آرمان آزادی و عقلانیت بقا؛ چرا جنگ گزینه احزاب روژهلات نیست؟

قندیل پرس- یادداشت تحلیلی

در دو هفته‌‌ی اخیر، هم‌زمان با تشدید تنش‌های نظامی در خاورمیانه و حملات هوایی آمریکا و اسرائیل به زیرساخت‌های  نظامی ایران و نیز افزایش تنش‌های ایران با دولت‌های عربی، در فضای سیاسی کوردستان این مسئله مطرح شده که اکنون نظم سیاسی ایران در معرض فشارهای داخلی و خارجی قرار گرفته، آیا این وضعیت را می‌توان «فرصتی تاریخی» برای تغییر در جغرافیای سیاسی روژهلات دانست؟ اگر چنین است، چرا احزاب روژهلات، با وجود مخالفت بنیادین با این ساختار سیاسی، وارد جنگ زمینی علیه ایران نمی‌شوند؟
تاریخ نشان داده که لحظه‌های بحران در دولت‌ها گاه به لحظه‌های گشایش برای جنبش‌های آزادی‌خواه تبدیل می‌شوند. با این حال، پاسخ احزاب روژهلات کوردستان به این وضعیت بیشتر از آنکه در چارچوب «فرصت‌گرایی انقلابی» تعریف شود، در قالب نوعی واقع‌گرایی تاریخی و عقلانیت ژئوپولیتیک قابل‌فهم است. آنچه امروز در رفتار همپیمانی احزاب روژهلات دیده می‌شود، محصول نوعی «خرد تاریخی» است که از دل شکست‌ها، امیدها و تجربه‌های سیاسی کوردها در دو قرن شکل گرفته است.
برای فهم این واقعیت می‌توان به آغاز قرن بیستم بازگشت؛ زمانی که فروپاشی امپراتوری عثمانی ساختار سیاسی خاورمیانه را دگرگون کرد. در فضای پس از جنگ جهانی اول، بحث‌هایی درباره امکان شکل‌گیری دولتی کوردی مطرح شد، اما در نهایت با تثبیت مرزهای جدید در پیمان لوزان ۱۹۲۳، کوردستان میان چند دولت- ملت متمرکزگرای نوپا تقسیم شد. در چنین ساختاری، جنبش‌های کوردی در بخش‌های مختلف کوردستان از باکور و روژهلات  تا باشور و روژئاوا در فضایی شکل گرفتند که همواره تحت تأثیر رقابت قدرت‌های منطقه‌ای و جهانی قرار داشت.

حافظه تاریخی کوردها و منطق قدرت
در تاریخ معاصر کوردستان، برخی رویدادها به نقاط مرجع در حافظه تاریخی یک ملت تبدیل می‌شوند. این تجربه‌ها بر نحوه تصمیم‌گیری سیاسی در زمان حال تأثیر می‌گذارند. درک رفتار سیاسی احزاب روژهلات را تا حدی می‌توان از روی حافظه تاریخی کوردستان فهمید.
یکی از مهم‌ترین لحظات تاریخ سیاسی کوردستان در جغرافیای ایران، شکل‌گیری جمهوری کوردستان در مهاباد(1946) بود؛ تجربه‌ای کوتاه، اما تأثیرگذار در تاریخ سیاسی کوردها که بسیاری این جمهوری را نخستین تجربه مدرن دولت‌سازی کوردی در ایران می‌دانند.
با این حال، این تجربه بیش از آنکه محصول توازنی پایدار قدرت باشد، نتیجه شرایط خاص ژئوپولیتیک پس از جنگ جهانی دوم بود؛ زمانی که حضور نیروهای اتحاد جماهیر شوروی در شمال ایران فضایی برای شکل‌گیری آن فراهم کرده بود که با تغییر معادلات قدرت و خروج نیروهای شوروی، توازن شکننده فروریخت و دولت مرکزی کنترل منطقه را دوباره به دست گرفت، سقوط این جمهوری تجربه تاریخی تعیین‌کننده‌ای بود که در حافظه جمعی کوردها باقی ماند و نشان داد که جنبش‌های ملی بدون پشتوانه‌ای پایدار در ساختار قدرت منطقه‌ای و جهانی، در معرض سرنوشت دولت‌های موقت و شکننده قرار دارند.
بعدها تجربه مشابهی در باشور کوردستان رخ داد. در دهه 1970، جنبش کوردی بارزانی با حمایت ایران و آمریکا علیه حکومت صدام حسین مبارزه می‌کرد، اما این حمایت بیش از آنکه مبتنی بر همبستگی با مسئله کورد باشد، بخشی از رقابت ژئوپولیتیک میان دولت‌های منطقه‌ای بود. هنگامی که این رقابت با امضای توافق الجزایر ۱۹۷۵ میان ایران و عراق پایان یافت، حمایت از جنبش کوردی نیز به‌طور ناگهانی قطع شد.
فروپاشی سریع این جنبش نشان داد که در سیاست منطقه‌ای، جنبش‌های آزادی‌خواه اغلب به ابزار فشار در معادلات قدرت تبدیل می‌شوند؛ ابزارهایی که ممکن است در لحظه‌ای که دیگر کارکرد ژئوپولیتیک ندارند، کنار گذاشته شوند.
دهه‌ها بعد، تجربه‌ای مشابه در جریان همه‌پرسی استقلال اقلیم کوردستان 2017 رخ داد، با وجود مشارکت بالای 90 درصدی کوردها در این همه‌پرسی، قدرت‌های جهانی و منطقه‌ای از آن حمایت نکردند و فشارهای سیاسی و نظامی علیه باشور افزایش یافت. این تجربه بار دیگر نشان داد که مسئله کورد در سیاست بین‌الملل اغلب تابع موازنه قدرت است، نه اصول اعلام‌شده‌ای چون حق تعیین سرنوشت.
در دهه اخیر، تجربه روژئاوا در شمال سوریه نیز این الگوی تاریخی را تکرار کرد. نیروهای کوردی در مبارزه با داعش یکی از مؤثرترین نیروهای زمینی بودند که در مقطعی از حمایت نظامی آمریکا برخوردار شدند، اما در سال 2019، تصمیم دولت دونالد ترامپ برای عقب‌نشینی نیروهای آمریکایی از روژئاوا باعث شد مناطق کوردی در برابر حملات ترکیه و نیروهای نیابتی‌اش آسیب‌پذیر شوند، این تحول نشان داد که حتی اتحادهایی که در میدان جنگ شکل می‌گیرند نیز می‌توانند در چارچوب منافع متغیر قدرت‌های بزرگ دگرگون شوند.
در ادامه نیز، در جریان تحولات امنیتی سوریه و ظهور دوباره گروه‌‌های جهادی اینبار در لباس تحریرالشام، حمایت خارجی از کوردها همواره با محدودیت‌ها و تردیدهای جدی همراه بوده است. درنتیجه، تجربه روژئاوا بار دیگر همان درس تاریخی را تکرار کرد که پیش‌تر در روژهلات و باشور دیده شده بود که در سیاست بین‌الملل، اتحادها اغلب موقتی‌اند و منافع قدرت‌ها تعیین‌کننده نهایی است.

عقلانیت سیاسی در پرهیز از جنگ
در شرایطی که تنش‌های منطقه‌ای به سرعت می‌توانند به درگیری‌های گسترده تبدیل شوند، تصمیم احزاب کوردستانی روژهلات برای پرهیز از ورود به جنگ زمینی علیه ایران حاصل نوعی بازاندیشی تاریخی و عقلانیت سیاسی است که در بستر یک قرن تجربه پرهزینه شکل گرفته است.
درواقع جنبش‌هایی همچون کوردستان که فاقد دولت مستقل‌اند، ناگزیرند سیاست خود را در فضایی پیچیده از توازن‌های قدرت تنظیم کنند. در چنین فضایی، هر تصمیم نظامی می‌تواند پیامدهایی فراتر از میدان نبرد داشته باشد و سرنوشت یک جامعه را برای دهه‌ها تحت تأثیر قرار دهد. به همین دلیل، خودداری از جنگ گاه نوعی کُنش آگاهانه برای حفظ بقا و دستاوردهای تاریخی است.

اقلیم کوردستان: پناهگاه ژئوپولیتیک در میان بحران‌ها
اقلیم کوردستان برای بسیاری از جنبش‌های کوردی اهمیتی فراتر از یک منطقه جغرافیایی دارد. از دهه 1990 و پس از شکل‌گیری ساختار خودگردان در این منطقه، باشور به نوعی پناهگاه ژئوپولیتیک برای فعالیت سیاسی و سازمانی کوردها تبدیل شد. احزاب کوردی از بخش‌های مختلف کوردستان توانستند در این فضا ساختارهای سیاسی، رسانه‌ای و اجتماعی خود را حفظ کنند.
از این منظر، کشیده شدن جنگ‌های منطقه‌ای به مرزهای اقلیم می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک بحران امنیتی داشته باشد. چنین وضعیتی ممکن است ثبات شکننده این منطقه را برهم بزند و دستاوردی را که طی دهه‌ها مبارزه و هزینه‌های سنگین شکل گرفته، در معرض خطر قرار دهد.
به عبارت دیگر، نخستین ملاحظه اساسی در مخالفت با جنگ زمینی، خطر تبدیل شدن باشور به میدان جنگ نیابتی است. در تاریخ معاصر خاورمیانه، مناطق پیرامونی اغلب به صحنه‌ای برای رقابت قدرت‌های بزرگ تبدیل شده‌اند؛ جایی که نیروهای مستقل آزادی‌خواه ناخواسته درگیر منازعاتی می‌شوند که فراتر از اهداف و توان آنان است.
در چنین شرایطی، ورود احزاب کوردی به جنگی که بازیگران منطقه‌ای و جهانی در آن حضور دارند، می‌تواند کوردستان را به عرصه‌ای برای بازتولید همان الگوی تاریخی یعنی استفاده ابزاری از نیروهای نیمه مستقل در معادلات ژئوپولیتیک تبدیل کند.
بنابراین عامل تعیین‌کننده، ضرورت حفظ ثبات اقلیم کوردستان است. این منطقه که پس از دهه‌ها مبارزه و تحولات سیاسی در عراق به نوعی خودمختاری نسبی دست یافت، امروز یکی از فضاهای نسبتاً پایدار در جغرافیای کوردستان است.
همانطور که اشاره شد، برای تمامی احزاب روژهلات، باشور نه‌تنها واحدی سیاسی در عراق، بلکه پناهگاهی ژئوپولیتیک برای فعالیت سیاسی و سازمانی است. حضور طولانی‌مدت احزاب در این منطقه نیز نشان می‌دهد که اقلیم به بخشی از زیرساخت سیاسی جنبش کوردی در کل کوردستان تبدیل شده است.
در چنین شرایطی، کشیده شدن جنگ به مرزهای اقلیم می‌تواند پیامدهایی فراتر از یک بحران امنیتی داشته باشد. چنین سناریویی ممکن است ثبات شکننده این منطقه را برهم بزند و دستاوردی را که طی دهه‌ها مبارزه شکل گرفته است، در معرض تهدید قرار دهد.

جامعه کوردی و هزینه‌های انسانی جنگ
عامل بعدی، ملاحظات انسانی و اجتماعی جنگ است. تجربه‌های تاریخی نشان داده‌اند که جنگ‌های زمینی در نهایت به ویرانی ساختارهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی جوامع محلی منجر می‌شوند. اگر جنگ به مناطق روژهلات و باشور کوردستان کشیده شود، شهرها و روستاها به میدان نبرد تبدیل می‌شوند؛ وضعیتی که پیامدهای آن تنها به دوره جنگ فرسایشی محدود نمی‌ماند و می‌تواند نسل‌های بعدی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. جنگ‌های طولانی در عراق و سوریه نمونه‌هایی روشن از این واقعیت‌اند؛ جایی که درگیری‌های نظامی نه‌تنها دولت‌ها، بلکه بافت اجتماعی و زندگی روزمره مردم را نیز دگرگون کرده‌اند.

حافظه تاریخی و بی‌اعتمادی به قدرت‌های بزرگ
سومین عامل، تجربه تاریخی بی‌اعتمادی به قدرت‌های بزرگ است. در حافظه سیاسی کوردها، نمونه‌های متعددی وجود دارد که نشان می‌دهد حمایت قدرت‌های خارجی از جنبش‌های کوردی اغلب موقتی و وابسته به منافع ژئوپولیتیک بوده است.
از تجربه جمهوری کوردستان گرفته تا تحولات روژئاوا، تاریخ نشان داده است که قدرت‌های بزرگ زمانی از جنبش‌های مستقل حمایت می‌کنند که با اهداف استراتژیک آنان همسو باشد. در لحظه‌ای که این همسویی از میان برود، اتحادها نیز دگرگون می‌شود.
این تجربه‌ها به نوعی حافظه انتقادی در سیاست کوردی تبدیل شده‌اند؛ حافظه‌ای که رهبران کوردی را به احتیاط در برابر وعده‌های قدرت‌های جهانی سوق می‌دهد.
پس بنابراین  تصمیم احزاب روژهلات را می‌توان در چارچوب نوعی واقع‌گرایی سیاسی دید. واقع‌گرایی به معنای پذیرش محدودیت‌های ساختاری قدرت و تلاش برای حرکت در چارچوب این محدودیت‌هاست. رهبران احزاب کوردی می‌دانند که در برخی مقاطع تاریخی، پرهیز از جنگ خود می‌تواند شکلی از مقاومت سیاسی باشد؛ مقاومتی که هدف آن حفظ جامعه، دستاوردهای سیاسی و امکان‌های آینده است.
در این چارچوب، مخالفت احزاب روژهلات با ورود به جنگ زمینی نتیجه نوعی عقلانیت تاریخی در سیاست کوردی دانست؛ عقلانیتی که از دل تجربه‌های پرهزینه گذشته شکل گرفته و می‌کوشد میان آرمان آزادی و واقعیت‌های سخت ژئوپولیتیک خاورمیانه تعادل برقرار کند. از این رو، تصمیمات استراتژیک امروز در کوردستان نتیجه نوعی «خرد تاریخی» است؛ خردی که می‌کوشد میان رؤیای آزادی و ضرورت بقا راهی میانه بیابد. در چنین چارچوبی، سیاست کوردی بیش از هر چیز تلاشی است برای حرکت در مرز باریک میان امید تاریخی و واقع‌گرایی سیاسی.
عامل چهارم این است که در تحلیل تحولات کنونی روژهلات و ایران، یکی از واقعیت‌های بنیادین سیاست بین‌الملل آن است که قدرت‌های جهانی غالباً به دنبال تغییر رفتار دولت‌ها هستند، نه الزاماً تغییر کامل ساختار قدرت آن‌ها. در چنین چارچوبی، فشارهای سیاسی و نظامی خارجی بیشتر در راستای بازتنظیم موازنه قدرت در منطقه عمل می‌کنند تا ایجاد یک نظم سیاسی کاملاً جدید. از این منظر، نیروهای سیاسی کوردی نیز به این درک رسیده‌اند که اتکای کامل به حمایت خارجی نه‌تنها تضمینی برای تغییرات ساختاری ایجاد نمی‌کند، بلکه می‌تواند آنان را به بخشی از رقابت‌های ژئوپولیتیک تبدیل کند. تجربه تاریخی در خاورمیانه نشان داده است که قدرت‌های بزرگ در بسیاری از موارد استراتژی مشخصی برای آینده سیاسی کشورها ارائه نمی‌کنند و بیشتر به مدیریت بحران‌ها و کنترل رفتار دولت‌ها می‌اندیشند.
در چنین فضایی همپیمانی احزاب کوردی بر این باورند که تغییرات پایدار در ایران بیش از هر چیز به تحولات اجتماعی درونی و شکل‌گیری جنبش‌های دموکراتیک فراگیر وابسته است؛ جنبش‌هایی که در سال‌های اخیر بارها در قالب اعتراضات گسترده اجتماعی ظهور کرده‌اند. در کنار این رویکرد، بحث درباره آینده ساختار سیاسی ایران نیز در قالب مدل‌هایی مانند نظام‌های غیرمتمرکز و مشارکتی مطرح می‌شود که هدف آن ایجاد نوعی توازن میان هویت‌های متکثر و ساختار قدرت سیاسی است. در عین حال، تجربه‌های منطقه‌ای نشان می‌دهد که ورود  به چنین معادلاتی می‌تواند تنش‌ها را تشدید کند و بحران‌های موجود را پیچیده‌تر سازد؛ مسئله‌ای که سبب شده بخشی از نیروهای سیاسی کوردی بیش از پیش بر راهکارهای درون‌زا و سیاسی به جای اتکا به مداخله خارجی تاکید کنند.

تلاش دوباره

از سرگرمی خنثی‌نما تا دستگاه بازتولید خاطره، مرکز و حذف

قندیل پرس- یادداشت تحلیلی تلویزیون «من و تو» را نمی‌شود فقط یک شبکه سرگرمی دانست، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *