قندیل پرس- گزارش تحلیلی
در دل یکی از متراکمترین بحرانهای سیاسی و اجتماعی ایران، احزاب کوردی با وجود برخورداری از ساختارهای تشکیلاتی منسجم، سابقه طولانی در مبارزه و حضور در مناطق استراتژیک، همچنان در جایگاه بازیگران حاشیهای باقی ماندهاند. تنوع ایدئولوژیک، فقدان ائتلاف درونکوردی، ترس از برچسب وابستگی خارجی و شکاف میان پایگاهها و افق ملی، همگی دست به دست هم دادهاند تا از ظرفیت بالفعل آنها در بزنگاههای تاریخی، استفادهای حداکثری نشود. این یادداشت کوتاه، تلاشی است برای بررسی این بنبست راهبردی.
میراث زخم و محاسبه ریسک؛ چرا احزاب کوردی در ایران جانب احتیاط را برمیگزینند؟
تجربه تاریخی احزاب کوردی در ایران، مشحون از سرکوبهای خونین، حکمهای قضایی بیرحمانه، تبعید، اعدام و بیانیههای حکومتی با بار امنیتی است که بر آنها «برچسب دشمن» زدهاند. این تجربه نه تنها حافظه جمعی کوردها را شکل داده، بلکه هندسهای از «تنبیه سیاسی» ساخته است که تا به امروز بهمثابه ابزاری برای بازدارندگی بهکار گرفته میشود.
از حکم جهاد خمینی علیه حزب دموکرات کوردستان ایران در سال 1980 و بمباران اردوگاههای مرزی دیگر احزاب، تا موج بازداشتهای دستهجمعی اعضا و حامیان پژاک، کومله و دموکرات در روژهلات، ساختار امنیتی جمهوری اسلامی همواره کوشیده تا هزینه ورود احزاب به کُنشهای سیاسی، بهویژه در بزنگاههای اعتراضی را بهطرز تصاعدی افزایش دهد.
اعلامیههای وزارت اطلاعات، احکام قضایی علیه فعالان سیاسی، ترور رهبران در خارج از کشور و حملات توپخانهای به مناطق مرزی، همگی نشانههای این «هندسهی تنبیه»اند که همچون سایهای سنگین بر استراتژی تصمیمگیری احزاب کوردی افتاده است.
نتیجه این میراث سرکوب، نوعی «محاسبه ریسک نسبی» در ساختار احزاب است؛ جایی که منفعت کوتاهمدتِ پیشاهنگی در اعتراضات سراسری، با احتمال بازتولید همان الگوی خونین سرکوبِ گذشته سنجیده میشود. ترس از تکرار تجربههای دهههای گذشته، تمایل به احتیاط، اجتناب از «آوانتوریسم سیاسی» و حفظ نیروی تشکیلاتی برای روزهای سرنوشتسازتر را تقویت کرده است.
درواقع، جمهوری اسلامی با هوشمندی سرکوب را به ابزاری برای مهار پیشدستی اپوزیسیون بدل کرده، بهطوریکه اکنون هر حرکت اعتراضی باید نه فقط از منظر تاکتیکی، بلکه در چارچوب «هزینه بازدارنده تاریخی» تحلیل شود. احزاب کوردی، در این منظومهی قدرت، با دو جبهه مواجهاند، رژیمی که مرزها را میبندد و مردمی که از آنها انتظار کُنشگری دارند. همین تضاد، موقعیت آنان را پیچیده کرده است.
تلهای بهنام حمایت خارجی و سکوت تحمیلی بر اپوزیسیون کورد
در ساختار امنیتی- تبلیغاتی جمهوری اسلامی، یکی از مؤثرترین ابزارهای سرکوبِ مشروعیت سیاسی مخالفان، بهرهگیری از «اتهام وابستگی به بیگانگان» است؛ اتهامی که بهویژه علیه احزاب کوردی و بازیگران غیردولتی در روژهلات، بهکرات بهکار گرفته شده است. این ابزار، نه صرفاً اتهامی رسانهای، بلکه شکلی از تهدیدِ سیاسی ـ امنیتی است که تبعات آن میتواند بازداشت، ترور شخصیتی، یا حتی توجیه حمله نظامی باشد.
