✍ ریوار آبدانان
خیزش سرتاسری دیماه ۱۴۰۴ با وجود آنکه با اعلان جنگ خامنهای به مردم و کشتارهای بسیار وحشیانه مواجه شد، اما تقابل جامعه با حکومت را وارد مرحلهای تازه و بیبازگشت نمود. مناطق جنوبی کوردستان شامل کرماشان، ایلام و بخشهایی از همدان و لرستان ( یعنی زاگرس جنوبی که بخش عمدهی کوردستان را تشکیل میدهد) و نیز خراسان شمالی حضوری بسیار پررنگ در این خیزش دموکراتیک مردمی داشتند. کرماشان بهعنوان مرکز سیاسی کوردستان، پیشقراول این خیزش دموکراتیک بود و شهرهای ملکشاهی و آبدانان مُهر خود را بر این جنبش زدند و صحنههایی بهیادمانی از آگاهی و ارادهی مردمی خلق کردند. اسدآباد و کوهدشت، شاباد و گیلان، قصرشیرین و سرابله، مهران و هرسین، دهلران و دلفان و دیگر شهرها قابلیتهای بالای سیاسی و اجتماعی خود را به نمایش گذاشتند. اما احزاب کوردی، رسانههای کوردی و نهادهای سیاسی کوردی چه عملکردی داشتند و چه نوع سیاستی را در قبال این خیزش دموکراتیک مردمی در پی گرفتند؟
با وجود آنکه میدانم در میان سازمانهای سیاسی و رسانههای کورد، انتقادپذیری چندان به مذاق خوش نمیآید اما حرف خود را صراحتا میزنم: در این خیزش مردمی، بار دیگر سیاست تبعیضآمیز و «یک بام و دو هوا»ی احزاب، نهادهای سیاسی و رسانههای غیرملی کوردی، مانند دم خروس بیرون زد!
اولا احزاب کوردی به دلیل ملیگرایی مذهبیـ لهجهایـ منطقهای شدیدی که در ساختارشان حاکم است عملا ایلام و کرماشان را چیزی فراتر از یک ابزار سیاسی برای چانهزنی با اپوزیسیون ایرانی نمیدانند (پس از انقلاب ۵۷ نیز با محدودکردن مسئلهی کورد به مناطق سنینشین و حذف ایلام و کرماشان از معادله، همین رفتار را نشان داده بودند).
ثانیا این احزاب در جریان خیزش مردمی اخیر، دچار نگرشی انفعالی بودند و میگفتند «اعتراضات ایران و تهران ربطی به کوردها ندارد» و این نگرش منفعلانهی خود را با تمام قدرت به ذهن جامعهی کورد نیز پمپاژ کرده و مناطق شمالی کوردستان (سنندج و مهاباد) را دچار انجماد سیاسی کردند. با این حال، کرماشان و ایلام دقیقا همانند جنبش انقلابی «زن زندگی آزادی» با همهی توان وارد میدان مبارزه شدند و وزنهی سیاسی کوردها را در معادلات سیاسی ایران بالا بردند و نشان دادند تا چه حد میتوانند بر کل ایران تأثیرگذار باشند. با فشار سیاسی فوقالعادهای که ایلام و کرماشان وارد کردند، نهایتا احزاب کوردی پا روی راهبرد انفعالی خود گذاشتند و طی اقدامی مثبت دعوت به اعتصاب همگانی کردند. این تنها عملکرد سیاسی مثبت این احزاب در قبال مناطق جنوبی کوردستان بود و با استقبال مردم نیز مواجه شد. این اقدام سیاسی همگرایانه جای تقدیر دارد. اگرچه تلاشهای مصادرهجویانهای که برخی سازمانها (و نه همگی) انجام دادند نیز از چشم کسی مخفی نماند. این تلاشها تنها به خدمت ماشین سرکوب رژیم درآمدند.
نهادهای مطرح سیاسی کورد، بهخصوص حکومت اقلیم کوردستان عراق، سکوت کامل اختیار کردند و حتی در سطح شخصی نیز واکنشی نشان ندادند. عملا کشتار گستردهی مردم کورد شیعه و یارسان در کرماشان و ایلام نادیده گرفته شد. و چه شباهت عجیبی با کشتار و تعریب کوردهای فیلی عراق توسط رژیم بعث و سکوت سازمانهای کورد در آن دوران داشت! کنگرهی ملی کوردستان (ک.ن.ک) هم که در دهمین روز این خیزش مردمی، بیانیهای صادر کرد در بیانیهی خود حتی یک کلمه هم اشارهای به نام کرماشان و ایلام نکرد! سایر نهادهای سیاسی کوردستانی نیز تنها در سطح ارزیابیهای شخصی، واکنش نشان دادند و به خود زحمت ندادند حتی یک بیانیهی رسمی صادر کنند!
رسانههای کوردی رویکرد «کجدار و مریز» در پی گرفتند و بازهم مثل همیشه نتوانستند صدای مردم ایلام و کرماشان باشند. آندسته از رسانهها که تلاش کردند این رویه را کنار بگذارند نیز نتوانستند پاسخگو باشند زیرا زیرساخت و تفکر آنها آمادگی این تحول را نداشت و بهاصلاح خیلی دیر به خود آمدند. اصولا ساختار این رسانهها بر پایهی تمرکز روی دو لهجهی سورانی و کرمانجی است و دیگر لهجهها از منظر آنها «حاشیه» و یا در بهترین حالت «چاشنی» محسوب میشوند. اینها از چشم مردم کورد کرماشان و ایلام پنهان نمانده است. سالهاست شاهد انتقادات گستردهی فعالان مدنی و فرهنگی کرماشانی و ایلامی از رسانههای کوردی بودهایم که متاسفانه به جایی نرسیده است. انگار این رسانهها برایشان مهم نیست که در این مناطق مخاطبی داشته یا نداشته باشند!
طی این جنبش مردمی، مناطق جنوبی کوردستان بار دیگر مشاهده کردند که گفتمان سیاسی سنتی کوردی، یک گفتمان فراگیر و ملی نیست، نمیتواند پاسخگوی نیاز آنها باشد و سنخیتی چندانی با تاریخ، فرهنگ، جغرافیای سیاسی و مطالبات کوردهای کرماشان و ایلام ندارد. برای مناطق جنوبی کوردستان (ایلام و کرماشان)، گفتمان کوردی متفاوتی لازم است. گفتمانی دموکراتیک که هم کوردیـ کوردستانی باشد و هم بتواند در کلیت سیاسی ایران جایگاهی برای خود تعریف کند. با گذار از دیکتاتوری جمهوری اسلامی، میتوان چنین گفتمان سیاسیای را زیر عنوان پروژهی اتحادیهی دموکراتیک زاگرسنشینان و در چارچوب جمهوری دموکراتیک ایران عملی نمود. برای مناطق کوردنشین پراکنده در ایران، نظیر خراسان شمالی نیز چنین پروژهای میتواند چارهآفرین باشد. این بزرگترین درسی است که خیزش دموکراتیک دیماه ۱۴۰۴ برای مناطق جنوبی کوردستان و خراسان شمالی دربر داشت.
قندیل پرس