یادداشت تحلیلی
روژئاوا امروز در جایگاه آزمونی عینی برای سنجش نسبت میان اخلاق، قدرت و بحران در خاورمیانه معاصر ایستاده است. آنچه روژئاوا تجربه میکند حاصل انتخابی آگاهانه در برابر نظمی است که بقا را به توانایی تولید و مدیریت بحران پیوند میزند و اخلاق را به امری مزاحم در منطق سیاست قدرتمحور تقلیل میدهد.
پرسشهای محوری این نوشتار آن است که چرا کُنشگری که به نیابت از جهان در برابر داعش ایستاد و آگاهانه از «ابزارسازی بحران» پرهیز کرد و اکنون با فشار و تهدیدی موجودیتی مواجه شده است؟ آیا اگر روژئاوا بهجای مدیریت و بازپروری تحمیلی کمپها و زندانهای داعش، از آنها بهعنوان اهرم فشار ژئوپلیتیک استفاده میکرد، امروز همچنان در معرض این سطح از تهاجم و توحش ترکیه و نیروهای تکفیری نیابتیاش با چراغ سبز آمریکا و اسرائیل قرار داشت، یا میتوانست بهعنوان یکی از بازیگران معاملهگر در نظم بحرانمحور منطقه موقعیت متفاوت و بازدارندهتری برای خود بسازد؟
پاسخ به این پرسشها، مستلزم تفکیک «سطح اخلاقی»، «سطح ساختاری قدرت» و «سطح واقعگرایانه ژئوپلیتیک» است؛ زیرا روژئاوا دقیقاً در محل تلاقی این سه سطح ایستاده است.
نخست، در «سطح واقعگرایی ژئوپلیتیک»، تردیدی نیست که مدیریت کمپها و زندانهای داعش بدون برخورداری از «حق معامله» یا «اهرم فشار» عملاً روژئاوا را از یکی از معدود ابزارهای قدرت سخت و نیمهسخت محروم کرد. در نظم بحرانمحور خاورمیانه، بازیگرانی که توانایی تبدیل تهدید به ابزار چانهزنی دارند، کمتر هدف تهاجم مستقیم قرار میگیرند. اگر روژئاوا مسئله زندانیان داعش را بهعنوان یک مسئله بینالمللیِ هزینهزا برای دولتهای منطقه و غربی تعریف میکرد – نه صرفاً یک مسئولیت اخلاقی- سطح بازدارندگی آن در برابر ترکیه و نیروهای نیابتیاش بهمراتب بالاتر میبود. در چنین سناریویی، هرگونه حمله به روژئاوا بهمعنای بازتولید یک بحران امنیتی فراملی تلقی میشد که هزینههای آن فراتر از مرزهای روژئاوا و سوریه گسترش مییافت.
اما در «سطح ساختاری قدرت»، مسئله پیچیدهتر میشود. روژئاوا نه یک دولت بهرسمیتشناختهشده است و نه در شبکه رسمی تصمیمگیری امنیت جهانی جایگاهی تثبیتشده دارد. حتی اگر این اهرم ژئوپلیتیک بهکار گرفته میشد، امکان تبدیل آن به یک «قدرت معاملهگر پایدار» با محدودیتهای جدی مواجه بود. قدرتهای بزرگ تمایل دارند چنین ابزارهایی را در چارچوب دولتها مدیریت کنند، نه پروژههای سیاسیِ بدیل. بنابراین، استفاده ابزاری از زندانیان داعش میتوانست سطحی از بازدارندگی تاکتیکی ایجاد کند، اما تضمینی برای مصونیت راهبردی روژئاوا فراهم نمیکرد.
سطح سوم، یعنی «اخلاق سیاسی»، نقطه تمایز بنیادین روژئاواست. روژئاوا از آغاز کوشید خود را نه بهمانند بازیگری در منطق «باجگیری بحران»، بلکه بهعنوان بدیلی هنجاری(کنفدرالیسم دموکراتیک) در دل خشونت ساختاری منطقه تعریف کند. مدیریت تحمیلی کمپها و زندانهای داعش، بخشی از همین انتخاب اخلاقی بود، انتخابی که مشروعیت اخلاقی تولید کرد، اما قدرت بازدارندگی سخت نه. اینجاست که پاسخ پرسش دشوار میشود؛ زیرا روژئاوا عمداً از تبدیل رنج و تهدید به سرمایه ژئوپلیتیک پرهیز کرد.
اگر روژئاوا از کمپها و زندانیان داعش بهعنوان اهرم فشار ژئوپلیتیک استفاده میکرد، احتمالاً با این سطح از توحش نیروهای امنیتی ترکیه در دمشق مواجه نمیشد و میتوانست خود را بهعنوان بازیگری قابل معامله در نظم بحرانمحور منطقه نشان دهد؛ اما این مسیر، مستلزم عبور از همان بنیان اخلاقیای بود که روژئاوا بر آن بنا شد. از اینرو، مسئله نه ناتوانی روژئاوا در فهم منطق ژئوپلیتیک، بلکه انتخاب آگاهانه پرداخت بهای ژئوپلتیک بهجای فروختن اخلاق است؛ انتخابی که مشروعیت هنجاری آفرید، اما آن را در برابر منطق عریان قدرت، آسیبپذیر باقی گذاشت.
در این راستا، فرار زندانیان داعش از کمپهای روژئاوا را نمیتوان صرفاً یک رخداد امنیتی دانست. این رویداد، در سطحی عمیقتر، نشانهای است از چگونگی معامله قدرتهای جهانی و منطقهای بر سر نیرویی که به نیابت از جهان علیه داعش جنگید. روژئاوا، که عملاً نقش «پلیس جهانی» در مهار داعش را ایفا کرد، اکنون به موضوع معامله میان آمریکا، اسرائیل و ترکیه بدل شده است. بنابراین در چارچوب نظری «سیاست بحرانهای قابل بهرهبرداری»، آنچه امروز بر روژئاوا تحمیل میشود نتیجهی امتناع آگاهانه از بازی با کارت بحران است.
معامله بر سر اخلاق: آمریکا، اسرائیل و ترکیه
تحمیل نگهداری هزاران زندانی داعش و خانوادههایشان به روژئاوا، بدون پشتوانهی حقوقی، امنیتی و سیاسی پایدار، از ابتدا یک راهحل موقت و شکننده بود، اما این شکنندگی نتیجهی تصمیم آگاهانه قدرتهای فرامنطقهای برای باز نگهداشتن بحران بود. یعنی آمریکا با عقبنشینی تدریجی، اسرائیل با نگاه امنیتمحور ابزاری و ترکیه با پروژهی حذف ژئوپلیتیک کوردها، عملاً بر سر روژئاوا معامله کردند؛ نیرویی که زمانی ضروری بود و اکنون معامله قدرت شده است.
از منظر نظریه قدرت، روژئاوا در وضعیت یک پارادوکس قرار دارد، اگر از بحران داعش بهرهبرداری میکرد، امروز کمتر تحت فشار بود؛ چون بهرهبرداری نکرد، اکنون هدف حذف نظامی و سیاسی قرار گرفته است. این پارادوکس نشان میدهد که نظم منطقهای، اخلاق را نه بهعنوان فضیلت، بلکه بهعنوان ضعف تفسیر میکند. با این حال، روژئاوا نشان داده است که اخلاق میتواند نهتنها یک موضع انسانی، بلکه شکلی از مقاومت سیاسی باشد؛ مقاومتی که حاضر است هزینه بدهد، اما به منطق گروگانگیری و معامله بر سر جان انسانها تن ندهد.
به عبارت دیگر، روژئاوا امروز تحت فشار ترکیه و نیروهای نیابتیاش است، چون نخواست به بخشی از اقتصاد بحران در خاورمیانه تبدیل شود. فرار زندانیان داعشی آینهای است از بهای سنگین اخلاق در سیاست جهانی؛ بهایی که روژئاوا آگاهانه پرداخت، در جهانی که آمریکا، اسرائیل و ترکیه بحران را ابزار میدانند. روژئاوا ثابت کرد که حتی در سختترین شرایط، میتوان از قدرت بدون سقوط به ابتذال بحران استفاده کرد و درست به همین دلیل است که امروز، بیش از هر زمان دیگر، زیر آتش قرار دارد.
نظم بینالمللی و تنبیه کنشگران غیرقابل معامله
در منطق مسلط سیاست جهانی، مشروعیت نه از اخلاق، بلکه از قابلیت تبدیلشدن به اهرم فشار تولید میشود. بازیگری که نتواند تهدید بسازد، بحران نگه دارد یا هزینه ایجاد کند، از چرخهی حمایت خارج میشود. روژئاوا دقیقاً در همین نقطه ایستاده آن هم بهدلیل کارآمدیِ اخلاقی بیش از حد.
روژئاوا بحران داعش را خنثی کرد، اما آن را زنده نگه نداشت و این دقیقاً همان کاری است که نظم بحرانمحور تاب آن را ندارد. در جهانی که بحران باید «مدیریتشده اما حلنشده» باقی بماند، کُنشگری که به سمت حل واقعی حرکت میکند، به عنصر حذفی تهدید میشود. در این چارچوب، داعش دیگر یک دشمن نیست، بلکه زیرساخت ژئوپلیتیک است؛ چیزی شبیه به منبع انرژی سیاسی که بازیگران مختلف میتوانند از آن استفاده کنند. ترکیه برای مشروعیتبخشی به مداخله، آمریکا برای تنظیم سطح حضور، و اسرائیل برای بازتعریف معادلات امنیتی منطقهای.
روژئاوا اما این زیرساخت را از کار انداخت، بدون آنکه جایگزینی در نظام قدرت داشته باشد. اما نتیجه بیدفاعشدن در برابر بازیگرانی است که هنوز به این زیرساخت نیاز دارند. فشار ترکیه و نیروهای نیابتیاش، در این معنا، واکنشی به «تهدید اخلاقی» روژئاواست، نه تهدید نظامی آن.
معنای تاریخی انتخاب روژئاوا
از منظر فلسفه سیاسی، روژئاوا وارد وضعیت تنهایی ساختاری شده است؛ وضعیتی که هانا آرنت آن را خطرناکتر از دشمنی آشکار میدانست. روژئاوا نه دشمن رسمی قدرتهای بزرگ است و نه متحد ضروری آنها. همین وضعیت معلق، آن را به هدفی کمهزینه برای فشار، حمله و معامله بدل کرده است. امتناع روژئاوا از چانهزنی با کارت داعش، روژئاوا را به کنشگری اخلاقی در نظمی غیراخلاقی تبدیل کرد و چنین کنشگری همواره اولین قربانی است.
تهاجم ترکیه با گروه تحریرالشام، نه صرفاً پروژهی امنیتی، بلکه مکانیسم تصحیح نظم است، پیامی روشن به همه بازیگران محلی که خروج از منطق بحرانسازی، هزینه دارد. خشونت نیابتی جایگزین فشار دیپلماتیک میشود، زیرا حذف اخلاق نیازی به توجیه رسمی ندارد.
در نهایت، اهمیت روژئاوا نه در پیروزی یا شکست نظامی، بلکه در افشای ساختار واقعی سیاست جهانی است. روژئاوا نشان داد که مسئلهی اصلی خاورمیانه فقط استبداد یا تروریسم نیست، بلکه نظمی است که تنها با بحران نفس میکشد و هر کُنشگری را که بخواهد بحران را به مسئولیت تبدیل کند، طرد میکند.
به همین دلیل فشار بر روژئاوا؛ واکنش سیستماتیک به تلاشی است برای واردکردن اخلاق به جایی که اساساً برای حذف آن طراحی شده است. اینجاست که روژئاوا، فراتر از یک جغرافیا، به مسئلهای فلسفی در سیاست معاصر تبدیل میشود.
قندیل پرس