره به جریان راست و راست افراطی به بدبینی در مورد قابل اعتماد بودن محتوای مذاکرات و نتایج دراز مدت خلع سلاح پ.ک.ک بر جامعه کوردستان دامن میزند.

با توجه به عدم قطعیت‌های موجود در مورد نتایج مذاکرات صلح، یکی از نکات مهمی که نیاز به تأکید بیشتر دارد، ضرورت افزایش تمرکز پروژه‌ی دموکراتیک کونفدرالیزم در روژهلات (غرب کوردستان در ایران) است. تاکنون، این منطقه برای پ.ک.ک و کنگره ملی کوردستان (ک.ن.ک) اولویت کمتری داشته است. این استراتژی تا اینجا قابل درک بوده است، زیرا خاستگاه پ.ک.ک، گسترش این جنبش به سوریه، شدت سیاست‌های سرکوب‌گرانه ترکیه علیه کوردها، و اهرم‌های سیاسی منحصربه‌فردی که پ.ک.ک به‌طور تاریخی در ترکیه داشته است، تمرکز بر باکور – شمال کوردستان در ترکیه- را ایجاب کرده بود. به علاوه در برابر سرکوب‌های ترکیه، پ.ک.ک به حفظ روابط کم تنش با ایران و بهره‌برداری تاکتیکی مقطعی از رقابت های ژئوپولیتیک میان ایران و ترکیه احتیاج داشته که بر مبارزات پژاک هم تاثیر گذاشته. همچنین ترکیه، به دلیل روابطش با اروپا، حداقل به‌طور اسمی ملزم بوده است که ظاهر دموکراتیک خود را حفظ کند، که این امر فرصت‌هایی را برای کنشگری سیاسی کوردها ایجاد کرده است. با وجود ممنوعیت‌های مداوم احزاب کوردی و محدودیت‌های شدید اعمال‌شده بر آن‌ها، وضعیت سیاسی کوردها در ایران به‌مراتب محدودتر باقی مانده است.

با این حال، میتوان گفت که اکنون حساس‌ترین مقطع زمانی برای تغییر تمرکز به سوی روژهلات است. نارضایتی داخلی و فشارهای خارجی جمهوری اسلامی را بیش از پیش تضعیف کرده است. همانطور که ترکیه سیاست‌های خود در قبال کوردها را تا حدی بر اساس تضعیف احتمالی دولت ایران تنظیم می‌کند، جنبش آپویی نیز باید از این فرصت برای تقویت موقعیت استراتژیک خود بهره ببرد و از این طریق در میسر رسیدن ترکیه به اهداف خود هم اخلال ایجاد کند. خیزش ژینا نشان داد که آرمان‌های دموکراتیک کوردها با سطح گسترده‌تری در جامعه ایران ارتباط برقرار می‌کند و توانایی جنبش آپویی را در هدایت مقاومت فراتر از مرزهای صرفاً قومی یا ملی‌گرایانه به نمایش گذاشت. همان‌طور که اوجالان بارها تأکید کرده است، دموکراتیزه شدن ایران پیامدهای گسترده‌ای نه تنها برای کوردها، بلکه برای کل منطقه خواهد داشت. از طرفی گوناگونی جغرافیای انسانی این قلمرو و پیوند‌های هویتی آنها با گروه‌های جمعیتی کشورهای پیرامون، جغرافیای ایران را به حلقه‌ی مهمی در تحولات سیاسی منطقه تبدیل کرده است که تحولات و جنبش‌های اجتماعی اش میتواند بر جغرسافیای بزرگ‌تری تاثیر بگذارد. از طرف دیگر، موقعیت تاریخی و ژئواستراتژیک این قلمرو به گونه‌ای است که بستر مستعدی برای بازتولید تمایلات استعماری و امپریالیستی به دولت‌های حاکم بر آن به دست میدهد و به تبع آن منطقه را محل رقابت قدرت‌های امپریالیستی خارجی و داخلی میکند. افزایش نفوذ سیاسی کوردها و دموکراتیزه کردن جغرافیای ایران نه تنها گامی در مبارزه‌ی ملت کورد است، بلکه در تاریخ منطقه تاثیرات شگرفی خواهد داشت.