نمونهای بارز از این وضعیت را میتوان در واکنش حکومت ایران به اظهارات دونالد ترامپ دید؛ زمانی که او از اعتراضات فعلی در ایران حمایت کرد یا در توییتی به «ملت بزرگ ایران» پیام داد. همان اظهارات، بلافاصله در رسانههای رسمی ایران بهعنوان «سند وابستگی اپوزیسیون» بازنمایی شد. صداوسیمای جمهوری اسلامی، با پخش تصاویر ترامپ و همزمان نمایش اعتراضات خیابانی، این معادله را ساخت که هر معترض است، مأمور واشنگتن است و با این حکم جنایات علیه معترضان را مشروعیت داد.
بهواقع این خط تبلیغاتی، با بهرهگیری از حافظهی تاریخی استعمار و احساسات ضدامپریالیستی، تلهای روانی و سیاسی برای مخالفان میسازد. احزاب کوردی نیز، بهخوبی از این سازوکار مطلعاند؛ بنابراین حتی اگر از حمایت خارجی بهرهمند باشند، در بیان عمومی از پذیرش آن خودداری میکنند، چرا که هر نشانهای از «ارتباط فرامرزی»، میتواند به برچسب «پروژه بیگانگان» بینجامد.
این وضعیت باعث شده اپوزیسیون کوردی از «مالکیت داخلی شعارها» و رهبری علنی صحنه اعتراضی تا حدودی محتاط باشند، نه از سر بیتفاوتی، بلکه بهخاطر محاسبهای دقیق، در معادله تبلیغاتی حکومت، هر کمک خارجی برابر با خیانت داخلی است.
در نتیجه، رژیم ایران با مهارت رسانهای و سرکوب اطلاعاتی، «اتحاد اعتراضی» را با «وابستگی» معادل میسازد و هر جنبشی را با یک توییت یا بیانیه از سوی یک بازیگر خارجی، بیاعتبار میسازد. این، نهفقط تهدیدی برای مشروعیت اپوزیسیون، بلکه عاملی است که بر چینش نیروها در میدان، تصمیمگیری احزاب و حتی شعارهای انتخابشده در خیابان تأثیر میگذارد.
تنوع یا تشتت؟ پارادوکس پیشاهنگی کوردها در سایهی پراکندگی ایدئولوژیک
اکنون جنبش کوردی در ایران و منطقه پدیدای همگون و یکنواخت نیست؛ بلکه پهنهای از گرایشهای ایدئولوژیک، ساختارهای سازمانی و راهبردهای سیاسی را در خود جای داده است. این تنوع، اگرچه از منظر نظری غنای استراتژیک محسوب میشود، در عمل ساختار تصمیمگیری جمعی را پیچیده و دستیابی به اجماع را دشوار ساخته است، چیزی که در بزنگاههای حساس سیاسی، از «واحد سیاسیِ پیشاهنگ» یکپارچه جلوگیری میکند و ریسک اعلام رهبری واحد را بالا میبرد.
طیف ایدئولوژیک و سازمانی در جنبش کوردی
در طول دهههای گذشته، احزاب کوردی ایرانی و منطقهای به چند جبهۀ اصلی تقسیم شدهاند که هرکدام بر مبنای پیشفرضها و اهداف خاص خود عمل کردهاند، ملیگرایان کورد مانند حزب دموکرات کوردستان ایران – PDKI که بر حقوق ملت، خودمختاری و چارچوب حقوقبشری مدنی تأکید دارند، اما در عمل از راهبردهای سنتی و گفتوگو با ساختارهای رسمی خودداری نکردهاند. چپگرایان/ سکولارها (نمونهی کومله کوردستان) که ریشه در سنتهای مارکسیستی- لنینیستی دارد و بر عدالت اجتماعی، طبقه و برابری اقتصادی تمرکز میکند. احزاب مسلح و آزادیخواه کمّیتهای همچون حزب حیات آزاد کوردستان (پژاک)، که ترکیبی از راهبردهای نظامی و سیاسی را در پیش گرفتهاند و بر ایدههای کنفدرالیسم دمکراتیک و خودمدیریتی تأکید دارند. جریانهای اسلامگرا اگرچه در میان تودهها، اما در فضای سیاسی کوردی ایران و سازماندهی ساختاری کمتر نمایان و متشتتاند.
این طیفها در بیانیهها، منشورها و فراخوانهای رسمی خود، اولویتها و زبانهای متفاوتی دارند، حزب دموکرات کوردستان ایران خواستار حقوق ملی و فدالیسم سیاسی در چارچوب ایران است، کومله بر عدالت طبقاتی و تحولات اجتماعیمحور تأکید دارد، پژاک بر آزادیهای گسترده، خودمدیریتی و نقش محوری زنان، اکولوژی و جامعهی مدنی تأکید میکند.
این تفاوتهای راهبردی موجب شده که شورای مشترک ملی قوی و پایدار بین احزاب کوردی شکل نگیرد؛ جلسات هماهنگی، اگر برگزار شوند، بیشتر فاقد سازوکار اجرایی ملموس برای شکلدهی استراتژی واحدند؛ احزاب در بزنگاههای کلان سیاسی، از پیشاهنگی واحد امتناع میورزند چرا که قرارداد مشترک بر سر اهداف نهایی، نامشخص یا متضاد است، هر حزب ظرفیتهای سیاسی و نظامی را در قالبهای خاص خود میبیند (مثلاً کومله در جوامع شهری/کارگری، پژاک در خودمدیریتی از پایین به بالا).
شبکهنگاری کنشگران؛ ظرفیت میدانی در برابر رهبری مشترک
اگر شبکهی کنشگران کوردی را بررسی کنیم، میبینیم پژاک و نیروهای مرتبطش دارای ظرفیت آموزشی، نظامی و ساختاری مشخص در مناطق استراتژیکاند، اما تبدیل این ظرفیت به رهبری علنی سراسری با ملاحظات سیاسی- امنیتی داخلی و منطقهای روبهروست. از سوی دیگر حزب PDKI در فضای دیپلماتیک و کنشگری بینالمللی حضور دارد، اما این شبکهبندی ضامن مقبولیت داخلی گسترده در میان نسل جوان نیست. کومله بهواسطهی پیوندهای تاریخی با جنبشهای چپ، نیروهای محلی و اجتماعی دارد، اما تمایز ایدئولوژیک با سایر احزاب باعث شده نتواند نقش «رهبر تجمعکننده» را بدون توافق ایدئولوژیک بازی کند.
علت احتیاط استراتژیک: ریسکِ پیشاهنگیِ واحد
بررسی این وضعیت نشان میدهد که احزاب کوردی تمایل به احتیاط در اعلامِ رهبری واحد دارند زیرا تجربهی طولانی سرکوب دولتی در ایران (بازداشت دستهجمعی، اعدام، پروندهسازی امنیتی) هزینههای بسیار سنگینی برای رهبران جنبش داشته است؛ ادعای رهبریِ واحد ممکن است آنها را «نمایندهی رسمی» تلقی کند و تحت فشارِ بیشتر امنیتیـ قضایی قرار دهد؛ حکومت ایران بهگونهای روایتسازی میکند که هر نیروی منتقد را وابسته به بیگانه مینامد و احزاب کوردی نمیخواهند با «ریسک برچسبِ وابستگی» مشروعیت داخلی خود را از دست دهند.
درنتیجه تنوع ایدئولوژیک و سازمانی در جنبش کوردی هم یک ظرفیت بالقوه برای گفتمانسازی چندصدایی است و هم یک هندسهی تنشزا که اجماع را دشوار میکند. وقتی اجماع سخت است، ساختارهای سیاسی به احتیاط تمایل مییابند و پیشاهنگی واحد – به معنای رهبری رسمی، فراحزبی و فراگیر – ریسکپذیر و پرهزینه میشود. این محاسبهی ریسک است که احزاب کوردی را به اتخاذ تاکتیکهای موازی، متقاطع و گاه پراکنده سوق داده است، بهجای تشکیل رهبری واحدی که بتواند هم در میدان عمل و هم در عرصهی سیاسی- راهبردی، منسجم و مؤثر ظاهر شود.
تلهی قومی یا سنگر ملی؟ تناقض استراتژیک احزاب کوردی در سودای مشروعیت فراگیر
در ژئوپلتیک مقاومت، مشروعیتْ هم درونی است و هم بیرونی. احزاب کوردی ایران که در دهههای گذشته سهم عمدهای در مبارزات سیاسی علیه استبداد داشتهاند، با یک دوگانۀ راهبردی مواجهاند، از یکسو بهعنوان نمایندگان طبیعیِ بخشی از جامعهی تحت ستم (کوردها) عمل میکنند و از سوی دیگر، برای تأثیرگذاری در سطح کلی، نیازمند مشروعیتی فراتر از مرزهای قومیاند. این شکاف استراتژیک، هم بر زبان و ادبیات این احزاب و هم بر تاکتیکهای اتحاد و حضور آنها در جنبشهای سراسری سایه انداخته است.
ترس از برچسب «قومگرایی»؛ بیمِ طرد از بدنهی ملی
یکی از دغدغههای اصلی احزاب کوردی این است که حضور علنی و برجستهشدن آنها در جنبشهای سراسری، توسط رسانهها و نیروهای حکومتی بهعنوان «قوممحوری» یا «تجزیهطلبی» بازنمایی شود. در بررسی بیانیههای رسمی احزابی چون کومله، دموکرات و پژاک واژههایی چون «خلقهای ایران»، «همبستگی با ملل تحت ستم»، یا «ملیتهای ایران» بهجای تمرکز صرف بر «ملت کورد» دیده میشود. گفتوگوها و مصاحبههای سخنگویان این احزاب در رسانههای فارسیزبان نیز نشان میدهد که آنها میکوشند خطاب خود را نه صرفاً به روژهلات، بلکه به «مردم ایران» گسترش دهند. این گرایش نشانگر تلاشی برای بازسازی برند سیاسی خود در چارچوب جنبش و فرار از تلهی اتهامِ تجزیهطلبی است.
دوگانهی «نمایندگی طبیعی» و «ائتلاف سیاسی»
احزاب کوردی، بهویژه با پیشینهی مقاومت دیرینه، خود را در موقعیت «نمایندهی طبیعی اعتراض» میدانند؛ آنهم در منطقهای که عملاً از تجربهی امنیتی، سرکوب و تبعیض نهادینه برخوردار بوده است. با این حال این نمایندگیِ طبیعی، الزاماً به «نمایندگی ملی» تبدیل نمیشود مگر با تشکیل ائتلافهای مؤثر با سایر گروههای اتنیکی، طبقاتی یا مدنی در سراسر ایران؛ تجربهی اعتراضات ژن، ژیان ئازادی در ۱۴۰۱، نشان داد که نامهای پیرامونی میتوانند تبدیل به فریاد فراملی شوند، اما این گذار نیازمند مدیریت هوشمندانه در سطح گفتمان، تصویر رسانهای و ائتلافسازی است.
حضور در شبکههای اجتماعی؛ زیستِ سیاسی محتاط
پیمایش سریع در فضای مجازی و شبکههای اجتماعی وابسته به گروههای کوردی یا مخاطبان کورد نشان میدهد که فعالان بهویژه در روژهلات، بیشتر بر واژگانی چون «ژن،ژیان، ئازادی»، «ژینا»، «روژهلات»، و «هویت کوردی» تأکید دارند، اما سخنگویان رسمی احزاب، در شبکههای رسمیتر، گفتمانی معتدلتر و «فرااتنیکی» دارند. این شکاف نشاندهندهی تلاش برای مدیریت دو سطح از مشروعیت است.
برای احزاب کوردی که میخواهند هم نمایندهی خلق کورد بمانند و هم بخشی از جنبش ملیتها باشند، لازم است همبستگی افقی با سایر ملیتها (بلوچها، عربها، آذریها، عرب و..) را تقویت کنند تا فضا از «تکملیتی خاصگرا» خارج شود، ایجاد ائتلاف فراطبقاتی با گروههای کارگری، معلمان و جنبش زنان در سطح گسترده ضروری است. زبان سیاسی دوگانه (یکی برای خطاب به خلق کورد، یکی برای ملتهای ایران) لازم است حرفهای، صریح و همراستا باشد تا شائبهی دوگانگی و فرصتطلبی ایجاد نکند.
احزاب کوردی تا زمانی که در چهارچوب صرفاً «نماینده خلق کورد» باقی بمانند، ظرفیت ملیسازی جنبش را محدود میکنند، اما حذف کامل مؤلفهی تکملیتی نیز به معنای خودانکاری تاریخی و نادیدهگرفتن پایگاه واقعی آنهاست. چالش اصلی، نه در حذف یکی، بلکه در ادغام هوشمندانهی هر دو سطح هویتیـ سیاسی است.
وقتی استراتژی بلندمدت احزاب کوردی به قیمت لحظهی انقلابی تمام میشود
در معادلات سیاسی جنبشهای معاصر، زمان نه فقط بُعدی فیزیکی، بلکه عنصری راهبردی است، احزاب کوردی ایران، بهویژه آنهایی که تجربهی زیستهای از چریکگرایی، مقاومت مسلحانه و ساختار حزبی منسجم دارند، اغلب در چارچوبی طولانیمدت به فعالیت نگاه میکنند. پروژههای آنها نه صرفاً بر اساس «کُنش انقلابی لحظهای» بلکه با تأکید بر ساختار، آموزش، بقا و مدیریت منابع انسانی تعریف شدهاند. همین ذهنیت بلندمدت است که ورود به فاز «پیشاهنگی شهری» را برایشان تصمیمی با ریسک بالا میسازد.
سرمایهگذاری بلندمدت روی دوام سازمان، نه فوران خیابانی
حزب پژاک و تا حدودی کومله و (PDKI)، سالهاست که ساختارهای نظامی، آموزش سیاسی- ایدئولوژیک و سلسلهمراتب سازمانی مشخصی در باشور و مناطق مرزی شکل دادهاند. این سرمایهگذاری، در غیاب فضای سیاسی باز، نوعی «ذخیره استراتژیک مقاومت» محسوب میشود؛ اما ورود پرهزینه به اعتراضات خیابانی یا اقدامات شتابزده در شهرها به ویژه در شرایط اعتراضات دیماه 1404 میتواند این ذخیره را به خطر اندازد.
مشارکت فعال در خیزشهای شهری (خصوصاً با ویژگیهای پراکنده، بیرهبر و غیرمتمرکز) گرچه میتواند اعتبار فوری ایجاد کند، اما ممکن است رهبران و اعضای کلیدی را در معرض ترور، بازداشت یا ضربه اطلاعاتی قرار دهد؛ شبکههای ارتباطی و لجستیکی را افشا کرده و آسیبپذیری ساختار را افزایش دهد و بدون تضمین توازن قوا، به فرسایش ظرفیت نظامی منجر شود. در این شرایط، رهبران احزاب ترجیح میدهند تا رسیدن زمان موعود، حافظ سازمان باشند تا پیشاهنگ خیابان.
نقد استراتژیک: سکوت در لحظهی طلا، فراموشی در حافظهی انقلابی؟
احزاب کوردی برای پیوستن فعالتر به فازهای شهری جنبش، نیازمند یک چارچوب مشخص از تضمینهای سیاسی و راهبردیاند، ایجاد جبههی مشترک اپوزیسیون که بتواند حمایت و تقسیم مسئولیت را تضمین کند؛ تأمین لجستیکی و پشتیبانی منطقهای و بینالمللی برای حفظ توازن نیرو؛ وجود افق سیاسی روشن که بتواند خروجی خیزش را به مرحلهای از دستاورد سیاسی نزدیک کند. بدون این شروط، حضور گسترده ممکن است موجب ضربهپذیری پایگاه بلندمدت آنها شود.
از سوی دیگر درحالیکه مردم اکنون در اعتراضات دی ماه که نزدیک 20 روز است در خیابانها بهای سنگینی برای تغییر میپردازند، تأخیر در ورود احزاب باسابقه به صحنه، میتواند شکاف اعتماد عمومی ایجاد کند، نسلی که در خیابان جان میبازد، شاید حاضر نباشد حافظهای بسازد برای احزابی که فقط در دورههای بلندمدت حضور دارند. اگر احزاب نتوانند خود را با ریتم زمان انقلابی هماهنگ کنند، ریسک حذف از حافظهی سیاسی جنبش نوین را پذیرفتهاند. بازی زمان، اگر بدون بازی میدان باشد، به انزوای استراتژیک میانجامد.
استراتژیهای بلندمدت احزاب کوردی در حفاظت از سازمان مشروع و منطقی است، اما اگر با نیاز لحظهای جنبش انقلابی هماهنگ نشود، ممکن است این احزاب را از جایگاه «پیشتاز تاریخی» به «ناظر محتاط» تنزل دهد.
در هندسهی سیاست مدرن، «قدرت» تنها به معنای توان نظامی یا سازمانی نیست، بلکه به همان اندازه و گاه بیشتر، به مشروعیت سیاسی نیاز دارد؛ مشروعیتی که ریشه در توانِ نمایندگی، زبانِ مشترک با مردم و ظرفیت ائتلافسازی ملی دارد. این مسئله میان قدرت سازمانی و مشروعیت سیاسی یکی از مهمترین بحرانهای راهبردی در میان احزاب کورد ایران است.
تمایز قدرت سازمانی و مشروعیت سیاسی
احزاب کوردی طی دههها از نظر سازمانی ساختارمند بودهاند ساختار چریکی و شبهنظامی منسجم، تشکیلات حزبی با سلسلهمراتب روشن، شبکههای ارتباطی و آموزش ایدئولوژیک، اما این قدرت سازمانی بهتنهایی تبدیل به قدرت رهبری سیاسی در سطح ملی نشده است. دلیل؟ نبود مشروعیت در میدان ملی. آنها در فضای سیاسی ایران، حتی در لحظات بحرانی، خود را در جایگاه نمایندگی از ملیت ایران نمیگذارند و یا نمیتوانند بگذارند.
بحران دوگانهی هویتی: کوردستانی بودن، ایرانی ماندن
این احزاب در اساسنامهها و ادبیات رسمی خود، هم «کوردستانی» هستند و هم «ایرانی»؛ از یکسو بر هویت ملی کورد و حق تعیین سرنوشت تأکید دارند و از سوی دیگر، در ادبیات رسمی از فدرالیسم یا کنفدالیسم در چارچوب ایران دفاع میکنند. این دوگانگی هویتی باعث شده که در داخل کوردستان، متهم به مصالحه با حاکمیت مرکزی شوند و در سطح ملی، بهدلیل تمرکز بر هویت کوردی، رهبران ملی شناخته نشوند.
در تمام سالهای گذشته، احزاب کوردی نتوانستهاند به یک ائتلاف درونکوردی پایدار دست یابند. تضادهای ایدئولوژیک (مارکسیسم، لیبرالیسم، ملیگرایی)، وابستگیهای متفاوت منطقهای (برخی به اقلیم، برخی به اروپا، برخی دیگر به شبکههای خاص) و رقابت تاریخی بین گروهها باعث شده که هیچ حزبی نتواند خود را نمایندهی کلِ کوردستان بداند، چه برسد به نمایندگی از ملیتهای ایران. در نتیجه، صداها تکهتکه است و همین فقدان وحدت درونی، اعتبار بیرونی را نیز از بین برده است.
تردید در پیشاهنگی؛ ترس از نمایندگی
در مقاطع اوج بحرانها مانند خیزشهای ۲۰۱۹، ۲۰۲۲ و حتی اکنون این احزاب با وجود داشتن زیرساخت و توان ورود به میدان، نتوانستهاند خود را بهعنوان پیشتاز سیاسیِ ایران معرفی کنند. چرا؟ به ترس از برچسب «حرکت قومی»؛ نگرانی از اتهام «جداییطلبی» و نداشتن زبان سیاسی مشترک با غیرکوردها. درنتیجه، حتی زمانیکه در خیابانهای روژهلات خون جاریست، این احزاب به سکوت تاکتیکی یا بیانیههای منفرد بسنده میکنند. اکنون احزاب کورد ایران در وضعیتی متناقض گرفتار شدهاند، از درون فاقد اجماعاند، از بیرون ناتوان در کُنش محتاط و در گفتمان پراکنده و تا زمانیکه نتوانند به توافق درونکوردی دست یابند و ریسک سیاسی نمایندگی فراملی را بپذیرند، هیچ قدرت سازمانیای آنها را به رهبران سیاسی آیندهی ایران بدل نخواهد کرد.
قندیل پرس