به علاوه تمرکز بر روژهلات می‌تواند به کاهش چندین خطر مرتبط با ابتکار صلح کمک کند و از بقای جنبش آپویی در ترکیه در صورت خلع سلاح پ.ک.ک هم حفاظت کند. اولاً، این امر به ترکیه نشان خواهد داد که جنبش آپویی در حال انحلال نیست، بلکه در حال بازتنظیم اهرم‌های ژئوپولیتیک خود می‌باشد. ثانیاً، در صورت ایجاد خلأ قدرت در ایران، یک پژاک (حزب حیات آزاد کوردستان) قدرتمندتر قادر خواهد بود در نظم سیاسی در حال شکل گیری مداخله کند، بهانه احتمالی ترکیه را برای مداخله در ایران به اسم مبارزه با شاخه ایرانی پ.ک.ک خنثی کند، و در راستای حل دموکراتیک مسئله ستم ملی بر روند تحولات پیش رو در جغرافیای تاثیر بگذارد. علاوه بر این، حضور قوی‌تر کوردها در ایران می‌تواند پیامدهای بلندمدت قابل توجهی برای وضعیت سیاسی کوردها در ترکیه داشته باشد. دموکراتیزه شدن جغرافیای ایران که به آن اشاره شد به نوبه خود می‌تواند جایگاه بین‌المللی حکومت‌های مستقر در این جغرافیا را تقویت کرده و دینامیک قدرت منطقه‌ای را تغییر دهد. با توجه به اینکه دولت‌های حاکم در جغرافیاهای فعلی ایران و ترکیه به‌طور تاریخی به‌عنوان عوامل موازنه‌ساز یکدیگر در منطقه عمل کرده‌اند، یک ساختار سیاسی دموکراتیک‌تر با یک جنبش کوردی سیاسی فعال می‌تواند به‌عنوان سدی در برابر جاه‌طلبی‌های هژمونیک ترکیه  – که خود نیز دولتی با تمایلات ریشه دار امپریالیستی است- عمل کند. این امر نه‌تنها می‌تواند توانایی ترکیه را برای گسترش نفوذ منطقه‌ای خود بدون چالش محدود کند، بلکه فرصت‌های دیپلماتیک و استراتژیک جدیدی را برای بازیگران سیاسی کورد در داخل ترکیه هم ایجاد خواهد کرد.

با این حال، این دستاوردهای ممکن به یک شرط اساسی بستگی دارد: هرگونه خلع سلاح پ.ک.ک باید با یک بازتوزیع موازی منابع و تمرکز استراتژیک به سمت روژهلات و پژاک، هم در قلمرو دولت ایران و هم عراق همراه باشد – در کنار حمایت مستمر از روژاوا. بدون چنین بازتنظیمی، این خطر وجود دارد که خلع سلاح نه‌تنها موقعیت کلی جنبش را تضعیف کند، بلکه به‌جای آنکه به‌عنوان یک گذار استراتژیک به مرحله جدیدی از کنش سیاسی عمل کند، باعث فروپاشی آن شود. عمل‌گرایی انقلابی پ.ک.ک، با وجود انتقاداتی که به آن وارد شده است، دقیقاً همان چیزی بوده که به این حزب اجازه داده است از سرنوشت بسیاری از جنبش‌های مقاومت دیگر اجتناب کند—جنبش‌هایی که یا تحت فشارهای خارجی فروپاشیده‌اند، یا در مبارزه با سرکوب، ساختارهای اقتدارگرایی را که در ابتدا برای سرنگونی آن‌ها شکل گرفته بودند، بازتولید کرده‌اند، و در بسیاری موارد به عنوان نیروهای نیابتی قدرت‌های تمامیت خواه دیگری عمل کرده اند. توانایی پ.ک.ک در پذیرش گفتمان دموکراتیک، آغاز آتش‌بس‌ها و مشارکت در مذاکرات صلح فرصت‌های سیاسی متعددی ایجاد کرده و به آن اجازه داده است که بدون از دست دادن تعهدات ایدئولوژیک گسترده‌تر خود، نرمش استراتژیک و تاتیکی لازم را از خود نشان دهد. در این مقطع، مهم‌ترین کلید ادامه‌ی این مسیر در آمادگی پ.ک.ک برای تغییر تمرکز ژئوپلیتیکی خود در عین حفظ اصول اساسی سیاست دموکراتیک کونفدرالیزم نهفته است.

تلاش دوباره

جمهوری اسلامی ایران و احزاب روژهلاتی در اقلیم کوردستان: منطقِ «مدیریتِ دشمنِ زنده» در یک نظم امنیتیِ پنجاه‌ساله

قندیل‌پرس- یادداشت تحلیلی اگر بخواهیم الگوی جمهوری اسلامی ایران در قبال احزاب روژهلاتیِ مستقر در …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *